در تلاطمواقعيت و قعر رازناكيامواج به قلابي دستميبرم همجنس خيالو رويا يكلنگرگاه و براي ماهيها دست تكان ميدهم ــــــــــــ در جريان واقعيت و رقص آرامش امواج به قلابي گرفتار ميشوم همجنس رويا و خيال شايد گريزگاه و يك ماهي به دام افتاده ميشوم
نظرات (16)
نوشته شده توسط علي سنجري , در ساعت 02 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 سلام-دراينجا بحثي درگرفت مبني بر اينكه شمااستاد هم هستيد؛آري هستيد آيا اشكالي داره بگم اين شعر نوي شما رو نفهميدم؟ بعداز دوماه دارم احساس خوبي را تجربه ميكنم
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 07 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 محشر بود و عاشقانه. ماهی های قرمز همیشه عاشقانه هستند.
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 07 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 دکتر سلام؛ روزهای خوب و پرآرامشی داشته باشید ... توصیه می کنم این قلابی که بهش گرفتار شدید رو سفت بچسبید؛ لذت بسیاری دارد گرفتاری در چنین قلابی که از رویا شروع میشود و به عینیت میرسد ...
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 10 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 مرغ عاشق گر به دام افتد تحمل بایدش اما ماهی را نمی دانم. بعضی دام ها عین رهایی هستند جناب.
نوشته شده توسط ح. نیازی , در ساعت 14 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 ما می دانیم چه هستیم ، و از اینکه چه خواهیم شد بی خبریم. هملت/شکسپیر
نوشته شده توسط آرمین کمالی, در ساعت 15 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 دکتر انگار این انزوای خودخواسته ناخودآگاه شما را شاعرتر کرده است؟ !
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی, در ساعت 16 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 سلام استاد زیبا بود و از آن زیباتر،عکس این پست!
نوشته شده توسط بادر , در ساعت 18 به تاریخ 30 آبان ماه سال 1388 سلام . نظرتون رو راجع به بازیهای فیلم آخر کیمیایی می خواستم بدونم . به نظر من که " فروتن " یک سر و گردن بالاتر از بقیه ایستاده . .........................
نوشته شده توسط مریم, در ساعت 07 به تاریخ 01 آذر ماه سال 1388 دکتر عکس قبلی رو بیشتر دوست می داشتم. یک جور سرگردان ولی خوش بینانه ای بود. این عکس منتظر و نگران و ناامید است. شعر شما ناامید نیست، پر از انرژی است. ____________________________________ تخته خاكستري: البته حق با شماست ولي ديشب در بيشبيني عكس قبلي كاشف به عمل آمد كه كمي مشكل دارد (!) و اين با رويهي تخته خاكستري ناهمسو بود. لذا در زماني كم و با عجله به اين عكس رسيدم كه خب حكايت كاچي است و هيچي!
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 07 به تاریخ 01 آذر ماه سال 1388 اول خواستم بگویم که یکی بهتر ازدیگریست...ولی دلم گفت هر دو خوب است...گاهی دست تکان دادن به ماهی ها و گاهی ماهی به دام افتاده...گاه در حسرت گرفتار شدن در بعضی قلابهایم....و هنوز نمی دانم که کدام برایم ارجحیت دارد: رویا یا خیال؟؟!!....و شاید هر دو با هم خوبند.
نوشته شده توسط مسعود, در ساعت 11 به تاریخ 01 آذر ماه سال 1388 پس انگار بهتر است هیچ وقت در جریان واقعیت گرفتار نشویم ...
عجب شعری بود جناب دکتر. بازی با کلمات و جابه جا کردنشان و البته قرینه بودن. تماتیک هم که حرف نداشت و کلا مثل یک هزار تو بود. فکر کنم شاملو هم یک شعر این مدلی داشته باشد. در کُل محشر بود!
نوشته شده توسط مریم, در ساعت 12 به تاریخ 01 آذر ماه سال 1388 عجب؟ ممنون از توضیح و التبه ما با کمبینی عکس را نگاه کرده بودیم و چیزی ندیده بودیم.
نوشته شده توسط مریم پاییزی , در ساعت 23 به تاریخ 01 آذر ماه سال 1388 عالی بود ... پس از مدت ها که به اینجا آمدم بوی زندگی و امید میدهد
نوشته شده توسط مریم پاییزی , در ساعت 23 به تاریخ 01 آذر ماه سال 1388 وقتی که بیایی
پیراهن گل داری می پوشم
که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد
به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا
فارغ از تصمیم کبری
فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....
نوشته شده توسط انفرادي , در ساعت 22 به تاریخ 02 آذر ماه سال 1388 ماهي بر گشته ز دريا شدم.. تا كه بگيري و.. بميرانيام!...
نوشته شده توسط من تنها تر از تو , در ساعت 10 به تاریخ 05 آذر ماه سال 1388 حتی خیال هم به سرابم نمیبرد
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد