کنار دریای آرامی ایستاده بودم. آرام. آسمان پیدا نبود. گمانم حوالی غروب بود. همهی بالای سرم را ابرهای در هم فرورفته و منتظر باد، پر کرده بودند. دریا و ساحل را مه غلیظی فرا گرفته بود. باران ریزی میبارید. اما فقط از یک ابر کوچک، کمی دورتر و بالای بخش کوچکی از دریا. بی هیچ گزندی از هیچ بادی. زیر باران، یک ماهی کوچک سر بیرون آورده بود و دهان به سوی باران آسمان گشوده بود. از تکه ابری که خدایش نثار انتظارش کرده بود... اینها را دیشب خواب دیدم.
نظرات (30)
نوشته شده توسط م.ع.رحمتی زاده , در ساعت 02 به تاریخ 31 تیر ماه سال 1389 پس شما هم خواب هایتان را می نویسید؟! قبل تر ها دوست نقاشی داشتم که بارها سعی کرده بود چهره مرا به بهترین شکل بکشد اما هر بار ایرادی دیده می شد . یک شب می خوابد نیمه های شب بیدار می شود و چهره من بیچاره را روی دیوار می کشد. دو روز بعد وقتی به خانه شان رفتم و کارش را دیدم فهمیدم گاهی اوقات "رویا" بهتر از "بیداری" عمل میکند. از آن وقت به بعد گه گاه خواب هایم را می نویسم تا بلکه روزی بابت یک نوع الهام برای داستانی یا چیزی شبیه به این استفاده شود . تا به حال که به دردم نخورده اند اما یک جورهایی شب نگاریست!
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 09 به تاریخ 31 تیر ماه سال 1389 سلام استاد خوشا به حالتان که حتی خواب هایتان هم از ما بسی زیباتر و ناب ترند...
نوشته شده توسط عادل, در ساعت 13 به تاریخ 31 تیر ماه سال 1389 سلام آقای دکتر ... خسته نباشید! قبلاً ها میگفتیم مشتاق دیدار ... الآن باید بگیم مشتاق خواندن نوشته ها! ... امیدوارم بهاری که وعده داده بودید زودتر برسه! چون اون بهار برای من هم بهار پایان خدمته! ==== راستی چرا بارون که میآد ماهیها میرن زیرآب؟!؟!؟
نوشته شده توسط ح.نیازی , در ساعت 13 به تاریخ 31 تیر ماه سال 1389 خواب که گره از دست غم می گشاید، مرگ زندگی روزمره و فراموشی رنج و مشقت کار است، مرهم افکار خسته است، دومین مرحله بزرگ طبیعت می باشد، و والاترین تغذیه کننده در جشن زندگانی است. «مکبث»
نوشته شده توسط الهه , در ساعت 14 به تاریخ 31 تیر ماه سال 1389 خوابهایتان فقط مخصوص خودتان هستند! چه عجیب ! همه آدم های مثل شما خواب های فانتزی می بینند؟
نوشته شده توسط علي سنجري , در ساعت 08 به تاریخ 01 مرداد ماه سال 1389 سلام.من ديروز صبح-پنجشنبه صبح-رفتم دريا...در بيداري البته! اولين لحظاتي كه روز مي شود،دريا ديدني مي شود. -امسال خيلي كم به دريا رفته ام...مني كه پارسال در هفته 4روز به دريا ميرفتم،امسال -يعني4ماه گذشته-شايد 20بار دريا رفتم. ولي ديروز صبح رفتم-ساعت 5:20ديقه-خيلي دريا باشكوه بودش...
نوشته شده توسط علی, در ساعت 22 به تاریخ 02 مرداد ماه سال 1389 سلام خدمت استاد گرامی خیلی خوشحال ومفتخر هستم که با سایت شما آشنا شدم برخی از مطالب وبلاگتونو خوندم وبسی استفاده کردم استاد عزیز خیلی دوست دارم اگر برایتان امکان دارد واگه ممکنه آموزش نقد نویسی هم در وبلاگ خود داشته باشید برای آن دسته عزیزانی که بنا به هر دلیلی نمیتونن در این کلاس های آزاد شرکت کنند.البته بببخشید که همچین درخواستی رو از شما دارم در پناه حضرت دوست جاویدان باشید وبرقرار ____________________________________ تخته خاکستری: ممنون از اظهار لطف. دوم این که من خودم را در جایگاه آموزش نقدنویسی نمی بینم و اول این که من هفت ماه است که کلا سینما و نوشتن و.... را کنار گذاشته ام و این کناره گیری قطعا تا پایان سال ادامه خواهد داشت. موفق باشید و سربلند.
نوشته شده توسط مهرزاد دانش , در ساعت 08 به تاریخ 03 مرداد ماه سال 1389 سلام دكتر! هنوز كه توي عوالم عرفاني سياحت مي كني بابا! دلمان براي نوشته هاي سينمايي ات تنگ شده رفيق.كارهايت تمام نشده؟ الغرض...ما دوباره اراده فرموديم وبلاگ داشته باشيم.نشاني اش هم كه در بالا آمده است.اگر حوصله اي داشتي و البته فرصتي قدمت روي چشم.يا حق... ________________________________ تخته خاکستری: احتمالا در یک فیلمی یا داستانی یا حتی یک مینی مال نوستالژیک چنین جمله ای به سبک قدیم آمده که " دمتان گرم!".... یا حتی در سکانس پانتومیم "در باره الی"، آخرین کشف رابطه ی دست ها و کلمات این باشد که : دم همه ی بچه های مجله ی فیلم گرم!" تازه نویسی مجازی تان هم مبارک و ماندگار.
نوشته شده توسط سید رضا , در ساعت 10 به تاریخ 03 مرداد ماه سال 1389 سلام آقا مصطفی.ارادت.سلامت و تندرست باشید.خواب های شیرین و خاطره انگیزی می بینید.لفطا بیشتر بنویسید.
نوشته شده توسط مجیدجعفرزاده, در ساعت 23 به تاریخ 03 مرداد ماه سال 1389 سلام جناب جلالی فخر عزیز!
درود و سپاس بر شما ادیب گرامی به خاطر سایت ارزشمندتان !
ضمن آرزوی موفقیت و دعت از جنابعالی جهت نظر انداختن به(قنی ساذی اوگات فراقت) با افتخار و اجازه ی ان جناب شما عزیز بزرگوار را به لیست دوستان مجازی ام افزودم باشد که . . .
سالم و موفق باشید!
نوشته شده توسط وبگاه تخصصی فیلم , در ساعت 09 به تاریخ 04 مرداد ماه سال 1389 عکس زیبا و آن رویای عجیب، تصویری به مراتب غریب را در ذهن خواننده شکل میدهند. این مطالبتان هم در جذابیت کم از نقدهایی که سابق مینوشتید (!) ندارند. امیدوارم که پایان امسال پایانی باشد بر تحریم سینما از سوی شما. البته میدانم سینمای ایران چیز قابلی ندارد که دربارهاش بنویسید، اما سینمای جهان چه؟
نوشته شده توسط ن ی ک ز ا د , در ساعت 11 به تاریخ 05 مرداد ماه سال 1389 خواب هایتان همیشه زیبا و سور رئالی باد دکتر در سطر سطر این متن آرامشی بود که از یک دل مطمئن و روح زیبا پسند می آمد و ما هم کمی چشیدیم. آرام و قرارتان افزون
نوشته شده توسط علي سنجري , در ساعت 11 به تاریخ 06 مرداد ماه سال 1389 سلام.فقط يادتان باشه "هيچ" نظري در وبلاگم نذاشتيد!!!!!
نوشته شده توسط من, در ساعت 22 به تاریخ 06 مرداد ماه سال 1389 احتمالا تو جز 313 نفر معروفی! باور کن. ___________________________ تخته خاکستری: من ترجیح می دهم "عقیده ام" را باور کنم تا احتمالات را!
نوشته شده توسط دانشجو, در ساعت 10 به تاریخ 08 مرداد ماه سال 1389 با سلام اینجانب دانشجوی دوره کارشناسی رشته روانشناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی هستم و برای تکمیل پایان نامه ام نیازمند تکمیل پرسشنامه هایم توسط دانشجویان دانشگاه های شهر تهران هستم. موضوع پژوهش من بررسی رابطه بین ابعاد عشق و تعدادی از ویژگی های فردی می باشد و برای پرکردن پرسشنامه ها حداقل شرط لازم این است که آزمودنی هم اکنون داری رابطه عاشقانه با شخصی دیگر و یا افکار عاشقانه درباره شخصی دیگر باشد. لازم به توجه است که نمونه من بایستی از دانشجویان دانشگاه های تهران باشد ولی شرکت تمامی دانشجویان کشور در این پژوهش مجاز است وجواب آزمون به آنها داده خواهد شد. در پایان خواهشمند است فیلد مربوط به دانشگاه را بدرستی پر کنید تا در انتخاب اعضای نمونه پژوهش دچار اشتباه نشویم. برای شرکت در آزمون آدرس زیر را در مرورگر خود کپی کنید و کلید اینتر را فشار دهید. Azmoon.freei.me از مسئول وبلاگ خواهشمندم برای اعتلا و پیشرفت سطح علمی جامعه این آگهی را حذف نکند تا سایر بازدیدکنندگان هم در صورت تمایل بتوانند شرکت کنند. با سپاس
نوشته شده توسط علي سنجري , در ساعت 20 به تاریخ 08 مرداد ماه سال 1389 سلام.پيام"من" چي مي خواست بگه؟ و جواب شما! رمزي بود. __________________________ تخته خاکستری: پاسخ را پیش تر نوشته ام و گمانم فراموش شده. در این آدرس : http://www.jalalifakhr.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=403&Itemid=1
نوشته شده توسط یاسمن , در ساعت 06 به تاریخ 09 مرداد ماه سال 1389 چه جالب و قشنگ بود این خواب .امیدوارم قشنگ ترین تعبیر را داشته باشد .
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 09 به تاریخ 09 مرداد ماه سال 1389 سلام آقای دکتر... داشتم فکر می کردم که اگر گاهی زندگیم را اینگونه سوررئال می دیدم شاید ابرهای رحمت بر بالای سرمن هم می بارید....اگرچه کم نباریده است ومن همچنان ناتوان از سپاسگزاری!!... خواب های رویایی اتان هم رشک برانگیز است آقای دکتر، سلامت و آرام باشید.
نوشته شده توسط
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
, در ساعت 14 به تاریخ 11 مرداد ماه سال 1389 سلام خسته نباشید خیلی خوب است آدم بتواند خوابهایش را بنویسد من یک سوال دارم میخواستم ببینم گوگل ریدر رو چطور تو سایتتون استفاده کردید و آیا میشه برای وبلاگ هم استفاده کرد چطور متشکرم . ____________________________________ تخته خاکستری: ممنون. این کارها را طراح سایت انجام داد و خودم چندان وارد نیستم. اما اگر در گوگل جستجو کنید راهنماهایی برای استفاده وجود دارد.
نوشته شده توسط نم بارون , در ساعت 21 به تاریخ 11 مرداد ماه سال 1389 حق داشته...شوری آب دریا کجا...شیرینی اون نم بارون کجا....
نوشته شده توسط گاهنبار, در ساعت 19 به تاریخ 13 مرداد ماه سال 1389 سلام استاد عزیز .چقدر دلم برای خوابهای خوش تنگ شده ...مخصوصا که توی طبیعت باشی و از آرامشش و معناهاش لذت ببری .......اون ماهی دهان باز کرده چه حضور با معنایی در خوابتان داشت.
نوشته شده توسط سپیده, در ساعت 23 به تاریخ 15 مرداد ماه سال 1389 جای شکرش باقی ست که هنوز هم می شود منتظر پاسخ از اسمان بود حتی اگر یک ماهی کوچک در عمق دریا باشی،حتی اگر آسمان ابری باشد،اما افسوس که باید خوابش را ببینی...
نوشته شده توسط ., در ساعت 15 به تاریخ 16 مرداد ماه سال 1389 خوش به حال ماهي ها خوش به حال دريا
نوشته شده توسط شکلات, در ساعت 03 به تاریخ 21 مرداد ماه سال 1389 خواب شیرینی ست ..همیشه شاد و شیرین و شکلاتی باشید:)
نوشته شده توسط من تنها تر از تو , در ساعت 09 به تاریخ 23 مرداد ماه سال 1389 به خوابهای من ماهیها از ترس غرق شدن نمی آیند
نوشته شده توسط ..., در ساعت 09 به تاریخ 24 مرداد ماه سال 1389 هنوز اینجایید؟ بالاخره نشانی نوشته اي!
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 20 به تاریخ 24 مرداد ماه سال 1389 تلخ منم همچون چای سرد که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی تلخ منم
سید علی صالحی
نوشته شده توسط سید رضا , در ساعت 08 به تاریخ 26 مرداد ماه سال 1389 سلام دکتر جان.به خواندن شیفته شما را دعوت می کنم.ممنون می شوم نظر بدهید.
نوشته شده توسط انفرادی, در ساعت 04 به تاریخ 29 مرداد ماه سال 1389 التماس دعا...
نوشته شده توسط رضا, در ساعت 10 به تاریخ 09 شهریور ماه سال 1389 خوش به حال تان كه تا اين حد سبكباليد
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد