زن كنار نوزاد سه روزهاش خوابيده بود. در نگاهش كشف و هراس بود. در نگاه خودش به "او". هميشه دوست داشت دختر داشته باشد و حالا اين نيني سه روزه، دختر بود. دنبال هيچ شباهتي هم ميان چشمان او با چشمان خودش نبود. مهم اين بود كه دخترك داشت با همهي نياز انگشتانش، انگشت كوچك مادر را فشار ميداد. در نگاهش كشف و هراس بود. در نگاه "او" به خودش... امشب قرار است برايش اسم بگذارد؛ يك اسم ساده و كوتاه و شاعرانه. برايش مهم بود كه اولين نام را خودش براي دخترش انتخاب كند. اصلا با همين شرط، او را از پدر و مادر معتادش خريد... كه آنها هيچ نامي بر نوزاد سهروزهشان نگذارند.
نظرات (23)
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 00 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 سلام استاد با خواندن این پستتان دچار نوعی پارادوکس درونی شدم! نمی دانم باید خوشحال شد یا ناراحت؟باید متاسف شد یا...
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 01 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 نامش را می گذارد دریا که آرام باشد ، زیبا و مغرور وصد البته شاعرانه تر از طلوع بر دریا هیچ نمی توان یافت
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 07 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 عجب عکس قشنگی آقای دکتر .... بچه از همان ابتدا مسئولیته؛ از انتخاب اسم تا ... خدا به تمام پدر و مادرها همت بده تا از پس تمام مسئولیتهاشون بر بیان ....
نوشته شده توسط محمد مسعودنيا, در ساعت 08 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 سلام دكتر.راجع به سوالي كه تو وبلاگم پرسيدي بايد جدي خدمتتون عرض كنم كه مال ما بچه ها اين شكليه و خيلي هم زشته و خودم اصلا ازش خوشم نمياد.چون حس لوس بودن بهم دست ميده و راجع به پست قبليتم بايد بگم كه به نظر مياد شما هم هر چند از دور ولي دستي بر آتش داريد.بله.موفق و پيروز باشيد.ارادتمند
نوشته شده توسط علي سنجري, در ساعت 09 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 نزديك يك سال شد كه سايت تخته خاكستري رو راه انداختين ياد ايام جشنواره فيلم فجر بخير؛اول يادداشتي نوشتيد كه امكان داره تا پايان جشنواره فجر تو سايت نمي نويسيد ولي بعدش ديديم كه نع! با قدرت تمام تقريبا ده روز جشنواره فيلم،شما نوشتيد! عالي بود
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 10 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 اسم انتخابی آقای فلانی عالی بود
و همینطور درک شما از این موقعیت و خواست زنانه !
نوشته شده توسط enferadi , در ساعت 10 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 va che eshtebahist az asas...
نوشته شده توسط حكايه, در ساعت 10 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 سحرناز
نوشته شده توسط سارا, در ساعت 18 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 اسم دختر دوستم عطیه است اسم خیلی قشنگی نیست برای دختری که بعد از شش سال به دنیا آمده است اما برای دوست من همان عطیه است
نوشته شده توسط ahmad, در ساعت 21 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 كوتاه ساده خيلي تلخ
نوشته شده توسط اقلیما , در ساعت 22 به تاریخ 14 شهریور ماه سال 1388 بعد از خوندن مطلبتون یاد این جمله پیمان تو درباره الی افتادم که ای وای....ای وای
نوشته شده توسط ح.گ , در ساعت 00 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 اين عكس سمت چپ را از جليلي كه ديدم خنده ام گرفت . شما هم عجب گيري داده ايد از پخش آن برنامه تا حالا . خب بنده خدا اينم ...
نوشته شده توسط حمید , در ساعت 01 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 سلام جناب دکتر نماز روزه ها قبول باشه انشاالله! عرض به حضور انور منورتون که من چندوقتی مشکلات داشتم و نشد که به وبلاگ حضرتعالی سر بزنم و الان هم بعد چند وقت اومدم به صورت کاملن پررویانه(!) قبل از خوندن مطلب جدید می خوام بگم لطف بفرمایید و لینک جدید من رو اضافه کنید. دوباره اسباب کشی کردم و از بلاگفا به بلاگ اسپات رفتم. ولی نقد و نظر همون نقد و نظره!!! شب عالی متعالی عزت مزید
نوشته شده توسط من تنها تر از تو , در ساعت 09 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 انسان موجود پیچیده ای است . هر چند معتاد هر چند ... باز پدر یا مادر بودن تمام نمی شود ........
نوشته شده توسط زنبق دره, در ساعت 10 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 اتفاقا من هم می خواستم راجع به عکس آقای جلیلی حرف بزنم. تخته خاکستری که می خواهد باز شود اول از همه عکس ایشان ظاهر می شود که چندان هم خوش منظره نیست. بعد باید چند ثانیه به صورت ایشان نگاه کنم تا صفحه کاملا باز شود و متن بیاید. می شود لطفا عوضش کنید. در ضمن این شمارهء ویژه ی تابستان بیستم در می آید؟ _____________________________________ تخته خاكستري: بله. بيستم شهريور منتشر خواهد شد.
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 11 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 .... ______________________________ تخته خاكستري: نه!... ترجيح مي دهم در آن جا ننويسم.
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 12 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 اسم جالبی است برای دختر سه روزه:" او"....
نوشته شده توسط سارا, در ساعت 18 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 داستانك موجز و تكان دهنده اي ست
نوشته شده توسط پریزاد , در ساعت 15 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 به خدا با خدا دلم قهر می خواهد وقتی اینطوری فرشته اش را هنوز به دنیا نیامده بی گناه تر از هیچ گناهی دست به دست دارد می میراند !...
نوشته شده توسط سيد رضا , در ساعت 17 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 از كجا به هدف رسيدن مهم است .چه بدست آوردن از آن مهم تر.ولي راهش چه مي شود؟ از چه راهي بدست آوردن را مي گويم.
نوشته شده توسط ساراي, در ساعت 21 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 تولد اجباري!!!!
نوشته شده توسط ساراي, در ساعت 22 به تاریخ 15 شهریور ماه سال 1388 چند دفعه كه بخوني تلخيش بيشتر حس ميشه
نوشته شده توسط parisa, در ساعت 23 به تاریخ 27 فروردين ماه سال 1389 باید اسمش رو بذاره آیه چون اون واقعا نشونه است نشونه از محبت بی کران خدا که آرزوز زن و بچه اش رو بر آورده کرد
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد