پاييز عزيزترين فصل است. فصل نيست اصلا؛ وصل است. هوايش طعم نجوا دارد و شاتوت. باز هم ميتوان روي شيشههاي بخار گرفته قصه نوشت. يكي بود؟ يكي نبود؟ من هم نبودم و تنها همين برگهاي زرد و سرخ و يك پاره عبور. حتي وقتي تعارف چتر يك رهگذر را هم بپذيري. مضراب، گامهاي ماست و همان خشخش و هواي ابري كه يك دعوت تمام عيار است. در امتداد خيسي آينه تر ميشوم. برگ ميشوم. پاييز يعني عبور آرام دختركي با دامن زرد، از روي يك تكه چوب و عبور... و برگهاي منتظري كه ساز ميشوند.
نظرات (33)
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 08 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 سلام/حق با شما بود.تو کافی نت دیدم که فایر فاکس صفحه را کامل باز می کند ولی نمی دانم کامپیوترم چه دردی داره که سمت چپ سایت شما را کامل نمایش نمی دهد!!! راستی استاد مهر ماه اومدا.یادداشتی برای اولین سالگرد سایت نمی گیرید؟ _____________________________________ تخته خاكستري: آغاز وبلاگ نويسي من در هفتم بهمن 1385 است و اگر عمري باشد، در همين تاريخ سه سالگي تخته خاكستري را به ياد خواهم آورد. تغيير آدرس و قالب تخته خاكستري از بلاگفا به خانه ي كنوني در حدي دراماتيك نيست كه بخواهم براي آن هم سالگرد بگيرم!... ممنون از يادآوري تان.
نوشته شده توسط ژولین سیفعلی مرا , در ساعت 08 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 توصیفتان از پاییز بسیار بسیار دوست داشتنی بود. نمی دانم چرا یاد میم ِ درخت گلابی افتادم !
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 08 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 اکران پاییز در تماشاخانه های دنیا مبارک....
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 09 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 خیلی منتظر این روز و هوای عاشقانه پاییز بودم؛ پاییزتون پربرکت باشه ...
نوشته شده توسط پریزاد , در ساعت 11 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 پاییز امسال را دوست ندارم . عزیز است که باشد وقتی بی برگ است چه مهم که کسی باشد و یا نباشد ؟! ____________________________________ تخته خاكستري: شكوه پاييز اين است كه فراتر از سال و سوال است.
نوشته شده توسط پریزاد , در ساعت 12 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 خب باشد ! چه ارتباطی به من دارد ؟ چه کار به کار شکوه پاییزی از دید شما دارم ؟ اندازه ی نگاه من همین قدر است ... فراتر هم نمی رود !!!
نوشته شده توسط سعيد هدايتي , در ساعت 12 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 عشق هم باشد پاييزيش.هواي باران و شانه تر چسبيده به تو انگار كه انعكاس آرزويت شده همه قدمهايي كه زير باران خدا برايش بر ميداري. چتر باشد يا نباشد انگار مالك اين هوايي كه گاه اشكت را در مي آورد وگاه تا آسمانها مهمان خيالت ميسازد.
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 15 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 سلام استاد من اصلا پاییز را دوست ندارم در عوض!
نوشته شده توسط سيد رضا , در ساعت 17 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 سلام.پاييز كه مي آيد بوي مدرسه را از باد مي شنوم.بوي كتاب و تخته سياه و درس و خواب ظهر .عجب مي چسبد اين خواب .به بهانه درس خوانده در اتاق تنهايي و به خوابي عميق فرو رفتن
نوشته شده توسط سپیده , در ساعت 18 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 پاییز عزیزترین فصل است.موافقم!
نوشته شده توسط سبو , در ساعت 19 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 پاييز فصلي مجنون است كه جنون مي بخشد و عقل مي زدايد
نوشته شده توسط عذرا, در ساعت 22 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 " فصل نیست. وصل است " تمام کلمات این پست به همون قشنگی پاییزه. محمد علیزاده ترانه ای خونده: یادم میاد نوشتی رو غبار شیشه دلت اگه با من باشه گم نمیشی تو همیشه نوشتم و " به رسم دل سپرده ها " تو خوندی با خوندنت منو به من رسوندی، منو سوزوندی..
نوشته شده توسط محمد م, در ساعت 22 به تاریخ 01 مهر ماه سال 1388 سلام می شه لطف کنید آدرس ایمیل تان را بنويسيد. ممنون و روزگار خوش. _________________________________
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
نوشته شده توسط مرتضآ , در ساعت 02 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 گناه حمید شاید این بود که هامون شد . (( انواع بسیار متنوع چشم وجود دارند ,پس حقیقت های بسیار متنوع وجود دارند . درنتیجه حقیقت وجود ندارد .))
نوشته شده توسط مرتضآ, در ساعت 02 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 دلم نمیاد از پائیز ننویسم ... که عزیز ترین فصل نبود ولی فصل عزیزی بود که برامون قصه می گفت : یکی بود یکی نبود ...
نوشته شده توسط خانم بوک , در ساعت 09 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 بی نظیر بود نوشته تان آنقدر زیبا توصیف کردید. اصلاخود شعر بود.
نوشته شده توسط روزنامه , در ساعت 12 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 بعد از گرمای دیوانه کننده تابستان و قبل از سرمای کشنده زمستان، لطافت پاییز، ارامش و نجابتش واقعا غنیمته ...
نوشته شده توسط یه غریبه , در ساعت 15 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 سلام و عرض ادب و احترام چه تعبیره زیبایی از پاییز نوشتین رايحه ريحان در زندگيتان جاري و عطر سيب در لحظاتتان پراکنده التماس دعا ... خدانگهدار
نوشته شده توسط گروه کلبه ... , در ساعت 20 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 سلام دوست عزیز به ما سر بزنید
نوشته شده توسط ساراي, در ساعت 20 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 از شانس شما پاييز دوست ها، چه قدر باراني و دلچسب هم شروع شده. مبارك باشد.
نوشته شده توسط ن ی ک ز ا د , در ساعت 20 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 مثل همیشه شاعرانه و مهربان نگاه می کنید. این هم توصیف زیبایی بود از فصلی که همه اون هاییکه دلش فقط برای پمپاژ خون نیست و برای تپش عشق هم هست اون رو دوست دارن. آقای جلالی فخر عزیز یادمه يك مطلبي در وبلاگتون نوشته بوديد در باره ي کازابلانکا با عكس اينگريد برگمن. اگر میشه بزرگواری کنید و همین جا لینک اون مطلب را بنویسد. خیلی خیلی ممنونم __________________________ تخته خاكستري: http://www.jalalifakhr.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=187&Itemid=9
نوشته شده توسط حسن نیازی , در ساعت 20 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 این پاییز چقدر دوست داشتی ست! این پاییز را می گویم!
نوشته شده توسط الهه , در ساعت 21 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 عکس فوق العاده ایست. شکوه پاییز...
نوشته شده توسط سپيدار, در ساعت 22 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 به نظرم مي توان تحقيق مفصلي در باره روانشناسي پاييز كرد. شايد هم شده است و ما خبر نداريم.
نوشته شده توسط عذرا , در ساعت 22 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 نه! نه! منظور من قشنگی پاییز نبود. دقیقا " شنگی " پاییز بود. بدون قاف.
نوشته شده توسط ahmad, در ساعت 23 به تاریخ 02 مهر ماه سال 1388 عجب توصيف متفاوتي.
نوشته شده توسط حمید انصاری, در ساعت 01 به تاریخ 03 مهر ماه سال 1388 سلام دکتر عزیز امسال در نخستین روز پاییز شاهد هجرت دوستی از محل کارمان بودیم که 16 سال صفا و محبت و انسانیت و مودت را با همکارانش تقسیم می کرد. برای او احترام به زیر دست افتخار بود و خندیدن برای او به دلیل پست و مقام علمی و اجرائیش امری ناپسند نبود. هم صحبت کارکنان بود و راه گشای مسیر های اجرایی. برای او غرور معنا نداشت... به یاد می آورم خلوص بی همتایش در زیارت ائمه و زیارت کربلای شلمچه - دهلاویه - سوسنگرد و.... مهربانی اش تصنعی نبود وقتی در کنارش می نشستی احساس صمیمیت و دوستی از او به مشام می رسید. او را دوست می دارم و تا عمر دارم بر این دوستی خود می بالم . او مردی مهربان متعهد و دوست داشتنی است که برایم خیلی عزیز و گرانقدر است. کسی که با آن مکان رفیع علمی و اجرایی تمام قد به زیردستانش احترام می گذاشت و با خنده های به یاد ماندنیش بجای انتشار بذر نامیدی روح نشاط را به فضا ی محل کار می پاشید. نمی دانم شاید تصور شود در وصف این دوست زیاده روی میکنم ولی هروقت به یاد خداحافظی زیبایش و نگاه گشاده اش در پارکینگ محل کار می افتم بغض گلویم را می گیرد . او را دوست می دارم و تا عمر دارم به آن عزیز مهربان که سمبل مدیریت و سمبل اخلاق است درود می فرستم میراث غنی او در راه اعتلای امر آموزش در کشور همچون نگینی خواهد درخشید برای این عزیز و خانواده فاضلش آرزوی طول عمر با عزت دارم.
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 10 به تاریخ 03 مهر ماه سال 1388 سلام مجدد استاد بروزم با یادداشتی نیمه مفصل بر تردید واروژ کریم مسیحی،سر بزنید حتما نظر شما خیلی خیلی برایم مهم است
نوشته شده توسط ..., در ساعت 11 به تاریخ 03 مهر ماه سال 1388 حكايت تابستان و پاييز مثل پوست و دباغ خونه است!
نوشته شده توسط رضا, در ساعت 16 به تاریخ 03 مهر ماه سال 1388 من به خواندن مطالب تخته خاكستري عادت كرده ام معمولا چندبار جناب جلالی فخر خواستم فقط همين را بگويم و ممنون
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 19 به تاریخ 03 مهر ماه سال 1388 پاییز است پاییز و ما دلمان هر روز دیوانه تر می شود
نوشته شده توسط زهرا.م , در ساعت 23 به تاریخ 03 مهر ماه سال 1388 بله، پاییز وصل است؛ وصل واژهها و تولد شعرها.
نوشته شده توسط زهرا, در ساعت 14 به تاریخ 04 مهر ماه سال 1388 چه پاييز دلچسبي هم هست
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد