خودمان هم ميدانيم كه گاهي بيجهت داريم با توصيفهاي جعلي، زندگي را جديتر از آني كه هست نگاه ميكنيم. درست مثل گزارشنويسهاي صفحههاي حوادث؛ وقتي همهشان شبيه هم ميخواهند خبرشان را شبيه داستان تعريف كنند و حال آدم از اين رفتار جعلي بد ميشود. مثلا وقتي مينويسند كه عقربههاي ساعت، پنج و چهل دقيقه را نشان ميداد كه فلاني سر فلاني را بريد. يا مثلا اضافه ميكنند كه در چشمانش شعلههاي انتقام زبانه ميكشيد و كمي بعد چاقو را تا دسته در قلب مقتول فرو كرد. خبر با داستان خيلي فرق دارد و هيچ گنجشكي هم با رنگآميزي آوازهخوان نشده. خيلي وقتها همهمان همين جور ميشويم. براي خودمان توصيفهاي جعلي درست ميكنيم و بعد كيف ميكنيميا حسرت ميخوريم يا فكر ميكنيم مسير دنيا در همين لحظه تغيير كرد و ... دنبال عقربههاي ساعت ميگرديم!
نظرات (24)
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 22 به تاریخ 11 مهر ماه سال 1388 استاندارد خبررسانی در کشورمان بسیار پایین است؛ به همین دلیل سلیقه و آب و تابهایی ناشی از دید شخصی و فکری گوینده یا منبع؛ راستی می دانید در کشور ما تعریف منبع موثق چیست!؟!؟ راستش من خودم نمی دانم و در بسیاری از موارد گیج می شوم.
نوشته شده توسط مجید , در ساعت 22 به تاریخ 11 مهر ماه سال 1388 گل گفتید
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 23 به تاریخ 11 مهر ماه سال 1388 دکتر جان این فلانی ها که سر هم را می برند به ما که فلانی هستیم که گزندی نمی رسد؟ ولی دکتر باور کنید گاهی مسیر دنیا تغییر می کند
نوشته شده توسط ThirdMan , در ساعت 23 به تاریخ 11 مهر ماه سال 1388 به شدت با عدم مشروعیت توصیفهای جعلی موافقم.
نوشته شده توسط mouse , در ساعت 07 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 بازم یه عکس توپ مرسی از شما
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 08 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 مشکل این جاست که این داستان گویی ها گاه آنقدر پررنگ می شود که اصل خبر دیگر پیدا نیست. مثل زندگی که آنقدر برایش داستان بافته ایم که یادمان رفته تیتر خبر را: زندگی جاریست، به همین سادگی....
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 09 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 شايد همين داستان پردازي هاي جعلي بهتر از اين باشه كه آدم تا صبح کابوس ببینه یا خواب زده بشه.
نوشته شده توسط مرتضی!, در ساعت 10 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 بین خودمان باشد ولی نظرهای وبلاگتان را زیاد دوست ندارم. نه اینکه خوب نباشند یا آدمهای خوبی ننوشته باشندشان ها.. نه! اتفاقا خیلی هم آدم حسابیاند همه. منتها نمیدانم چرا انقدر رسمی و مودبانه و با چهارچوب می نویسند یک جوری که آدم وقتی می خواهد از حرفهاش بنویسد راحت و خودمانی ، یک جوری معذب است... خلاصه که من نظر زیاد میدهم برای نوشته هاتان ها.. اما همینجا توی دل خودم...
نوشته شده توسط کرشمه, در ساعت 10 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 گاهی هم با معیارها و ایدآل های خودمان کسی را توصیف می کنیم و فکر می کنیم كه دوستش داریم و بعد كه حقیقت معلوم می شود می بینم كه توصیفمان چه قدر جعلی بود!
نوشته شده توسط رضايي, در ساعت 12 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 بدبختي اينه كه عقربه هاي ساعت دنبال ما هستند!!
نوشته شده توسط MerCeDeh , در ساعت 16 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 جالبه واقعاً همينطوره ما گاهي خيلي زندگي را جدي مي گيريم ولي زندگي و اين دنيا نسبت به ما اينجوري فكر نمي كنه در بهترين و بدترين شرايط بي وفاترين ها همين زندگيه در شرايطي كه فكر مي كني عاليه يك دفعه همه چيز پوچ به نظر مي آد و آدم از آن شرايط سيري نداره و همينجور مي خواد بره جلو و در شرايطي كه خيلي شرايط سختي وجود داره مي بيني كه بدتر از ما هم هستن منتها ما تمام مغزمان رو زندگي خودمون گرفته، خب همينه ديگه اين دنياست و هزار جور عجايبش ممنون كه مي نويسيد.
نوشته شده توسط ح.نیازی , در ساعت 19 به تاریخ 12 مهر ماه سال 1388 باغبان، با گفتن این اخبار اندوه بار به من بر درگاه خداوند دعا کن چرا که ممکن است گیاهانی را که تو پیوند زدی هرگز نرویند. / شکسپیر.
نوشته شده توسط معصومه , در ساعت 00 به تاریخ 13 مهر ماه سال 1388 اصولا روزگار کار خودش را می کند اهل توصیف نیست ، روایت می کند و می گذرد. ماییم که حوادث را شبیه معنا می کنیم. و گاهی هم زیبا.
نوشته شده توسط بامداد, در ساعت 11 به تاریخ 13 مهر ماه سال 1388 يه جورهايي خودمون رو سر كار ميذاريم
نوشته شده توسط ساراي, در ساعت 13 به تاریخ 13 مهر ماه سال 1388 آره واقعا... يكي نيست بگه بي خيال!
نوشته شده توسط رضا , در ساعت 14 به تاریخ 13 مهر ماه سال 1388 زندگی دقیقا همون طوریه که ما فکر می کنیم. بزرگ از نظر کودک، سخت از نظر جوان، رویایی از نظر زن، زیبا از نظر هنرمند، ساده از نظر پیر و.... شاید پیچیده از نظر شما!
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 18 به تاریخ 13 مهر ماه سال 1388 سلام/مطمئن هستید درست نوشتید؟برای مثال روزنامه جام جم را مثال می زنم:هیچ توصیف های غیر واقعی در صفحه حوادثش نمی بینم. اگه اقناع نشدید بگویید تا یکی از اخبار صفحه حوادث را اینجا برایتان از هر روزنامه ای که بخواهید رونوشت کنم تا متوجه شوید که اشتباه می کنید
نوشته شده توسط اميررضا تجويدي , در ساعت 20 به تاریخ 13 مهر ماه سال 1388 كاملا موافقم
نوشته شده توسط من تنها تر از تو , در ساعت 22 به تاریخ 13 مهر ماه سال 1388 زندگی جدی که می شود شبیه صحنه نبرد شبیه صحنه های دلخراش اعدام زندانی است در صبحگاه سرد زندگی وقتی که شبیه خودش میشود سرد است .
نوشته شده توسط enferadi , در ساعت 00 به تاریخ 14 مهر ماه سال 1388 bi adabie ha.. vali delam tang shod bara takhte khakestari yoho...
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 09 به تاریخ 14 مهر ماه سال 1388 سلام آقای دکتر، نظراتی رو که در سایت سینمای ما درپی مطلب حامد بهداد آمده مطالعه فرمودید؟؟....من معمولاً آن جا نظری نمی گذارم ولی امروز به مرز خفگی رسیدم و کامنتی گذاشتم تا دوستان نظر دهنده کمی رعایت انصاف رو بنمایند. واقعاً برخی عبارات به کار رفته در نظرات دوستان حامی بهداد برای من غیرقابل تحمل بود... ______________________________________ تخته خاكستري: اين در واقع يكي از نشانگان اصل همگوني اجتماعي ست. جاذبه ها بر اساس تشابه هاي نسبي شكل ميگيرند. حكايت روييدن گندم و جو است.
نوشته شده توسط آرام, در ساعت 13 به تاریخ 14 مهر ماه سال 1388 دلمان تنگ شده دکتر. پست جدید می خواهیم. شما کجایید؟
نوشته شده توسط روناك, در ساعت 15 به تاریخ 14 مهر ماه سال 1388 بلاخره كي از اين زندگي سر درمياره؟!!!!
نوشته شده توسط گروه کلبه , در ساعت 23 به تاریخ 17 مهر ماه سال 1388 دوست عزیز به ما سر بزن
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد