1 روز جهاني كودك است و چرا نگوييم كه جهاني بهتر از همان كودكي گمشده نيست. نگوييم سپري شده. اين يك اعتراف جمعيست كه كودكيمان از يك جايي گم شد. ورپريد انگار. مثل مسيح كه ناگهان به آسمان رفت و نفس اكسيرياش را با خود برد كه برد؛ حتي اگر بتوانيم كودك درونمان را شفا دهيم و اصلا كودك شويم! اين روزها عجيب دلم براي روزهاي خيالهاي بيپايان، چشم به راه است. براي آن روزي كه بر اسبي نشستم و دلم خواست شبيه سردارها باشم. هنوز يادم مانده كه در همان چند ثانيه، تا شنيدن صداي شاتر دوربين آن عكاس دورهگرد، كرور كرور آدم در دشت مقابل جمع شدند تا من فرمان يازدهم را صادر كنم. نميدانم چه شد كه اين گونه مغرورانه دست بالا بردم؛ مني كه هميشه مثل اين عكس (+) بودم. 2 پنجشنبه جشني برپا بود. دانشجويان يك دوره پزشكي فارغ التحصيل شدند... و برادر من هم (+). فضاي غريبي بود. كودكي كه بغلش ميكردم و برايش نوار شهر موشها ميگذاشتم تا به تكهي " ك مثل كُپل، صحرا شده پر ز گُل..." برسد و آرام گيرد، حالا لباس فارغالتحصيلي بر تن داشت. وقتي صدايش كردند تا برود بالا، بغضم ناشكيب شد و به هقهقي بيصدا تن داد. يادم آمد آن عصر غمگين را كه برادر چند ماهه روي تخت بيمارستان ساسان، زير سوزن و سُرم بود و مريضي تابستوني امانش را بريده بود. با همهي خواهش دستانم روپوش سفيد آقاي دكتر را كشيدم كه اين داداش من چرا خوب نميشه؟! او قول داد كه خوب ميشود. و دروغ هم نگفت. او سوگند خورده بود... و مرتضي هم سوگند خورد. 3 بعد از آن روزها، گمانم چند سال بعد، او رفت روي دوش پدر و من از آنها عكس گرفتم (+) و دقيقا يادم هست با اين هدف عكس گرفتم كه در روز جشن فارغالتحصيلياش نشاناش دهم كه ببين!.. حالا ديگر نميتواني بروي روي دوش بابا... و بعد نتيجهگيري كنم كه "اين همان دلتنگي بغضآلود كودكي همهي ماست."
نظرات (29)
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 01 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 من باید بر گردم به کودکی من باید برگردم آخه تنها من می دونم شونه ی چوبی خواهر م کجا افتاده و اما برادران کوچکی که بزرگ می شوندموفقیتشان خیلی شیرین است
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 08 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 آقای دکتر سلام ... اول عرض کنم که سلام و تبریک مخصوص من را به آقا مرتضی گل برسانید؛ امیدوارم همواره موفق و پیروز باشند و ما از شنیدن موفقیتهایشان لذت ببریم. دوم که؛ من هم مشابه شما برادر کوچکی دارم که برایم عزیز است؛ امیرعلی ما هم مانند آقا مرتضی شما، امید ماست؛ برای همین هست که حس و بغضتان را درک می کنم و خیلی دوستش دارم. امیدوارم این همراهی و همدلی برادرانه همیشه پررنگ بماند.
نوشته شده توسط MerCeDeh , در ساعت 10 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 سلام و تبريك اين قطعه را خواندم و لذت بردم عكس ها را ديدم و لذت بردم به ياد كودكي خودم، به ياد شيطنتها، به ياد دوستيها و دعواها و هرچي كه فكرش را بكنيد، همه چيز بي غل و غش بود ... كودكي برادرام، هر كدام دنيايي بودن و الان دنيايي ديگه هستن ... كودكي و آن خانه پر از خاطره
براي شما و خانواده محترمتان آرزوي سلامتي و موفقيت روز افزون دارم.
نوشته شده توسط یک خواننده, در ساعت 11 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 برخلاف پاره ای اوقات که کامنت میگذارم و نامم را کامل می نویسم این دفعه بی نام می نویسم... لعنت به تو که با یه نوشته هفت هشت سطری تمام روح و روان آدم رو شخم میزنی، زیر و روی آدم رو بهم می ریزی، آدم رو به جایی میرسونی که ورداره خودشو جر واجر کنه.... به احترام قلمت، کلاه برمی دارم و سرم رو خم میکنم. برای همیشه، تا ابد، تا وقتی که هستم.
نوشته شده توسط فتانه, در ساعت 14 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 چند دقيقه ديگر وقت داري تا به من نگاه كني به من، به چشمانم، و به قلبي كه تنها براي تو مي تپد اين شب و اين باران و تو چند دقيقه ديگر وقت داري تا به من نگاه كني پيش از آن كه كاملا تمام شوم...
هر بار كه از كنار كودكي بي پناه مي گذرم با لبهاي بسته اين آواز را برايم مي خواند... حتما شما هم شنيده ايد و در راه برگشت تنها آواز است كه مي ماند... اين روزها عبورهايم بسيار سخت شده اند كاش توان بيشتري داشتم براي ماندن
نوشته شده توسط سعيد هدايتي , در ساعت 14 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 مبارك شما وخانواده عزيتان.
نوشته شده توسط مسعود , در ساعت 16 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 سلام جناب دکتر. روز جهانی کودک بر شما و همه کسانی که هنوز از کودک درونشان چیزی مانده مبارک باشد. گاهی وقت ها بد جور دلم برای کودکی و ترس های خاص و خجالت کشیدن های همیشگی ام تنگ می شود برای همین به سراغ عکس های قدیمی توی آلبومم می روم هر چند عکس های من به قدمت مال شما نیستند...
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 07 به تاریخ 19 مهر ماه سال 1388 سلام و به ترتیب : 1.آری دلم برای کودکی ام تنگ نشده.می دونید چرا؟... چون همه اش خاطرات تلخی هست. دلم هوای مهربانی و آرامش را می خواهد. دلم یک قهقهه بی استرس و اضظراب را می خواهد؛ من و پدرو مادرم. راستی چرا اینگونه است؟؟؟؟؟؟؟ یکی نیست بهم جواب بده که چرا پدرهای معتاد و بی وجدان بچه به دنیا می آورند و آنها را گرفتار این دنیای لعنتی می کنند؟ چرا اینقدر... ببخشید... با این نوشته تان دلم را سنگین کردید.
2.تبریک عرض می کنم؛هم به شما و هم به برادر محترم تان. یاد برادر مرحومم بخیر. پارسال اردیبهشت ماه به دیار باقی کوچ کردند؛ در سن24 سالگی.و مسبب اصلی اش سیگار بود. سرطان ریه پدرش را درآورد.
3.اما مورد سه را بذارید به یک نکته اشاره کنم:آقای کاوه میرعباسی را که می شناسید؟ ایشان در روزنامه فرهنگ آشتی پارسال مطلبی در صفحه آخر می نوشتند به نام هول و هراس. می خواهم بدانم ایشان در دور جدید روزنامه فرهنگ آشتی هم می نوشتند؟ __________________________________ تخته خاكستري: خبر ندارم.
نوشته شده توسط دختر ایرونی سابق, در ساعت 21 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 شباهت شما به پدرتان بیشتر از آقا مرتضی به جلالی فخر بزرگ حتی مظلومیت چشمهایتان در کودکی
نوشته شده توسط ن ی ک ز ا د , در ساعت 21 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 همین است. وقتی یاد کودکی زنده می شود خیالی نرم و نازک بغض آماده گریستن را تحریک می کند.
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 22 به تاریخ 18 مهر ماه سال 1388 سلام استاد ۱.بله کودکی خیلی ها حتی در همان زمان کودکی گم میشود! ۲.تبریک به شما و آقا مرتضی عزیز،احساستان زیباست و قابل تحسین ۳.به همین زودی دلم تنگ شد برای آن دوران کودکی درخشان زندگیم
نوشته شده توسط سبو , در ساعت 07 به تاریخ 19 مهر ماه سال 1388 کودکی بادکنکی بود که از دستم رها شد و به آسمان رفت آنقدر نگاهش کردم تا خورد به خورشید و ترکید. به یادش بادکنک قرمز دیگری خریده ام. به یاد روزهای کودکی و سادگی و غمهای کوچک و شادی های کوچکش این روزها از هر خطی بر دیواری برای خودم چهره هایی میسازم در ذهنم. انگار خودم را آزمایش میکنم ببینم ذهنم چقدر کودک مانده. این سرگرمی من بود در کودکی. پیدا کردن چهره در خطوط مبهم.
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 08 به تاریخ 19 مهر ماه سال 1388 1-روز جهانی کودک که فقط یادآور یک چیز است: کارتونهای رنگارنگ کودکیم یا کودکیمان....اینکه هنوز هم برای دیدن کارتون ذوق کودکانه دارم برای برخی علامت سوالی به بزرگی یک مانیوتور 21 است.... 2-با احترام به تمامی پزشکان این سرزمین وتبریک وِیژه به حضور برادر تان که از قرار معلوم هم دانشگاهی هستیم به اطلاع می رساند: از روز اول مدرسه به من گفتند هیچ وقت دکتر نشی ها!!...فقط مهندس!!!! 3-و این که چرا کیفیت عکس های کودکی در آلبومها گاهی انقدر پایین می آید؟؟!!!....یعنی کودکی ما رو به زوال است؟؟....
نوشته شده توسط ..., در ساعت 11 به تاریخ 19 مهر ماه سال 1388 با عرض معذرت دکتر باید می نوشتید: کودكي كه بغلش ميكردم و برايش نوار شهر موشها ميگذاشتم تا به تكهي " ك مثل كُپل، صحرا شده پر ز گُل..." برسد و آرام گيرد، حالا خودش کپل شده است. محض خنده البته!
نوشته شده توسط sara, در ساعت 13 به تاریخ 19 مهر ماه سال 1388 حکایتي است اين كودكي كه هيچ وقت قصه اش تمام نمي شود... چه عكسي!
نوشته شده توسط ح.نیازی , در ساعت 01 به تاریخ 20 مهر ماه سال 1388 1- دوران کودکی دنیایی از معصومیت و پاکی ست به همراه شادی و سبکبالی... 2- روز جهانی کودک، همیشه به سراغ فیلم " شین " میرم! در سینما "شین" قهرمان کودکی من! 3- تبریک و آرزوی موفیقت های بیشتر برای شما و برادر محترم.
نوشته شده توسط سرود سبز رويش , در ساعت 01 به تاریخ 20 مهر ماه سال 1388 سلام!
تبريكات ويژه بنده رو هم خدمت آفا مرتضي و خانواده محترمتان ابلاغ بفرماييد...
هر روزتان پر از آوازهاي كودكي باد...
نوشته شده توسط آرام, در ساعت 08 به تاریخ 20 مهر ماه سال 1388 وقتی شما رو روی اسب دیدم احساسم فریاد میزد که الان باید بتازید. اما حالا می بینم که همه دوران کودکی را بدون دانستن گذر زمان تاختیم تا بحال. بهتون تبریک میگم برای این همه احساس مهربونی، محبت و داشتن برادری موفق.
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 01 به تاریخ 21 مهر ماه سال 1388 ای کاش می شد مانند دوران کودکی که عاری از دغدغه های بالغ بودیم و به عنوان مثال با دختر عمویم بازی می کردم و نگاهی ما را منع از این بازی کودکانه نمی کرد،الان هم می توانستم در نهایت سادگی بمانیم.
نوشته شده توسط sare , در ساعت 01 به تاریخ 21 مهر ماه سال 1388 این که اون بالا نوشته اظهار نظر کنید هم حالت امری داره هم آدم خیال میکنه باید چیز خیلی مهمی بگه!
نوشته شده توسط enferadi , در ساعت 00 به تاریخ 21 مهر ماه سال 1388 کودکی ما هم پسر خوبی بود.. ولی افسوس که رفت...
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 13 به تاریخ 21 مهر ماه سال 1388 فرصت های در دسترس برای کودکی کم است و وقت تنگ است. کودکی های همه برقرار باد اقای دکتر
نوشته شده توسط سيد رضا , در ساعت 17 به تاریخ 21 مهر ماه سال 1388 سلام.دوران كودكي ... يادش بخير.كاش مي توانستم به دوران كودكي ام برگردم.
نوشته شده توسط احسان , در ساعت 22 به تاریخ 21 مهر ماه سال 1388 سلام مجموعه اي از مصاحبه هاي بهداد را جمع آوري كردم تا او را بهتر بشناسيد. با تشكر از مطلب خوبي كه درباره اش نوشته بوديد. اميدوارم به خودش بيايد
نوشته شده توسط ,,,, در ساعت 16 به تاریخ 24 مهر ماه سال 1388 سلام. خبری ازتان نیست. پس چرا آپ نمی کنید؟ ____________________________ تخته خاکستری: متی به نت دسترسی نداشتم و ویندوز دستگاهم نابود شده است. ضمن این که بنا به دلایلی تصمیم دارم فاصله زمانی تازه نویسی ام در تخته خاکستری را زیاد کنم. سعی می کنم هر هفت تا ده روز یک بار بنویسم. ممنونم از پی گیری تان.
نوشته شده توسط طناز , در ساعت 11 به تاریخ 23 مهر ماه سال 1388 سلام مثل همیشه زیبا بود و پر از احساسات زیبا. گاهی فکر میکنم، چه اندازه دلم میخواد دوباره به کودکی هام برگردم و معمولا نمیتونم برای این سوال پاسخی پیدا کنم. خوب و خوش باشین.
نوشته شده توسط
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
, در ساعت 16 به تاریخ 24 مهر ماه سال 1388 سلام جناب دكتر.آدرس شما رو از خانوم خسروي از وبلاگ اين آدما گرفتم.من خبرنگار هستم و براي ويژه نامه روزنامه قدس گزارشي مي نويسم راجب سينماي اجتماعي .خواستم از شما كمك بگيرم كه چند تا سوالم رو جواب بدين كه نهايتا تا شنبه شب به اونها احتياج دارم.خواهش مي كنم اگه مايل به انجام مصاحبه هستين بهم خبر بدين تا تلفني يا كتبي مزاحمتون بشم فقط خيلي عجله دارم.براتون ايميل مي زنم همين الان ممنون مي شم چك كنيد. _____________________________________ تخته خاکستری: ممنونم از اظهار لطف تان. من چند روزی به نت دسترسی نداشتم و الان پیام تان را خواندم که جمعه غروب است. ضمن سپاس و عذرخواهی، بنده را معذور بداریم. بنا به دلایلی تصمصم دارم فعالیت های مطبوعاتی و رسانه ای خود را به نقدهای هرازگاهی در ماهنامه فیلم محدود کنم. باز هم ممنونم از دعوت تان و عذر می خواهم.
نوشته شده توسط ,,,, در ساعت 21 به تاریخ 24 مهر ماه سال 1388 موفق باشید.
نوشته شده توسط یاسمن , در ساعت 21 به تاریخ 24 مهر ماه سال 1388 دنیای کودکی دنیای عجیبی است پر از رویا و هیجان و آرزو . چرا خیلی وقته نمی نویسید ؟ یعنی واقعا می خواهید کار رسانه ای را همین طور که در جواب این خبرنگار گفته اید کاهش دهید ؟ _______________________________ تخته خاکستری: بله.... و اختمالا ه زودی توضیح کوتاهی خواهم نوشت. تصمیم فعلی ام این است که فعالیت مطبوعاتی و رسانه ای ام در حد ماهنامه فیلم و تخته خاکستری کاهش پیدا کند. این دو تا هم با تواتر کم تر...
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد