امسال خيلي تحمل كردم. گفتم بگذار يك سال هم كه شده، نگاه عادلانه به فصلها را تجربه كنم. بگذار معاشرت و پذيرش دوستانه با آنها را بياموزم. اما واقعا نميشود. امروز به مرز فلجشدگي جسمي و ذهني رسيدم. خوابآلودگيام از گرما بود و نعش شدم. آخر اين تابستان لعنتي و فرساينده چرا تمام نميشود؟ اندازهي هفت سال خشكسالي كش آمده. رفتار خنككنندهها هم كاملا جعلي و فريبنده است. از تركهاي آسفالتهاي داغ خيابان ميترسم و حق دارم كه انتظار خروج گداختههاي پنهان شده را از آنها داشته باشم. من اصلا نميفهمم كه چرا خورشيد را "خانم" ميپندارند. يعني اين لاكردار ما را با خرما اشتباه گرفته كه اين جور به قصد پزوني ميتابد؟!... "آفتاب وحشتناك است. آدم را ناگهان فلج ميكند و خلاص!" از داستان پسر بيوهزن نوشتهي مري لاوين.
نظرات (27)
نوشته شده توسط نرگس, در ساعت 23 به تاریخ 02 شهریور ماه سال 1388 من هم با این موضوع که خورشید چرا خانوم در ایران خوانده می شود مشکل دارم. البته مشکل من مربط به چیز دیگری است. تا آنجایی که می دانم در دوره باستان خورشید در ایران نام مرد بوده است. این میراث به کشوری چون پاکستان هم رسیده است و آنها هم نام خورشید برای پسراشان می گذارند. اما فکر کنم مونث شدن خورشید در ایران مربوط به حمله اعراب باشد و قواعد دستور زبان عربی. البته این یک فرضیه است. نمی دانم تا چه اندازه درست است!
نوشته شده توسط حسن نیازی , در ساعت 23 به تاریخ 02 شهریور ماه سال 1388 من زمستانم آرزوست!
نوشته شده توسط زهرا.م , در ساعت 00 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 عوضش شب ها خیلی هوا خوبه. خانوم بودن خورشید رو هم بذارید به حساب آفتابِ دلچسبِ روزهای بی رحم زمستونی :)
نوشته شده توسط انفرادی , در ساعت 00 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 با اين نوشته تون زیاد موافقم. خیلی . امشبی که بیرون رفتم ولی بوی پاییز و مدرسه و چیزهای خوب میآمد .. و چه خنک هم بود!! کاش زودتر نگاه عادلانه و صبورانهتان را کنار می گذاشتید و یک چیزی می گفتید بهش!
نوشته شده توسط روشنك, در ساعت 00 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 من از گرما و تابستان متنفففففرررم!.. منم منتظر پاييز و زمستونم .. خوشبختانه چيز زيادي نمونده .. گرما داره كم كم ميره ..
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 01 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 سلام مجدد استاد اتفاقا من شدیدا عاشق گرمای تابستانم،بدجوری از پائیز بدم میاید،هنوز خاطرات بد شروع مدرسه چنان آزارم می دهد که نگو و نپرس!
نوشته شده توسط علي سنجري, در ساعت 01 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 شما خانوم ها را دست كم گرفته ايد؟؟؟ پس هنوز آتش بپا كردن هاي جنس مونث را نديده ايد خورشيد خانم در مقابل آنها بايد لنگ بندازد
نوشته شده توسط مسعود , در ساعت 03 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 "خورشید هیچ نکرده است بر ما مادری...."
شاید باور نکنید ولی این چند روز اخیر آن قدر هوای خوزستان گرم و شرجی بوده که مثلا وقتی از ماشینی که کولرش روشن بوده پایم را توی خیابان می گذاشتم، آن چنان بخاری روی شیشه های عینکم می نشست که یکی دو دقیقه ای مهمان چشمم بود و نمی گذاشت چیزی را با عینک ببینم.
و احتمالا به شما هم حتما بد می گذرد انگار!!!!
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 07 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 آخر اين ساعت لعنتي و فرساينده چرا تمام نميشود؟ .... این همه گرمای کشنده و جان کاه و " خانوم"؟؟!!!! .... با این عذابی که بر ما وارد می کند همان "خورشید خان" برازنده تر است.
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 08 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 روزشماری میکنم تا بوی پاییز برسد؛ سرما و پولیور و کاپشن و چای داغ و ... دلم برای همهشان تنگ شده ....
نوشته شده توسط محمد مسعودنیا, در ساعت 14 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 دکتر خدا رو شکر کن چون میتونست شرایطت بدتر از این باشه.خدا رو شکر کن که مثل ما تبعید نشدی به جهنم. خدا رو شکر کن که اگر گرمایی دارید نهایتا 3 ماه بیشتر نیس.خدا رو شکر کن تلویزیون مجبور نیست دمای 65 درجه هوا رو براتون 55 درجه اعلام کنه که جایی تعطیل نشه. و دعا کن یه وقت تابستون اهواز نباشی. فقط تابستون که نه دقیقا 8 ماه از سال.4روز پیش چنان گرما و شرجی بود که من که بچه همینجام داشتم خفه میشدم.رطوبت هوا 100 درجه و دما 62 درجه و با این وضعیت مردمی رو میبینیم که مجبورن سگ دو بزنن بخاطر یه لقمه نون حلال و کارگرایی که تو این هوا مشغول کار شدیدن و خونواده هایی که تو این شرایط از داشتن یک کولر هم محرومند و اینا داستان نیست.یه بار بیا اینجا تا ببرمت این مناطق و این خونه ها رو که تعدادشون اصلا کم نیست رو نشونت بدم اونوقت فقط 100 لیتر در ماه سهمیه بنزین به مردم اینجا ميدن و خیلی راحت میگن کولر نزنین و بماند مشکل آب شرب مردم خوزستان و مشکل نبود گاز کشی در خیلی از مناطق و مشکل نبود انشعاب برق و نوسان شدید برق در بسیاری دیگر از مناطق این استان رو که ایران هر چی داره از اوون داره.
نوشته شده توسط The Innovative Muse , در ساعت 12 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 در اینکه میترا ایزدی مذکر بوده تردیدی نیست، اما نقش برجستههای یافته شده در خاک ایران زمین حاکی از پیوند ناگسستنی میان شیر و میترا ـ ایزد مذکر ـ دارد. حتی در نقشبرجستههای تخت جمشید به نقش شیری بر میخوریم که با گاوی حمله کرده است و این یادآور قربانی شدن گاو نر به دست میترا است. اگر کتاب "شیر و خورشید - نشان سه هزار ساله" اثر ناصر انقطاع را بخوانید در آنجا عکسی از یک نقش برجسته مشاهده میکنید که در آن آناهیتا در حالی که سوار بر شیر است و خورشیدی در پس زمینهی او قرار دارد دیده میشود. طبق برخی روایتها، پس از حملهی تازیان به ایران آناهیتا جای خود را از پشت شیر از دست داد و صورتش میان قرص خورشید قرار گرفت و پرتوهای آن نقش گیسوان وی را ایفا کردند و به مرور این صورت هم از میان خورشید محو شد. به عبارت دیگر، خورشید خانم همان ایزدبانوی مقدس ایران زمین، آناهیتا، است که ایرانیان دیرزمانی است که او را به باد فراموشی سپردهاند و معابدش متروک و ویران شده. به همین خاطر است که سرسبزی و پرآبی و حاصلخیزی نیز ایران زمین را ترک کرده است.
آپم: جدیدترین مصاحبه با رابرت مککی، یکی از برجستهترین استادهای فیلمنامهنویسی در هالیوود ...
نوشته شده توسط سبو , در ساعت 14 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 مشهد هوا خنکای پاییزی دارد که شبها مجبوریم پتو بار خودمان کنیم. ضمنا در خانوم بودن خورشید شکی نیست. شما مگر برافروختن و گر گرفتن خانومها در اثر حسادت (به هم جنس یا رقیب) را ندیده اید؟ رقبای خورشید خانوم مگر کمند این روزها؟
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 14 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 چند روزی سر نزده ام دیدم که چند پست جدید گذاشته اید همه را خواندم و البته که لذت بردم ضمنا با تاخیر روزتان مبارک دکتر جان
نوشته شده توسط اقلیما, در ساعت 14 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 اتفاقا این تابستون برای من خیلی زود تموم شد در کل یه ماهش بیشتر برام تابستون نبود تیرماه که درگیر امتحانای پایان ترمم بودم یه مرداد رو داشتم با الان که شهریوره پالبته روزه گرفتن تو تابستون خودش خیلی سخته.....
نوشته شده توسط مريم , در ساعت 14 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 سلام . براي اينكه بين خورشيد و زن شباهت زياده. زيبايي . گرما بخشي. افسونگري. روشنايي. زندگي . عاملي براي رشد و نمو و..... اگه اشتباه مي كنم بهم بگيد لطفا!
نوشته شده توسط الهه , در ساعت 16 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 متاسفانه امسال گرما دیر آمد.مثل اینکه دیر هم خواهد رفت!
نوشته شده توسط اردوان وزيري , در ساعت 22 به تاریخ 03 شهریور ماه سال 1388 به قول سهراب عزيز: سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است.
نوشته شده توسط ساراي, در ساعت 12 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388 خدا را شكر كم كم بوي پاييز دارد مي آيد و جيغ گرما كم شده.
نوشته شده توسط اقلیما , در ساعت 08 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388 سلام...گفتم دلخون رو که دیدم میام و راجع به بازی بهداد نظرمو میگم....امروز بالاخره موفق به دیدن دلخون شدم...هنوز موفق به خوندن مقاله شما نشدم اما این طور که شنیدم این بازی رو ضعیف ترین بازی بهدا معرفی کردید که با تاسف باهاتون موافقم...برای من که طرفدار سرسخت بهدادم وقتی این بازی رو دیدم شوکه شدم...شاید به غیر از 3 سکانس(سکانس اخر....سکانس رویارویی عماد با نسترن...اخرین ملاقات عماد با وکیلش)بازی بهداد حتی در حد و اندازه خودش هم نبود....شاید یه مقدار تقصیر خودش باشه که انقدر بازی خوب ازش دیدم که این بازیش به نظرم خیلی معمولی اومد... جشنواره سال قبل هم شگفتیش دادن دیپلم افتخار به این بازی بود و ندیدن بازی بی نظیر بهداد تو شبانه روز.....بهداد انقدر بازی خوب داره که سعی میکنم این بازیش رو فراموش کنم و به یاد شاهکار بازیش درحس پنهان....هر شب تنهایی....و.....
نوشته شده توسط محمد علي , در ساعت 12 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388 روز ها از پس هم مي آيند و مي روند و ما همچنان دوره مي كنيم شب را و روز را و صد البته هنوز را
نوشته شده توسط فرزاد, در ساعت 17 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388 بنا به تجربهی کوتاهی که از خواندن متن وبلاگت کسب کردم کمتر متن اعتراضی مینویسی. و گویا اصلا کمتر اعتراض میکنی. در جریان اعتراضات اخير پیش خودم میگفتم چرا دوستان نادیدهای مثل جلالیفخر به این رفتارها و اعتراضها واکنشی نشان نمیدهند؟ حتی اگر اساسا غیرسیاسیاند اما بنا به گرایشی که به زیبایی و نگاه زیباییشناسانهای که دارند - به خصوص که متنهایی که روی تخته خاکستری نوشته میشود سرشار از طبیعتگرایی و توصیف و روایت ظرافت لحظههاست - حداقل بنا به آن که میشود به غیر زیباییها اعتراض کرد. ولی کوچکترین اشارهای ندیدم. مدام بنا به گرایشهای لیبرالیستی به خودم میگفتم: «آقای مختصر!.. او نمیخواهد. میفهمی؟ ن + می+ خوا + هد» اما حالا دو متن اعتراضی روی تخته خاکستری نوشته شده که وجه روایی و توصیفی آنها کمتر است. برایم جالب بود و خواندنی. اینها را صرفا برای شفافسازی افکارعمومی گفتم نه برای ارتکاب به نقد ایرانی :-) همیشه به اینجا سرمیزنم تا متنهایی را بخوانم که زیبایند و آرام و هنوز با پیچیدگیهای سیاست آمیخته نشدهاند.
مرد مختصر.
نوشته شده توسط معصومه , در ساعت 15 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388 وصف حال بود واقعاً وای گاهی انگار قصدش فقط تبخیر است و بس...
نوشته شده توسط پریزاد , در ساعت 17 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388 مهم دل آسفالت است که دارد می ترکد حالا هر چه قدر هم که از سنگ باشد ! هوا اینجایی که من هستم دلش گرفته ... آسمان ابری و کبود و دیوانه است .پس چه اهمیتی دارد ...؟ گرم یا سرد ؟ زن یا مرد ؟ هر کجا که باشیم آسمان را نمی خواهیم ... پنجره ! هوا را بی خیال و خلاص !
نوشته شده توسط الف. رضواني, در ساعت 17 به تاریخ 04 شهریور ماه سال 1388 سلام آقای دکتر محترم. لطف يعني پاييز. خیلی دلچسب است. مخصوصا که در یک صبح نسبتا خنک باشد با همراهی یک پنجره. آن وقت مي شود صبح را صرف كرد. بسیار متشکرم كه سراغ پاييز را گرفتيد. اينجا ايتاليا است و من از انتظار پاييزي ام به شما سلام مي كنم. .برقرار باشید.
نوشته شده توسط سارا, در ساعت 09 به تاریخ 06 شهریور ماه سال 1388 خواستم بگويم بسیار لذت بردم از کامنت الف رضوانی. خيلي شاعرانه و پاييزي بود.
نوشته شده توسط نعیمه, در ساعت 20 به تاریخ 08 شهریور ماه سال 1388 به نظر من مردم باید به تابستون اعتراض کنن ،مخصوصا که این روزا هم بازارش خیلی داغه عین آق خورشید!
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد