چندي پيش يك ماهواره توانست اولين نور كيهان را ثبت كند. عمق كيهان را ديدند؟ 14 ميليارد سال راه آمده تا به ما رسيده است. و نه به آنها كه پيش از ما بودند و بعد از ما. قبل از او همهي كيهان در ظلمات مطلق بود. گيج ميشوم. ما در كجاي خلقت ايستادهايم؟ عمر چند ده سالهي ما در برابر عمر اين نور، چه معنايي جز "تصور" هستيست؟ هيچ بودن... هميشه در برابر تفكر به لايتناهي خلقت، حضور را يك خيال ميپندارم. هر آن چه ما گمان ميكنيم مهمترين ِ زندگي ماست، در برابر اين زمانها و مكانها چيستاند؟ خدا در برابر بينهايت امكاني كه براي همهي آفرينش در اختيار دارد چه ميكند؟ مثلا آيا كيهانهاي ديگري در آن سوي بينهايت شكل نگرفتهاند تا ميلياردها سال بعد به خلقتي تازه برسند؟ رابطهي ميان ابديت و وجود چيست؟...
نظرات (16)
نوشته شده توسط حمید , در ساعت 23 به تاریخ 08 مهر ماه سال 1388 همیشه وقتی یه چیزی با این مضمون می خونم یاد ماکس فون سیدوف تو نور زمستانی برگمان می افتم.
نوشته شده توسط معصومه , در ساعت 00 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 شگفت است دیدن گذشته با نگاه به ستارگان. و روح خدایی است که قابل دیدنمان می کند فقط وگرنه دیده نمی شدیم.
نوشته شده توسط کامران , در ساعت 00 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 به این مطلب فکر می کنم که عمق نادانسته هایمان تا چه حد است؟
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 00 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 آقای دکتر! هنوز نمی دانم در برابر این سؤالات چه واکنشی نشان دهم؛ هنوز هم برایم گیجی دوران کودکی را دارد؛ هنوز گریه های بچه گانه ام در خاطر مانده که از نداشتن پاسخی برای انتهای دنیا و قیامت و ماده و ابهامات گیج کننده زیاد دیگر به گریه پناه می بردم؛ اشکهایی از سر ناتوانی! مشخص است که درکم از ماهیت خلقت به سن و تجربه و تحصیلات و ... وابسته نیست و کمی دل پاکتر می خواهد شاید ... امیدوارم به چنین روح پاکی برسم ...
نوشته شده توسط ساراي, در ساعت 10 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 خدا به همه مون رحم كنه. خدا همه را ببخشه وگرنه ما با اين همه كوچكي در برابر اين بزرگي هيچيم؛ به قول شما.
نوشته شده توسط مریم, در ساعت 01 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 دکتر من گریه ام گرفت. نمی دانم اما چنان احساسی از حقارت (نه به معنای خود کم بینی بلکه به معنای ناچیز بودن در این عظمت خلقت) به من دست داد که اصلا نمی توانم به سوال ها فکر کنم چه برسد به جواب شان. گیرم که قرار باشد به زعم خود جواب دهم. اما مسئله این است که ما را با همه کوچکی مان و با همه عمر ناچیزمان که به قول شما همان تصور هستی است حساب و کتاب می کنند. ما اشرف مخلوقات هستیم به گفتهء قران و همه اینها آمده اند و رفته اند تا ما بیاییم و بکاریم و درو کنیم و برویم. در مورد اینکه ایا قرار است کهکشان هایی در میلیاردها سال بعد به خلقتی تازه برسند هیچ نمی توان گفت . فقط می توان گفت خدای واحدی که به وحدانیت او ایمان داریم ما بشر ناچیز را در کنار این عظمت خلقت افریده و امکان شناخت را برای ما میسر کرده تا کوچکیمان را بهتر بشناسیم اما در عوض فقط دروغ می گوییم و گردن می گیریم و ادعا می کنیم. خدا ما را ببخشاید.
نوشته شده توسط سبو , در ساعت 10 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 حتما فراتر از اين فراكيهان هم هست و گرنه به اين قول دبير فيزيكم شك ميكنم كه ميگفت: مواظب باشيد چه ميگوييد، هيچ رشته اي از امواج صدا و گفتار شما در جهان گم نميشود و بعد از جذب قسمت مختصري از آن در گوش و ذهن مخاطبتان مابقي به راه خودش ادامه ميدهد تا بي نهايت و تا روزي كه همه ي اعمال و اصواتمان به آن سطح صيقلي بزرگ برخورد كند و دوباره به خودمان برگردد
نوشته شده توسط mercedeh , در ساعت 10 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 سلام مرسي كه مي نويسيد و ما را از دنياي عجيب اطرافمان كمي دور مي كنيد. مثل خواندن مجله فيلم مي مونه شايد من ساليان پيش عميقتر مجله فيلم را مي خوندم ولي الان به عنوان كسي كه از مسائل سينما و كلاً مقوله فيلم خبر داشته باشه مي خونم و خودم را از دنياي واقعي به زور دور مي كنم. ولي ديدن اين عكسهاي واقعي كهكشان و دنياي واقعي در حال حاضر چيز ديگه اي متشكرم و براتون آرزوي موفقيت مي كنم.
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 13 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 سلام استاد سوالات مهمی است که بنده هم جوابشان را نمیدانم!
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 23 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 سلام اول این را بگویم: آقایان خانمها بیاییم فکر کنیم. به این مجموعه،ارتباطشان،عظمتشان و ...تا کمی آرامش بگیریم.تا بفهمیم این قدر دویدن برای یک لقمه نان، برای این قدر دویدن دنبال پست و مقام- خنده ام می گیره بعضی ها برای گرفتن یک مقام بالا تر چه بلاهایی سر خود و دیگران نمی اورند-زیادش و "حرص زدنش" فایده ندارد و بی معناست. »»بیاییم فکر کنیم««
دوم اینکه شخصا گریه ام می گیره وقتی این ارتباطات و وجودش را می شنوم. دلم آرامشی می خواست تا بتوانم اعمال و تکالیفی که خداوند بر گرده ام نهاده را انجام دهم و از جباری بی مانند خلاص شوم. دلم آرامش و همزبانی می خواهد. ولی نمی یابم.
نوشته شده توسط نرگس, در ساعت 23 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 شاید دیدن یک ستاره چشمک زن در آسمان جذاب باشد. اما آن می تواند مرگ یک ستاره باشد که شما تازه آن را دیده اید!
نوشته شده توسط انفرادی , در ساعت 23 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 که کس، نگشود و شاید هم که نگشاید.. به حکمت این معما را... مثل نسیمی میگذریم ها...
نوشته شده توسط حورا , در ساعت 23 به تاریخ 09 مهر ماه سال 1388 به قول مولانا: درمعاني گم شده ستم همچنين شيرين تراست سوي صورت بازنايم دردوعالم ننگرم
نوشته شده توسط رضايي, در ساعت 12 به تاریخ 10 مهر ماه سال 1388 من كه ميگم اين ها جلوه هاي ويژه خداست!!!! يعني دنيا كوچكتر از اين حرفهاست منتها يه كاري كرده كه ما فكر كنيم 14 ميليارد سال طول مي كشه تا به تهش برسيم. اصلا شايد اين ستاره شناس ها دارند ما را سركار مي گذارند!!!!
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 19 به تاریخ 10 مهر ماه سال 1388 روزها از پی هم می گذرند و من و شما درگیر همین ثانیه هایی هستیم که هی کم می آیند. هی کم می آیند و هی کم می آیند.
نوشته شده توسط میثم(عشق من سینم , در ساعت 21 به تاریخ 15 مهر ماه سال 1388 سلام فکر کردن در مورد بینهایت بودن دنیا مرا همیشه دیوانه می کند!
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد