گوگل خوان

تخته خاكستري

تخته خاکستری قبلی

آمار سایت

لینک Rss مطالب

جستجو

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
  
يك آرزوي سرخپوستي! چاپ ارسال به دوست
04 شهریور 1388 ساعت 18:37

شايد دوست من!

الان همين‌جوري داشتم به آرزوهاي محال فكر مي‌كردم. و اين كه آدم مي‌داند با قطيعتِ "هرگز" روبرو مي‌شود اما گاهي باز با آن‌ها بازي خيال راه مي‌اندازد؛ با طعم خوشي كه انگار با خيال‌بافي‌هاي كودكانه هم همراه شده است. هيچ‌وقت هم به ذهنش نمي‌رسد كه دنبال آن‌ها را بگيرد تا واقعا بشود. مثلا؟ مثلا اين آرزوي دور من كه مدتي در يك قبيله‌ي سرخپوستي زندگي كنم و با آن‌ها كه اهل رمز و رازند هم‌لحظه شوم. زندگي خاص و پر از سايه و رنگ و كنجكاوي‌برانگيزشان را بشناسم. واقعا ببينم اين خلسه‌ي سرخپوستي چه شكلي‌ست. و آواها و آوازها و آيين‌هاي‌شان.
وقتي اين‌ها در ذهنم آمد، ياد دوستي افتادم كه او هم همين آرزوها و كنجكاوي‌ها را داشت. اما دلش خواست كه به آن‌ها برسد و پي‌اش را گرفت. ناگهان بلند شد و رفت پاناما و ساكن شد و كار پيدا كرد و فيلمساز شد و زبان و زندگي در آن‌جا را هم آموخت؛ با سه هزار نوع سيب‌زميني كه در آن‌جا هست!.. يك بار كه آمده بود ايران، برايم تعريف كرد كه تا حد ورود به خصوصي‌ترين و آييني‌ترين مراسم سرخپوستي هم پذيرفته شده است و رازهايي شنيده و رمزهايي آموخته و... آخرين خبر اين كه با دختري سرخپوست از قبيله‌اي اصيل پيمان بسته است!.. خودش مي‌گفت ازدواج نه! پيمان بستن؛ و براي درك تفاوت اين دو واژه بايد يك سرخپوست واقعي بود و به نوعي آگاهي رسيد كه فقط خودت مي‌بيني و با وجودت يكي مي‌شود.




  نظرات (25)
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی website, در ساعت 19 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388
یاد سریال پزشک دهکده افتادم،یادش بخیر!
نوشته شده توسط الهه website, در ساعت 23 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388
يعني اين همه راه رفته كه یه زن سرخ پوست لب کلفت بگیره که زبونم لال پوشش درست حسابی هم نداره؟؟؟!!!! 
پناه به خدا كه چه آدمهايي خلق كرده!
نوشته شده توسط الهه website, در ساعت 23 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388
از شوخي گذشته به نظرم کمی ترسناکند و همانطور که گفتید رمز آلود! 
این خیلی حرف است که دوستتان را در جمعشان پذیرفته اند و دختر سرخ پوست به او داده اند!
نوشته شده توسط یاسمن website, در ساعت 20 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388
نمی دانم چه بگویم اما برای من که درمیان ونزوئلایی هایی زندگی می کنم که روزگاری نه چندان دور سرخپوست بوده اند باورکردنش سخت است که بپذیرم که کسی آن طرف دنیا چنین آرزویی داشته باشد . نه اینکه این آرزو عجیب باشد نه حتی خود من سرخپوستها را زمانی که ایران بودم دوست داشتم و همیشه هم عاشق همین رازورمزی که شما می گویید بوده ام و آداب ورسوم و اعتقاداتشان که درکتابها خوانده بودم .اما حالا که با نسل جدید آنها زندگی و کار می کنم آنها را مردمانی ....ببخشید بازهم دراین مورد به خودسانسوری رسیدم .  
البته شاید قومهایی که هنوزاصیل هستند و نسلشان خالص است سرخپوستهای خوبی باشند اما یک جمله ای هست که می گوید سرخپوست خوب ، سرخپوست مرده است .  
من درونزوئلا به جایی که سرخپوستها زندگی میکنند رفته ام خانه هایی روی آب ساده و صمیمی و کاملا باز ،  
شاید به زودی عکس هایش را دروبلاگم بگذارم .
نوشته شده توسط ن ی ک ز ا د website, در ساعت 20 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388
نتیجه می گیریم که تجربه این دوست شما نشان می دهد که مرز خیال و واقعیت خیلی هم محکم نیست
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 00 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
سلام/در خط دوم کلمه "قاطیعت" آنوقت چه معنایی دارد؟؟؟ 
در خط سوم "؛با طعم خوشی که انگار شده است" اینم اگه زحمتی نمی شود معنا کنید!!!؟؟؟ 
ناراحت نشدید که زیادی پیگیری کردم؟ 
_____________________________________ 
تخته خاكستري: اين يكي را با شتاب نوشته بودم. اصلاح كردم و البته جملات جديدي هم اضافه كردم. ممنون از نكته سنجي و تذكرتان.
نوشته شده توسط The Innovative Muse website, در ساعت 22 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388
کتاب‌های "راز" و "قانون جذب" را که می‌خواندم هر دو تأکید داشتند آرزوی محال وجود ندارد ...
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 23 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388
شوخی می کنید آقاي دکتر؟!... يعني دوستتان رفت آمريكاي لاتين و ساكن شد و... بي مقدمات قبلي؟!!! 
___________________________________ 
تخته خاكستري: نه شوخي نمي كنم. واقعا رفت و الان در آن جا مشاور يك فستيوال فيلم هم هست.
نوشته شده توسط کامران website, در ساعت 09 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
سلام  
یک وقتهایی خیال پردازی و یا حتی سرخپوست شدن خیلی به انسان کمک می کند. اما به شرط اين که منجر به ازدواج نشود!
نوشته شده توسط علي سنجري, در ساعت 09 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
دكتر جان اين را بدانيد-و ميدانيد- كه اين خيال پردازي زيباست ولي اگر بخواهيددر واقعيت به آن سرزمين برويد،خيلي مسائل است كه فكر كردن به ان، راهي جز فرار از ان سرزمين برايتان نمي گذارد 
راستي چرا امسال ماه مبارك اينجوري شده؟ 
خيلي ورشكسته از نظر ديني شده ام
نوشته شده توسط مریم, در ساعت 10 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
والله این عکسی که گذاشته اید آنقدر ترسناک است که آدم پشیمان می شود. شما که سینمایی هستید باید فیلم فیتزکارالدو را دیده باشید که برای کشف جنگل های آمازون چه کرد و چه بر سرش آمد. آدم های ماجراجو کم نیستند در این دنیا و گمانم هر که رفته پشیمان هم نشده. حالا بحث سرخپوست شدن بحث دیگری است . باید ببینم چقدر در یادگیری زبان اوکامبو موکامبو استعداد دارید.
نوشته شده توسط عادل website, در ساعت 11 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
بعضی ها هستند که حاضرند برای آرزوهایشان هزینه بدند، سختی بکشند، تلاش کنند؛ ولی کار هر کس نیست ....
نوشته شده توسط سبو website, در ساعت 16 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
اتفاقا تخته خاکستری هم میتواند "اسم سرخپوستی" خوبی باشد. مشکل اسم که حل شد می ماند نود و نه درصد بقیه اش.
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 16 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
به نظرم آدم بايد يهو غیبش بزند 
يهو ناپدید شود  
نه خبري و نه اثري  
بعد خبرش از يك قبيله بياد كه ته جنگل هاي آمازون با دود بهم خبر ميدن!!!
نوشته شده توسط مسعود website, در ساعت 16 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
چقدر ارزشمند است که یک نفر برود پی آرزوهایش را بگیرد و آن ها را محقق کند... 
 
و من بیشتر یاد "پاییز قبیله شاین" و "جویندگان" و به طور کلی جناب استاد فورد مرحوم افتادم. هر چند سرخ پوست های جان فورد کبیر پانامایی نبودند. 
 
راستی جناب دکتر راست است که می گویند "سرخ پوست خوب، سرخ پوست مرده است"؟؟!!!
نوشته شده توسط سيد رضا website, در ساعت 17 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
سلام.تجربه كردن گاهي سالها وقت و زندگي يك نفر را پر مي كند يا شايد خالي مي كند.بهر حال تجربه بهاي سنگيني دارد.من كه جراتش را ندارم.
نوشته شده توسط روشنك website, در ساعت 17 به تاریخ 05 شهریور ماه سال 1388
ايم م م .. ياد آرزوهام افتادم ..
نوشته شده توسط آمد website, در ساعت 08 به تاریخ 06 شهریور ماه سال 1388
و ایکاش هیچ سرخپوستی از بین نرود چون با رفتن یک سرخپوست خیلی از واژه ها از بین می رود .
نوشته شده توسط يك خواننده, در ساعت 10 به تاریخ 06 شهریور ماه سال 1388
اين نوشته شما من را ياد آرزوي خودم انداخت كه كاش انسان ماقبل تاريخ غارنشين بودم.
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 11 به تاریخ 06 شهریور ماه سال 1388
به يك خواننده: 
 
والله این یکی اش را نشنیده بودیم دیگر  
که آدم دلش بخواهد ماقبل تاریخ و غارنشین باشد 
کسی اگر تاریخ خوانده باشد محال است چنین ارزویی بکند  
مگر اینکه نداند ماقبل تاریخ یعنی چی!
نوشته شده توسط معصومه website, در ساعت 15 به تاریخ 06 شهریور ماه سال 1388
خوش به حال دوستتان ، من هم از این فکر ها زیاد می کنم ولی دختر بودن هرگزش را جدی تر می کند. 
ولی فکر می کنم کسی که رویا هایش را فراموش نمی کند بالاخره یک روز ساکش را می بندد...
نوشته شده توسط دختر ایرونی, در ساعت 17 به تاریخ 06 شهریور ماه سال 1388
چه آرزوی آشنائی و چه همت والائی  
یک روز من هم بار سفر خواهم بست, روزی میروم تا دشتی بی پایان  
دلم آدم گریزی می خواهد , دلم خلوت طبیعت و همنشینی با موجودات زنده بدون قدرت بیان می خواهد.
نوشته شده توسط دختر ایرونی, در ساعت 17 به تاریخ 06 شهریور ماه سال 1388
به یک خواننده: 
نه به این شدت , اما یکی از بزرگترین آرزوهای محال من , زندگی در عصر هخامنشی بوده و هست. اگر راهی برای تحقق آرزوی خود یافتید به من هم اطلاع دهید.
نوشته شده توسط نرگس, در ساعت 10 به تاریخ 07 شهریور ماه سال 1388
سلام دکتر! فکر کنم جمله اول تان اشکال دارد . فعل جمع برای فاعل مفرد به کار بردید.با تشکر از سایت خوب تان. 
___________________________________ 
تخته خاكستري: ممنون. اصلاح كردم.
نوشته شده توسط مهشید website, در ساعت 10 به تاریخ 08 شهریور ماه سال 1388
راستی چرا ما ایرانی ها تخصص در آرزو کشی وعلی الخصوص آرزوی جوانان داریم؟؟!!.... من که انقدر آرزوهامو گفتم و انقدر مورد استهزا قرار گرفتم که آرزوهامو تبعید کردم به شهر شب و خودمو و اون بالایی.....

اظهار نظر کنید
نام :*
پست الکترونیکی :
وب سایت :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*

اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد

 
< بعد   قبل >
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS