گمان میبرم مقام حسین در جایگاه تسلیم، عالیتر از ابراهیم پیامبر است. شاید امامتی همتای رسالت. ابراهیم، اسماعیل را به مسلخ برد تا گوش به فرمان الهی بسپارد، اما تیغش نبرید و جایگزینی فرستاده شد تا او پارهی جانش را بیجان نبیند...و پس از آن بود که او به لیاقت حج و کعبه رسید. حسین، اما از سنگ نشان عبور کرد و پیش از روز قربانی، حج را نیمه رها کرد تا احرامی دگر بندد و طوافی دیگر. کربلا دید که حسین در کمال تسلیم و رضا بود که کودک ششماههی خود را بر دست گرفت و به مسلخ برد؛ و این بار بی آن که جایگزینی فرستاده شود، همهی معصومیت به خون نشست .
نظرات (19)
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 23 به تاریخ 05 دی ماه سال 1388 سلام استاد نوشته بسیار موجز و زیبایی بود... کاملا مشخص بود که از دل برآمده...
نوشته شده توسط نسرین, در ساعت 15 به تاریخ 06 دی ماه سال 1388 سلام دکتر جان
واقعا زیبا بود مرسی
می گویند شیشه ها احساس ندارند ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین آرام گریست
یا حسین
نوشته شده توسط سعيد هدايتي, در ساعت 09 به تاریخ 07 دی ماه سال 1388 البته كه عرش كبريا مفتخر است بوجود حسين وخاندان پاكش جايگاه او را خدا ميداند وبس اما جاي ما كجاست در معركه عاشورا؟و حقيقت پيام عاشورا چيست ؟ يا حسين
نوشته شده توسط سبو, در ساعت 15 به تاریخ 07 دی ماه سال 1388 عصر عاشورا از خواب پریدم یادم آمد حالا زینب مانده و کوهی غم. عمه ی بچه های یتیم باشد تسکین دل زنان بیوه باشد یا عزادار برادرش پناهش تکیه گاهش. عصر عاشورا تلخ ترین عصر سال است وقتی زینب را تنها در دشت بلا تصور میکنی. چه میگذشت در دل پریشان زینبم. قربان صبرت خانم جان این دو بیت شعر صادق آهنگران چه آتشی به دل میزند به قربانت بگردم... چرا پیدا نکردم... به دست انگشترت را... خداحافظ حسینم
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 07 به تاریخ 08 دی ماه سال 1388 انگار خون های ریخته شده در کربلا دوباره تازه شدند....پلی بک تاریخ!!!
نوشته شده توسط
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
, در ساعت 13 به تاریخ 10 دی ماه سال 1388 باید اصل قضیه حسین رو ببینیم چی بوده؛ چی رو می خواستن ثابت کنن ... چه حقی پایمال شده ... چه ظلمی شده ... چی اشتباهه ... چی درسته ... الان هم همون مشکل رو داریم که هنوز کامل متوجه نشدیم چی درسته و چی غلطه.
نوشته شده توسط محسن , در ساعت 14 به تاریخ 10 دی ماه سال 1388 بسيار زيبا بود...
نوشته شده توسط محسن , در ساعت 14 به تاریخ 10 دی ماه سال 1388 3 سال پيش وقتي كه در سايت سينماي ما چرخ مي زدم لينك شما را ديدم و براي اولين بار از آنجا وارد وبلاگ شما شدم. آن موقع وبلاگ داشتيد... الان بعد از 3 سال ناخودآگاه به ياد نام خانوادگي شما افتادم و آن را به انگليسي تايپ كردم و بعد از فشردن ctrl + shift دوباره يك فضاي آشنا جلو چشمانم ديدم. خيلي جالب است...نه؟ الان ديگر وبلاگ نمي نويسم. 2 سال است كه ترك كردم! ولي با اين حال نويسنده نمي تواند ننويسد! با امضاي silver_star_man در وبلاگ دوستم مي نويسم. موفق باشيد.
نوشته شده توسط ح. نیازی , در ساعت 09 به تاریخ 11 دی ماه سال 1388 کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند!
نوشته شده توسط ..., در ساعت 13 به تاریخ 11 دی ماه سال 1388 خوشم نیومد از این استدلال و تعصب نهفته در اون
نوشته شده توسط محمد خلیلی نپاد - , در ساعت 16 به تاریخ 11 دی ماه سال 1388 نقدی بر فیلم «کوتاه درباره کشتن » ساخته کریستوف کیشلوفسکی
مرگ، يك از غامضترين پديدههايي است كه در زندگي به عنوان يك پرسش مبهم مطرح ميگردد، اما سوال مهمتر اين است: زندگي چيست؟ اگر بتوان تعريف مدون و قابل قبول فلسفي براي اين پرسش يافت مرگ نيز خود به خود تعريف ميگردد. به هر جهت، براي آدمي راحتتر است كه براي سوال اوليه تلاشي نكند و همچنان نگران به پديده دوم نظاره كند و آن را تقبيح نمايد. اين چنين است كه مرگ وحشت انگيز و منفور نمود پيدا ميكند چرا كه انسان از هرآنچه برايش ناشناس است ميهراسد.
نوشته شده توسط The Innovative Muse , در ساعت 15 به تاریخ 14 دی ماه سال 1388 با وجود امواج سهمگین گذر زمان کشتی به روز رسانی سایتتان همچنان به پیش میرود!
نوشته شده توسط خدابیامرز, در ساعت 17 به تاریخ 14 دی ماه سال 1388 سلام علیکم
حسین حجت مسلمانی ماست، آبروی ماست. وای بر ما که ارزان فروشیم.
نوشته شده توسط روزنامه دیواری , در ساعت 13 به تاریخ 15 دی ماه سال 1388 کتاب ترس و لرز که یر که گارد رو که می خوندم، با خودم فکر می کردم چرا مسلمونی پیدا نمی شه که در مورد حماسه ی حسین همچین عاشقانه ای بنویسه ...
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 17 به تاریخ 16 دی ماه سال 1388 سلام آقای دکتر، نمی دانم چه می کنید این روزها....فقط امید دارم که خوب باشید.
نوشته شده توسط شبنمكده , در ساعت 21 به تاریخ 18 دی ماه سال 1388 ابراهيم و حسين مي کشيدم کشيده ي خود را صورت نارسيده ي خود را شيخ آمد به طعنه گفت آقا ديده اي کي نديده ي خود را رو ي رحلش گذاشتم فورا سر از تن بريده ي خود را شيشه آورد و گفت مي ريزي خون از سر چکيده ي خود را تو در آن تا براي مردم شهر خون سرايم قصيده ي خود را سر غزل خواند و شيخ مي ماليد چشمهاي دريده ي خود را من همانم که شعر مي خواند شعر هايي که خود نمي داند من همانم که روح خلقت را از خودش با اراده مي راند من همانم که مي نهد گردن تا پدر حکم خويش بستاند من همانم که تا ابد مظلوم بر سر نيزه شعر مي خواند من تو هستم که کرده اي پنهان رنگ و روي پريده ي خود را زير خطهاي تيره و روشن تا نبيني کشيده ي خود را و به کفتار پير خواهي داد ميوه هاي رسيده ي خود را لحظه اي بي اراده مي بندد چشمهاي چريده ي خود را پس در آئينه باز مي بيند بي تعصب چکيده ي خود را و دوباره ز خويش مي پرسد ديده اي کي نديده ي خود را
نوشته شده توسط مهدی وزیریان, در ساعت 19 به تاریخ 18 بهمن ماه سال 1388 به یاد او که...سلام. چه زیبا گفتید و به حق. واقعاً چنین است.. لینک می دهم به درگاه جملات زیبای شما. اگر وبلاگ نقد فیلم مرا مناسب حال دیدید از لینم دادنتان خوشحال می شوم! درود
نوشته شده توسط
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
, در ساعت 22 به تاریخ 02 تیر ماه سال 1389 سلام آقای دکتر، نمی دانم چه می کنید این روزها....فقط امید دارم که خوب باشید.
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد