گوگل خوان

تخته خاكستري

تخته خاکستری قبلی

آمار سایت

لینک Rss مطالب

جستجو

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
  
آن سوی ناشناس پل چاپ ارسال به دوست
16 آذر 1387 ساعت 09:32

با چتری سپید

1
کم‌کم دارم مطمئن می‌شوم که بازسازی رابطه‌های تمام‌شده محال است. یا لااقل خیلی سخت است و هرگز (این هرگز را با قاطعیت می‌گویم) شبیه گذشته نخواهد شد. حتی ممکن است به طرز احمقانه‌ای جعلی شود. حتی اگر آن سوی رابطه، رفیق دیرینه‌ی دبیرستان و دانشگاه باشد. پس بهتر است مراقب رابطه‌هایی که دوست‌شان داریم باشیم و اگر تمام شدند، دنبال‌شان نگردیم. این جوری لااقل می‌شود به خاطرات دل خوش داشت و شاهد به گند کشیده‌شدن بقایای آن نخواهیم بود!

 2
کم‌کم دارم مشکوک می‌شوم که نکند بخش "اختیار"ی که گمان می‌کنیم داریم – هم -  در سرنوشت ما مقدر شده باشد. و حتی احساسات و عواطف‌مان. خب وقتی می‌خوانیم عاطفه والدین به فرزندان هم تحت فرمان و دستور بخشی از لوب فرونتال مغز است و اگر احیانا خراب شود (در موش‌ها این کار را کرده اند) فرزندان بیچاره از گرسنگی می‌میرند. یا مثلا کل فرایندی که به نام عشق می‌شناسیم، ماحصل فعل و انفعالات شیمیایی و عصبی‌ست و تابع زمینه‌های ژنتیک و گذشته‌ی روانی نیز هست. برای همین بعضی‌ها مثل هلوی پوست‌کنده (و به وفور البته) عاشق می‌شوند و برخی در رقابت با کدو تنبل هم بازنده‌اند. حتی بخش نیایش و عبادت را هم در لوب تمپورال مغز شناسایی کرده‌اند و دیده‌اند که میزان کمی و کیفی عبادت هم به میزان خون‌رسانی این بخش و ویژگی‌های عصبی و مغزی وابسته است. واقعیت این است که هر کدام ما تابع کدنویسی پیچیده‌ای هستیم که کاریوتایپ نام دارد و به خیلی چیزها ربط دارد که تحت اراده‌ی ما نیست. خیلی خیلی چیزها!

  3
کم‌کم دارم مطمئن می‌شوم که هیچ قطعیتی جز خدا و مرگ وجود ندارد. وقتی در راه رسیدن به ثانیه‌ی بعد، میلیون‌ها (و درست‌تر این است که بگوییم بی‌نهایت) احتمال وجود دارد که وضعیت ما را در ثانیه‌ی بعد تحت تاثیر قرار دهد. وقتی رسیدن به انتهای هر پلی یک اتفاق است، خب چه قطعیتی واقعا؟!

 4
کم‌کم دارم مشکوک می‌شوم که نکند ناگهان آدم بدردبخورتری شده‌ام. وقتی در دو روز متوالی از دو جا تماس می‌گیرند که در جلسات‌شان شرکت کنم و مشاوره بدهم. اولی از سازمان ملل و دومی از شورای عالی انقلاب فرهنگی. راستش احساس مفید بودن، حس خوبی‌ست. فقط مانده‌ام که چرا وبلاگ فکسنی خودم را بیش‌تر از همه‌ی این‌ها دوست دارم. هر چند که واقعا مطمئن نیستم که فردا (همین فردا) نبندم‌اش و نروم پی کارم.

Ø       پزشكي، ورزش و رسانه



  نظرات (34)
نوشته شده توسط رامتین گلبانگ website, در ساعت 10 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
مدتهاست درگیر مسئله جبر و اختیار هستم . 
البته نه با دیدگاه پزشکی !
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 18 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
ای بابا!
نوشته شده توسط سعيد هدايتي website, در ساعت 17 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
وقتي تا اين حد مشكوكيد خوب حكم كثير الشك داريد ديگر!به قول اقايان زياد به انها بها ندهيد.
نوشته شده توسط عادل website, در ساعت 18 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
1) در ترموديناميك فرآيندهاي برگشت پذير و برگشت ناپذير را خوانده‌ايم.متاسفانه يا خوشبختانه اكثريت تحولات اجتماعي برگشت ناپذيرند. اگر هم رابطه تمام شده اي مجدد شروع شود كه ديگر آن اولي نيست. 
2) پذيرش جبر اذيتم مي‌كند زياد. دوست دارم نقش خودم را در زندگي پررنگ حس كنم هر چند نيست. 
3) راه رسيدن به ايمان شك است. شك مي‌كنم در هرچيز تا با قاطعيت بيشتري آن را در ايمانم داشته باشم. 
4) به مورد چهارم شما شك داريد و من ايمان.
نوشته شده توسط دختر ايروني website, در ساعت 18 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
1- و من مدتهاست به اين نتيجه رسيده ام ، خصوصا در مورد دوستان دبستان و دبيرستان. دوستي داشتم كه از مهدكودك تا 5 سال بعد از اتمام دبيرستان باهم ازخواهر نزديك تر بوديم اما در يك روز تاريخ مصرف اين ارتباط به آخر رسيد. هر دو افسردگي گرفتيم اما هر چه كرديم اين قوري شكسته بند نخورد. 
2- اين جبر و اختيار (و صد البته جبر مطلق) سالها ملكه ذهنم بود. آموزش نمايشنامه زندگي خيلي از مسائل را برايم حل نمود. توصيه ميكنم شما هم نيم نگاهي به آن بياندازيد. 
3- رجوع شود به بند 2 
4- شما هميشه براي خوانندگان وبلاگتان مهم بوديد ، اما اين حس را هم قدر بايد دانست 
 
شاد زي
نوشته شده توسط This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it website, در ساعت 20 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
اینجوری لااقل خیال آدم راحت می شه . برای گذشته و کارایی که نکرده یا برای آینده و کارایی که می خواد بکنه ولی شاید نتونه بکنه . 
برای چه غم چیزی را بخوری که از تو بر نمی آید؟( این جمله مال کجا بود ؟ یادم اومد ژان کریستف)
نوشته شده توسط سرود سبز رويش website, در ساعت 22 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
كم كم داره حوصله ام سر مي ره از اينكه يكي هي يه دغدغه هايي رو مطرح كنه و تو هي دعوتش كني به يه جايي كه براي اين دغدغه ها جواباي بدردخور اصولي پيدا شه و اون هي ا ز جاش تكون نخوره!! 
براتون آرزوي شهامت ترك امنيت شناخته ها و سفر به ناشناخته ها رو دارم
نوشته شده توسط مرتضی جلالی فخر, در ساعت 23 به تاریخ 16 آذر ماه سال 1387
سلام  
از این خبرها زیاد است . تازه عشق هم مولکولی است . اصولا هر چیز که با مرگ به پایان برسد ، مولکولی است . عشق ( از نوع زمینی اش البته )، محبت مادری و همه و همه کاریوتایپی است ، مولکولی است ، کربنی است ، خاکی است . ادیان الهی هم در تمام طول تاریخ همین را فریاد می زنند که گول این مولکول ها را نخوریم ، و سلام .
نوشته شده توسط فقط صدا, در ساعت 00 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
آقای جلالی فخر درمورد اول والله چی بگم ، درمورد دوم الله اکبر !، درمورد سوم فکر کنم همین طوریه ، درمورد آخر هم سلام مارو به رئیس کره ای سازمان که اسمش یادم رفته برسونيد ( حتماً تو فامیلیش ( کیم ) وجود داره ) بگید قطعنامه جدید چیزی ندارید؟!، اگه شواری عالی فرهنگی هم تشریف بردید ، سلام برسونید بگید ،آقا جان با این قیمت نفت .... ، بیخیالش آقا ! آب که از سر گذشت ، چه یک وجب چه صد وجب . راستی ببخشید آقای جلالی فخر یادم رفت بگم ، من همون نعوذ بالله "فقط پرسپولیس" هستم که تحت تاثیرات جناب عادل خان عزیز مرید ایشان شده و با اجازه ایشان به "فقط صدا" تغییر اسم دادم. موفق وپیروز باشید.
نوشته شده توسط عشق من سینما website, در ساعت 00 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
سلام 
با شما موافقم. 
در این دنیا فقط به خدا و مرگ میشه مطمئن بود. 
در ضمن رنگ و قالب سایتتون عالیه. 
از کودکی از کاغذهای زرد کاهی خوشم می آمد و همین طور از کتابهای کاهی.
نوشته شده توسط سایه, در ساعت 06 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
اینجا بوی عرفان می آید  
شدید  
کسی اینجا عارف شده ؟! 
خواهش می کنم فکر نکنید قصد شوخی یا بی حرمتی دارم !  
فقط به شدت فضا را پر کرده!
نوشته شده توسط آرمین, در ساعت 06 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
این عکس عجب رویایی است  
با باز شدن پنجره من مبهوت تصویر شدم  
باور می کنید مات شدم  
بس که ارزوی من است و از من دور است .
نوشته شده توسط من تنها تر از تو website, در ساعت 08 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
با بخش اول پست شما شدیدا موافقم و دقیقا ً حرف دل من بود دوست دارم اکر تونستم چند کلمه هم من بنویسم .
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 11 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
گاهی گمان می کنم شما یک ؟؟؟؟ نمی دانم بگویم یک چه هستید 
اما چطور است که بعضی دوستان اینقدر از مرحمت کامنت گذاری شما برخوردار می شوند وبعضی خیلی دیر به دیر  
طبق قانون خودتان هم عمل نمی کنید  
بعضی ها را بیشتر تحویل می گیرید  
ما که سرمان کلا بی کلاه است و خرمان از کرگی دم نداشت اما دوستان را نرنجانید با این تبعیض نژادی 
 
آهان فهمیدم شما یک نژادپرست متعهد به تبعیض نژادی هستید گویا  
هر قدر هم که ادعای عدالت داشته باشید  
یعنی چی ؟؟؟؟ 
________________________________________ 
تخته خاكستري: نه واقعا!...من به همه دوستان كامنت گدار سذ مي زنم و نظر مي نويسم. البته اين روزها عقب افتاده ام ولي هيچ عمد و ارجحيتي در كار نيست...ضمن اين كه شما اصلا آدرس نگذاشته ايد!
نوشته شده توسط کامران اطهاری website, در ساعت 09 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
1- با شما تقریبا" موافقم. اگرقرار است خاطرات خوب خراب شود همان بهتر که روابط دوباره و جدید ایجاد نشود. 
2- می خوردن من حق از ازل می دانست 
گر می نخورم علم خدا جهل بود. 
3-هیچ بجز خدا و مرگ 
4- اقا باعث افتخار ما هستید. همواره موفق باشید
نوشته شده توسط نیستم website, در ساعت 11 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
از امام علی (که درود خدا بر او باد) در باره قضا و قدر پرسیدند . ایشان فرمودند :  
 
راهی است تاریک ، آن را مپیمایید . دریایی است ژرف ،وارد آن نشوید و رازی است خدایی ، خود را به زحمت نیندازید . 
 
نهج البلاغه، حکمت 287
نوشته شده توسط فانی website, در ساعت 19 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
(فانی سرش را می خاراند!! یکم فکر میکند! بعد حالت آدمهای متفکر را به خودش میگیرد!! بعد که کلی زور میزند یکهویی به خودش می آید و توی دلش اون ته ته را یک نگاهی می اندازد و بعد به خودش می گوید: من شاید سر از این حرفای سخت سخت در بیارم ولی آخه اون کوچولویی که این همه مدت تو قلبم زنده نگهش داشتم که نمیفهمه!! اونوقته که دچار یک نوع دوگانگی و از این چیز میزای روانپریشانه میشم و خلاصش کلی میوفتم تو دردسر!! پس بهتره بی خیال شم و زیاد به مخم فشار نیارم!! اصلا اومده بودم اینجا چی بگم؟!یادم رفت!!...بعد شروع میکند به نوشتن توی یک کادر تنگ که دورش قهویه ای و کرم رنگ می باشد!!)...راستی من نخواستم کار خداداد رو توجیه بکنم!!! اصلا و ابدا.....من اینو مدنظر داشتم که ذهنیتی که به خداداد دارم هیچوقت نمیشکنه!! حتی اگه اون لگدارو(اگه زده باشه) به من میزد. ممنون.
نوشته شده توسط روزنامه website, در ساعت 20 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
1. بی تردید رابطه ای که خراب شد، هرگز درست نمی شه . 
2. شما اطبا بهتر می دونید ... که چقدر بعضي چيزها به شدت "مادی" است...  
3. فقط مرگ ...  
4. خوشحالم که دل-خوش هستید و احساس مفید بودن می کنید. این مهمترین چیز در دنیاست!
نوشته شده توسط سارا رها website, در ساعت 20 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
سلام! عکس‌های جالبی را انتخاب می‌کنید. 
دو نکته: بین شماره 2و 3ای که نوشتید کمی تناقض نمی‌بینید؟ 
و دیگر اینکه آیا عدم قطعیت را با تصادفی بودن یکی می‌دانید؟ یک تئوری اینست که همه متغیرهای تصادفی تنها به این دلیل تصادفی‌اند که ما از همه شرایط یک متغیر آگاهی نداریم و تنها تابع توزیعی برای آن می‌توانیم بر اساس تجربه تعریف کنیم ولی اگر می‌توانستیم که همه جوانب و شرایط را بدانیم دیگر متغیر تصادفی‌ای وجود نمی‌داشت. 
زنده باشید 
_________________________________________ 
تخته خاكستري: نه اتفاقا. معتقدم همه چيز به طرز كاملا سنجيده اي حساب شده پيش مي رود و البته در برابر هر لحظه ي بعد ميليون ها راه حساب شده پيش بيني شده كه براي ما عدم قطعيت مي آورد.
نوشته شده توسط حميد, در ساعت 21 به تاریخ 17 آذر ماه سال 1387
دكتر حال و احوال چطوره؟ 
انشاالله رفع كسالت شود.
نوشته شده توسط مهشید website, در ساعت 00 به تاریخ 18 آذر ماه سال 1387
همه اش درست ولی لطفا شماره 4 نه!!!
نوشته شده توسط مجید website, در ساعت 02 به تاریخ 18 آذر ماه سال 1387
خدا نکند این جا را ببندی و تعطیل کنی. دل ما که می شکند! خود دانی:-)
نوشته شده توسط اقلیما website, در ساعت 20 به تاریخ 18 آذر ماه سال 1387
سلام خوب هستید 
نگید این دختره بی معرفته و خیلی وقته نیومده. 
اینو بزارید به حساب این که سرم خیلی شلوغه. 
مطلبتونو خوندم. 
به طور کامل با بخش 3 موافقم. 
اصلا یه جورایی حرفه دله خودمه. 
راستی نقدتونو در مورد دعوت تو فیلم خوندم. 
خوب بود.خدا رو شکر شما حداقل اومدید و فیلم رو نقد کردید نه حاتمی کیا رو. 
راستی من حمایت از به رنگ ارغوان رو شروع کردم. 
خوشحال میشم بهم سر بزنید و نظرتونو بگید. 
یا علی
نوشته شده توسط حسن نیازی website, در ساعت 20 به تاریخ 18 آذر ماه سال 1387
نوع بشر چه زیباست! آه، با چنین مردمانی، دنیای جدید چه قدر باشهامت خواهد بود... شکسپیر. 
 
سلام آقای دکتر. 
به اینجا خو گرفته ایم.
نوشته شده توسط عادل website, در ساعت 23 به تاریخ 18 آذر ماه سال 1387
1- چرا آرشيو سايتتون كه البته بايگاني نام نهاده‌ايد(قشنگ نيست!) بر اساس تاريخ ميلادي است؟ اي كاش براساس تاريخ شمسي آرشيو! نماييد. 
2- يك زماني كه شما اينجا را تخته كنيد، ما ...... نه! نكنيد لطفاً! 
_________________________________________ 
تخته خاكستري: من از اعلام تاريخ ميلادي براي هر چه كه مشمول تاريخ شمسي ست بيزارم ( در اين حد!) اما قالبي كه سايت در آن طراحي شده، بر اين اساس تنظيم شده. ضمن اين كه كل صفحه ي بايگاني ( چرا بايگاني قشنگ نيست؟! بهتر از آرشيو است كه پارسي نيست) هم دو ستونه و پهن شده و هنوز راه اصلاح اين دو نقص را نيافته ايم. طراح سايت هم سرش شلوغ ( به قول بعضي ها در حد تيم ملي) و گاهي سنگين شده است!...چند اشكال ديگر هم هست كه اميدوارم به زودي رفع شود.
نوشته شده توسط صامده بذرافشان website, در ساعت 06 به تاریخ 19 آذر ماه سال 1387
چرا؟ یه بُعد مهمی از انسان ، بُعد روانی شه که کل ساختار مغز در مقابلش کم میاره ! منظورم اون بُعدیه که وابسته به همون اختیاره که از نظر من هیچ خدشه ای توش وارد نیست! از شما بعید بود. 
 
عکس هایی که تو سایت( و بلاگ قبلی) تون میذاشتید خیلی قشنگن! همه اش که کار خودتون نیست؛ هست؟ 
_________________________________________ 
تخته خاكستري: هيچ كدام كار خودم نيست. تنها عكس هايي كه در عكس و شرح هستند يا آدرس من در پايين آن ها درج شده اند و نام عكاس ديگري قيد نشده را خودم مرتكب شده ام. البته اگر از من بعيد نباشد!
نوشته شده توسط مهسا مرادي, در ساعت 08 به تاریخ 19 آذر ماه سال 1387
اولين كار هر روز صبح من سر زدن و خوندن چند دفعه تخته خاكستريه. بستنش خيلي خيلي ظالمانه س و بي توجهي به خوانندهاتون به حساب مياد. منم حرفهاي مجيد را تكرار ميكنم. 
_________________________________________ 
تخته خاكستري: من عرض نكردم كه قصد بستن تخته خاكستري را دارم. يك جور مثال بود براي عدم قطعيت. كه يعني كاري كه اصلا قصدش را ندارم هم ممكن است همين فردا رخ دهد. همين!
نوشته شده توسط ..., در ساعت 08 به تاریخ 19 آذر ماه سال 1387
oon commente balaee ro khondam .mage tarikhe mniladi che eshkali dare ke shoma bizarid azash ???
نوشته شده توسط بي خيال نام و نشو, در ساعت 08 به تاریخ 19 آذر ماه سال 1387
کوچیکتیم داداش  
خیلی آقایی  
مردی به مولا  
به موت قسم می خوام دنیاش نباشه  
يه وقت نبندينش!!! 
_________________________________________ 
تخته خاكستري: لحن بامزه اي بود آقاي نام و نشون!
نوشته شده توسط مهسا مرادي, در ساعت 10 به تاریخ 19 آذر ماه سال 1387
پس چرا فكر ادم را مي لرزانيد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط مجید website, در ساعت 20 به تاریخ 19 آذر ماه سال 1387
سلام 
 
با مطلبی مهم با عنوان "روم به دیوار عنوانش هست: مرگ!" به روز هستم.
نوشته شده توسط مریم پاییزی website, در ساعت 06 به تاریخ 20 آذر ماه سال 1387
از سر گرفتن یه رابطه ی قدیمی حتی اگه ممکن باشه خیلی لوس و بی مزه س! اون رابطه اگه حرمتی داشت اگه واسه طرفین ارزشمند بود هیچوقت به جدایی ختم نمی شد و حالا رابطه ای که توش حرمت ها از بین رفته چرا باید از سر گرفته بشن؟ من خودم سعی کردم دوباره شروع کنم ولی دیدم که دیگه هرگز مثل قدیم نخواهد بود و حتی آزار دهنده هم می تونست باشه!
نوشته شده توسط زهرا.م website, در ساعت 10 به تاریخ 20 آذر ماه سال 1387
دوست دارم صفحه تان را كه باز مي كنم، پست هايي شبيه اين ببينم، به سبك اوايل اون يكي تخته خاكستري. شماره 1 را كامل درك مي كنم و خودم تجربه اش رو داشتم، معمولاً براي دوباره شروع شدن رابطه ذوق و شوق داشتم و هميشه توي ذوقم خورده. 
شماره 2 كه ذهن خودم رو خيلي خيلي مشغول كرده و آخرش هم جز پادرهوايي هيچ چي نصيبم نشده. اين جور مواقع سعي مي كنم عقلم رو پس بزنم و با همون احساسم، حكم صادر كنم.
نوشته شده توسط انفرادي website, در ساعت 22 به تاریخ 22 آذر ماه سال 1387
با چهار بند اين نوشته موافقم. فقط اين «هیچ قطعیتی جز خدا و مرگ وجود ندارد» را، مثل شما محكم نتوانسته‌ام بگويم هيچ وقت...

اظهار نظر کنید
نام :*
پست الکترونیکی :
وب سایت :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*

اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد

 
< بعد   قبل >
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS