گوگل خوان

تخته خاكستري

تخته خاکستری قبلی

آمار سایت

لینک Rss مطالب

جستجو

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
  
موج سنگین گذر زمان چاپ ارسال به دوست
30 آذر 1388 ساعت 23:03

در جست و جوی تولدی دوبارهگفته‌ام که اول زمستان، روز تولدم است و خوبی‌اش این است که یلدایی‌ست و یاد حافظ‌خوان‌های شبانه‌ می‌‌ماند و چه بسا فالی و یادی؛ به جای منی که می‌هراسم از بی‌تعارفی خواجه‌ی سبکبالی. اما راستش این گونه نیست و من سال‌هاست که تولدم را گم کرده‌ام. پدرم می‌گوید که در آخرین برگ یک قرآن کاهی جلدچرمی نوشته است که من در چه روزی و چه ساعتی (حتی) به دنیا آمدم. اما چه کسی می‌داند که این قرآن حالا بر طاقچه‌ی کدامین اتاق است و چه کسی هر شب با آن سوره حشر می‌خواند؟ پرسشی شبیه یکی از همان رازهای خلقت، کنار ابدیت بی‌جوابی... مثل تولد من؟ چرایی تولد من؟ مادرم می‌گوید که با اولین برف آسمان آمده‌ام:" وقتی تو آمدی، سال پنجاه و یک برای اول بار سراپا سپید پوشید و تو آن قدر کوچک بودی که می‌شد با نارنجی رویاهای کودکی‌ات، به جای هویج دماغ آدم‌برفی‌ها بگذاریم‌ات." الان یعنی واقعا کسی هست که دلش بخواهد بهترین هدیه‌ی تولد را با جست‌و‌جوی این رخداد در هذلول تاریخ برایم بیابد؟ این که واقعا اولین برف زمستان 1351 در چه روزی بارید؟ چه قدر شبیه فصل‌های دویدن و جستن شاید وقتی دیگر بیضایی شده است؛ بی واق‌واق سگ‌های ولگرد البته!...گفتم که تولدم را گم کرده‌ام؛ اما بیش از آن عمرم را. و این ده سال اخیر را که در حجمی به شکل ثانیه گذشت... و فقط پیر شدم.
از هم اکنون فقط سه سال وقت دارم، تا آن تاریخ مهیب که اول زمستان 1391 فرا برسد؛ اگر عمری باشد. دروغ چرا؟... از چهل سالگی به اندازه‌ی همه‌ی سقوط‌های بی‌انتهای کابوس‌ها می‌ترسم. همان‌هایی که هیچ‌وقت به ته‌اش نمی‌رسیم تا ببینیم این له‌شدگی چه شکلی‌ست، اما له‌شده از خواب می‌پریم... و بیرون پنجره برف نمی‌بارد. حس می‌کنم فقط همین وقت باقی‌ست برای رسیدن به بالای تپه‌ای که باید از آن سوی‌اش پایین بیاییم. و این گونه است که امسال مهم‌ترین سال‌روز تولد من است؛ در جستجوی تولدی‌ گم‌شده. در پی عمر رفته و بایستن. از 37 سالگی‌ام راضی نیستم و می‌دانم که اگر همین‌گونه به دروازه‌ی مخوف چهل برسم، فرو خواهم رفت... تو پیش نرفتی، فرو رفتی.
امسال با بهترین امیدها، روشنایی 37 شمع کوچک هزار رنگ را به موج سنگین گذر زمان خواهم بخشید. هیچ سالی تا این حد، دل به آینده نسپرده بودم. همه‌ی روزمرگی را کنار گذاشته‌ام تا به یاری رویاهایم بشتابم، پیش از آن شب یلدای چهلم که قرار است ساعت شنی را برعکس کنند.




  نظرات (27)
نوشته شده توسط فرناز website, در ساعت 23 به تاریخ 30 آذر ماه سال 1388
تولدتان مبارک...
نوشته شده توسط آرمین کمالی, در ساعت 23 به تاریخ 30 آذر ماه سال 1388
عالی بود دکتر! چشم ما روشن! چه عجب از شما که حوصلهء نوشتن تان آمد. حالا بماند که عکس تکراری است ! ملالی نیست. متن تان عالی بود. مبارک باشد و پاینده باشید.
نوشته شده توسط زهرا.م website, در ساعت 00 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
مبارک باشه. 
آرزوی الکی صد ساله شدن براتون ندارم. اما امیدوارم که همین الان، همین روزها، شاد و سلامت باشید و راضی.
نوشته شده توسط یاسمن website, در ساعت 06 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
سلام دکتر جان چقدر دلم برای شما و نوشته هایتان تنگ شده بود . یلدا این جشن کهن مانده یادگار از نیاکانمان مبارک .  
تولد شما را هم تبریک می گویم و امیدوارم همیشه موفق باشید . 
من هم یک جورهایی از تولد امسالم ترسیدم و احساس می کنم اگر قرار است همین طور به آن سن و سالی که شما گفته اید برسم قطعا خواهم ترسید .  
عجب صحنه ای است آن قسمت از فیلم شاید وقتی دیگر  
ایام به کام
نوشته شده توسط مهشید website, در ساعت 07 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
در بلندترین شب سال جوانه زدنتان را جرات تبریک نداشتم....این شب طولانی را سپری کردم تا تاب تبریک را از پس صبح ترین سپیده ی بلندترین تاریکی داشته باشم...تک تک دانه های شن در هنگام عبور از باریکای سهمی گون آن ساعت، زندگیست ولو آن که حتی به تعداد خواست ما برعکسشان نکنند...تولدهای ناآمده اتان مبارک تر.
نوشته شده توسط This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it website, در ساعت 07 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
چهل سالگی هم می گذره و دله که مهمه جوون باشه  
من که در عنفوان سی سالگی قرار دارم نمونه همین ترسو برای رسیدن به سن 30 دارم و نمی تونم هیچ تصوری و آینده ای و حرکتی از بعدش داشته باشم و خیلی فکر می کنم که 30 سالگی یعنی مرگ و بعد هم هیچ؟ 
اندیشمندان و بزرگان توصیه می کنن که باید دنبال یک معنا برای زندگیمون بگردیم
نوشته شده توسط علي سنجري website, در ساعت 09 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
سلام؛كمي رك و پوست كنده:فكر نمي كنيد زندگي تان زيادي شبيه فيلم است؟ 
چه طور شد قرآن پدر گرامي تان به نا كجا آباد رفت؟؟؟
نوشته شده توسط شاهرخ website, در ساعت 10 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
درود 
تبریک عرض می کنم .
نوشته شده توسط مهشید website, در ساعت 12 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
به علی سنجری: فیلم ها خیلی شبیه زندگی ها هستند...سینما یعنی زندگی!!!
نوشته شده توسط آوا, در ساعت 14 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
تولدتون مبارك . اميدوارم هميشه سرحال باشين و احساس شعف داشته باشين..
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی, در ساعت 14 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
سلام استاد بزرگوار 
سالروز میلادتان مبارک 
راستش من هم از گذر عمر عجیب می ترسم،اما چه می شود کرد...!
نوشته شده توسط پاشا ابراهیمی website, در ساعت 16 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
آقای دکتر جلالی فخر عزیز 
تولدتان مبارک 
امیدوارم سال های سال سالم و سلامت 
و موفق باشید 
به داشتن منتقد فرهیخته ای مثل شما در 
کشورمون افتخار می کنم
نوشته شده توسط عادل website, در ساعت 19 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
سلام آقای دکتر  
تولدتون مبارک 
امیدوارم عمرتون شیرین و لذت بخش و طولانی باشه؛  
امیدوارم بتونید از این سرگذشتتون یک فیلمنامه جذاب بنویسید؛ شاید بد باشد اما فکر کنم دیگر زندگی را سینمایی دیدن یعنی همین؛ هر اتفاق یک فیلم یا حتی یک سکانس .... 
در ضمن سراغ همسن هایتان بروید تا آنها از پدر و مادرانشان در مورد برف سال 51 بپرسند ... ما هم به سهم خود پیگیریم تا شاید بخشی از این فیلمنامه بشیم. 
آقا مرتضی را سلام برسانید ...
نوشته شده توسط رضا ساجدی, در ساعت 21 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
پس اینطور، شما ننوشتید تا روز تولدتان. مبارک است ولی جناب شما که صد سال پیش به دنیا نیامده اید در آن زمان هم گواهی تولد بیمارستان بوده هم همانروز یا فردایش شناسنامه میگرفتند و هم اینکه همه ی نزدیکان تولدها راخوب به خاطر میسپارند و از همه مهمتر مادر است که ساعت و دقیقه اش را نیزتا ابد به یاد دارد.به هر حال امید که گم گشته پیدا شود. در ضمن حالا که اهل حافظ و تقال هستید ابیاتی ازیکی از غزلیاتش را میاورم که در جمع دیشب و در سه تفال جداگانه تکرار شد.! 
هاتفی از گوشۀ میخانه دوش /گفت ببخشندگنه می بنوش/ 
لطف الهی بکند کار خویش/مژده رحمت برساند سروش/گرچه وصالش نه بکوشش دهند/ هر قدر ای دل که توانی بکوش
نوشته شده توسط پنجره چوبی website, در ساعت 22 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
برای گذر از این احوال هیچ چیز موثر تر از رباعیات خیام نیست
نوشته شده توسط رامتین گلبانگ website, در ساعت 23 به تاریخ 01 دی ماه سال 1388
تولدتان مبارک
نوشته شده توسط علیرضا شیرنشان website, در ساعت 07 به تاریخ 02 دی ماه سال 1388
تولدتون مبارک دکتر
نوشته شده توسط الهه website, در ساعت 11 به تاریخ 02 دی ماه سال 1388
نمي دانم چرا بغض گلویم را گرفت؟ 
تولدتان مبارک 
نوشته شده توسط ح. نیازی website, در ساعت 14 به تاریخ 02 دی ماه سال 1388
زمان حاکم بر بشریت است... هم والد و هم گور آن هاست. و آن چه را که خود می خواهد به آ ها می دهد نه آنچه را که آرزوی آنهاست. 
 
با سلام... تولدتان مبارک.
نوشته شده توسط علی سنجری website, در ساعت 17 به تاریخ 02 دی ماه سال 1388
سلام.
نوشته شده توسط مریم پاییزی website, در ساعت 13 به تاریخ 03 دی ماه سال 1388
آفای دکتر چقدر نوشته هاتون مثل قبل شده ... 
چقدر زمان گذشته و انگار یه چشم بر هم زدنی بوده ! 
ولی من روز تولدتون رو فقط یک روز دیر تر به ذهن سپرده بودم و حالا که دیدم دیر کردم حس خوبی ندارم چون یادمه چقدر این روز رو دوست داشتین  
ولی امسال انگار حستون تغییر کرده! 
سردرگمی! پریشانی! یا هر چیز دیگه که شما بگید تو نوشته هاتون موج میزنه و من اینو درک می کنم چون تاریخ تولدم واسه خودم خیلی مهم و خاصه و می تونم بفهمم چقدر آشفته میشدم اگه این روز گنگ و مبهم بود واسم ... 
ولی بهر حال تبریک می گم  
و هدیه ی من در این روز آرزوی پیدا کردن این روزه  
***
نوشته شده توسط مرتضآ website, در ساعت 09 به تاریخ 03 دی ماه سال 1388
سلام جناب جلالی فخر 
چقدر خوب . شما در روزتولد خورشید متولد شدین .  
 
متاسفانه امسال سعادت این را نداشتم که از نظرات شما استفاده کنم . امیدوارم سال دیگه بتونم با یه کار دیگه از نظراتتون بهره مند شم.
نوشته شده توسط نسرین website, در ساعت 10 به تاریخ 03 دی ماه سال 1388
سلام دکتر جان  
 
خیلی خوشحالم که دوباره نوشتید آخه تقریبا هفته ای 4 یا 5 بار به اینجا سر نمی زنم به امید یه نوشته از شما هر چند کوتاه ای کاش بیشتر بنویسید  
 
تولدتان مبارک
نوشته شده توسط سمیه website, در ساعت 00 به تاریخ 05 دی ماه سال 1388
این عقربه های ساعت لعنتی اینقدر تند تند پشت سر هم می دوند که یه هویی به خودت میای و می بینی اصلا یادت نمیاد اولین بار کی و کجا به دنیا آمدی ؟  
فقط اینقدر دیر شده که دیگر فرصت برگشت هم نداری ... 
... 
نمی دانم تبریک بگویم یانه ؟ 
به هر حال این روز فقط و فقط متعلق به شماست پس مبارکتان باشد.
نوشته شده توسط رضا ساجدی, در ساعت 11 به تاریخ 05 دی ماه سال 1388
سلام استاد.
نوشته شده توسط سرود سبز رويش website, در ساعت 20 به تاریخ 06 دی ماه سال 1388
سلام!! 
نمي دونم چيزي در مورد 22 دسامبر 2012 شنيدين كه بر اساس تقويم مايا پايان دنيا اعلام شده يا نه؟؟!! ..... 
همون اولين روز 40 سالگي شماست!!  



گفتم كه زياد نگران بعدش نباشيد!! :)))) 
 
ولي چرا 3 سال ديگه؟! اگه بهتون بگن فردا آخرين روز زندگيتونه ، اين آخرين روز رو چه جوري مي گذرونين؟؟!! 
 
ببخشيد كه من اصلا" در مورد مرگ رودروايسي ندارم !! :))) 
 
« 
اي ابر خوش باران بيا 
اي مستي ياران بيا 
مستان سلامت مي كنند... 
...رندان سلامت مي كنند 
» 
 
در اين سالهاي باقيمانده براتون آرزوي رندانگي دارم!!
نوشته شده توسط سرود سبز رويش website, در ساعت 20 به تاریخ 06 دی ماه سال 1388
خدمت دوستمون آفا رضا ساجدي عزيز هم عرض كنم كه مادر بنده فقط مي دونن من اول فصل زردآلو به دنيا اومده ام !! ::oo :)))) 
و مي دونن كه بعد اذان مغرب بوده ..... 
و هيچكس نمي تونه توضيح بده كه "چــــرا؟؟!!" تو شناسنامه اي كه مردادماه صادر شده تولد تيرماه من ، 10 خرداد ذكر شده؟؟!!  
 
خلاصه ازين اتفاقا زياده!!

اظهار نظر کنید
نام :*
پست الکترونیکی :
وب سایت :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*

اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد

 
< بعد   قبل >
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS