گوگل خوان

تخته خاكستري

تخته خاکستری قبلی

آمار سایت

لینک Rss مطالب

جستجو

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
  
دار و خيال چاپ ارسال به دوست
23 تیر 1388 ساعت 00:00

دار و خيال

 

 


 

وقتي داشتم بزرگ مي‌شدم

نخ بادكنك‌هاي روياهايم هم

بزرگ مي‌شدند

طناب شدند

و من اكنون به دار آويخته‌ام

شايد!




  نظرات (41)
نوشته شده توسط آرمین, در ساعت 09 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
عین افسردگی می ماند . 
همه چیزهایی که می خواسته ای و به داشتن آنها دلخوش بوده ای  
دیگر نه برایت معنا دارند و نه شادی  
فقط غمی ست که بر دلت سنگینی می کند. 
نكند شما هم افسرده شده ايد؟ 
_____________________________________ 
تخته خاكستري: نه!...افسرده نيستم و اين شعرواره اي ست كه در شرح اين عكس نوشتم. زبان حال آن آدمي كه در عكس هست!
نوشته شده توسط محمد گودرزوند website, در ساعت 00 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
اما دوران كودكي ام 
من بودم و دفتر نقاشي ام 
و آن توپ دولايه 
كه زود به زود مي تركيد 
مثل الآن من! 
 
وقتي كودك بودم 
دوست داشتني تر بودم ...
نوشته شده توسط ن ی ک ز ا د website, در ساعت 00 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
دلم برای خودمون سوخت! 
ایکاش بزرگ نمی شدیم 
ایکاش بزرگ نشیم 
ایکاش....................
نوشته شده توسط زهرا.م website, در ساعت 02 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
و شاید کلاغ های سیاه واقعیت، نجات دهنده باشند: بیفتند به جان بادکنک ها. و دست و پا زنان پرت شویم به دنیای بزرگترها و زنده ها.
نوشته شده توسط مهشید website, در ساعت 08 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
بزرگی انسانها به بزرگی رویاهایشان است...به دار رویا آویخته شدن...
نوشته شده توسط عادل website, در ساعت 08 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
سلام دکتر ... 
مثل همیشه عالی ... 
اما فکر کنم بشه از طناب رؤیاها بالا هم رفت .... شاید بشه!
نوشته شده توسط مهشید website, در ساعت 09 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
آقای دکتر دیدید؟؟ 
نقد مصطفی جلالی فخر به فیلم «درباره الی...» از منظر آسیب‌شناسی روانی؛ / با این ماسک‌های شخصیتی...تو سایت سینمای ما پربیننده ترین مطلبه...
نوشته شده توسط يك نفر, در ساعت 09 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
روزگار غريبي ست آقاي دكتر! 
به نظرتان اين طور نيست؟
نوشته شده توسط The Innovative Muse website, در ساعت 09 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
چهره‌ی جوان داخل عکس چقدر شبیه است به بازیگر فیلم توی‌لایت! 
 
مشخصه که موقع نگارش آن سطور حس و حال خوبی نداشتین. 
 
آپم: به مناسبت هشت‌ سالگی فیلم‌نگار
نوشته شده توسط شراب تلخ website, در ساعت 11 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
مطلبتان را با اجازه لینک کردم .
نوشته شده توسط ..., در ساعت 21 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
... فقط بلد بودم بنشینم پشت میز آشپزخانه و به درخت های ماگنولیا خیره شوم.
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی website, در ساعت 14 به تاریخ 23 تیر ماه سال 1388
شاید!
نوشته شده توسط ,,,, در ساعت 13 به تاریخ 24 تیر ماه سال 1388
age to hava nabashi az koja nafas begirim?!
نوشته شده توسط sina website, در ساعت 11 به تاریخ 24 تیر ماه سال 1388
چقدر بده ادم با طناب بادکنک ارزوهایش با دار اویخته شود.
نوشته شده توسط This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it website, در ساعت 15 به تاریخ 24 تیر ماه سال 1388
این عکس های بکر رو از کجا می یابید؟؟؟؟
نوشته شده توسط آرمين, در ساعت 14 به تاریخ 24 تیر ماه سال 1388
مهربانی کی آخر آمد؟!  
شهر یاران را چه شد؟! 
..... 
اين عكس و شعر من را به ياد اين شعر انداخت.
نوشته شده توسط محمدرضا, در ساعت 20 به تاریخ 24 تیر ماه سال 1388
راستش من نفهميدم درست.  
يعني روياها ادم را به دار مي كشند يا چون به روياهامون نرسيديم انگار دار زده شده ايم؟
نوشته شده توسط حسن نیازی website, در ساعت 20 به تاریخ 24 تیر ماه سال 1388
گاهی از اوقات مردان حکمران تقدیر خویش اند: بروتوس عزیز، تقصیر ستارگان بخت ما نیست! بلکه اشتباه از خود ماست که چنین زیر دست مانده ایم. 
"ژولیوس سزار"
نوشته شده توسط آرمين, در ساعت 22 به تاریخ 24 تیر ماه سال 1388
دلمان براي مطالب و داستان هاي حسي شما تنگ شده آقاي دكتر. خيلي وقت است داستان ننوشته ايد.
نوشته شده توسط ساراي, در ساعت 01 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
کاش مي شد چند کلمه با روياهاي خودمان صادقانه حرف می زدیم . کاش به جای این همه نبودن ها و نتوانستن هايي كه از زبان روياها مي شنيديم، فقط يك بادكنك كوچك هديه مي گرفتيم. كاش....
نوشته شده توسط enferadi website, در ساعت 01 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
اهه! نمیشه که آخه! عدالتتون کجاست پس؟ نمیشه که شما بزرگ بشین.. نخ بادکنک بزرگ بشه.. حتی رویا هم بزرگ بشه.. بعدش بادکنکه همون قدی بمونه؟؟ خب بادکنکه هم حتمی تا حالا بالونی شده واسه خودش.. بردتتون هواااا.... هوم؟
نوشته شده توسط مريم, در ساعت 13 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
ما در دنیای پر از تضاد خواستن ها و نشدن ها زندگي مي كنيم و طناب دار اصلي همين است.
نوشته شده توسط سيد رضا website, در ساعت 11 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
سلام.آرزوهاي انسان هيچ وقت تمامي ندارد.كمي واقع بينانه تر باشيم بهتر است.مگه نه؟
نوشته شده توسط haker website, در ساعت 15 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
salam doste aziz 
man az iran bargashtam 
ba badtarin khateratam 
ba daste shekaste  
be man yek sari bezan
نوشته شده توسط علي website, در ساعت 15 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
لحظه ای دیدگانت را ببند و تصور کن هر آنچه که می خواهی. به قول آن شاعر عصر نوین :" تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته !!"
نوشته شده توسط رضا website, در ساعت 17 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
خراب اين عكسم و شعرتون كه هر دوتاش عالي دكتر. عالي!
نوشته شده توسط مریم website, در ساعت 22 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
سلام ... 
البته هزار سلام 
(گزینش به یاد ماندنی! )
نوشته شده توسط اقلیما website, در ساعت 22 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
بزرگ شدن رو دوست ندارم...هنوزم عاشق همون دنیا و رویایهای قشنگ کودکی ام... 
من دنیای آدم بزرگ ها که پر از دروغ و سیاهی رو دوست ندارم 
به قول زنده یاد حسین پناهی 
من میخوام برگردم به کودکی
نوشته شده توسط ahmad, در ساعت 23 به تاریخ 25 تیر ماه سال 1388
اين عكس را خیلی دوست دارم 
هم بادكنك 
هم دار 
هم جنگل سياه 
هم سرخم شده ي اين پسر را 
.... 
و هم شعر شما را
نوشته شده توسط مريم, در ساعت 01 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
گربه پست قبلي كه گفتيد خبري ازش نداريد را ديروز ديدم. با يك نفر ديگر داشت براي خودش ميگشت. اين هم عكسش: 
http://upload.iranblog.com/7/1247842501.jpg 
______________________________ 
تخته خاكستري: عكس را ديدم. خيلي شبيه است و جالب بود. ممنون
نوشته شده توسط سبو website, در ساعت 01 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
من به دار بادکنک کودکی هایم آویخته ام حتما و مطمئنا بالا برود خفه میشوم و بترکد آنقدر از زمین دور شده ام که گردنم خواهد شکست
نوشته شده توسط سارا, در ساعت 08 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
جناب جلالی فخر این عکس گربه ها که آدرسش در بالا آمده یکی از محبوب ترین عکس ها در چند روز گذشته بوده و نامش هم هست دوستان تازه یا new friends و التبه این امر چیزی از زیبایی آن کم نمی کند و خب اصلا هم شبیه گربه وحشت زده و گرسنه اداره شما نیستند. گویا خیلی هم سرخوش هستند طقلی ها.
نوشته شده توسط فلانی website, در ساعت 18 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
نخ باد بادکهای ما نخ نما تر از آن است که دارمان بزند
نوشته شده توسط مرتضي, در ساعت 23 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
شما خوبید آقاي دکتر؟
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 22 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
سلام دکتر . عرض ارادت! نیستید؟
نوشته شده توسط haker website, در ساعت 23 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
salam doste aziz  
man dobare up shodam 
ba khabarhaye roze
نوشته شده توسط ,,,, در ساعت 23 به تاریخ 26 تیر ماه سال 1388
ajab shear va ajab aks va kolan ajab...!
نوشته شده توسط شهاب website, در ساعت 00 به تاریخ 27 تیر ماه سال 1388
نقش خيال روي تو تا وقت صبحدم / بر كارگاه ديده بي‌خواب مي‌زدم
نوشته شده توسط الهه, در ساعت 00 به تاریخ 27 تیر ماه سال 1388
عالي بود آقاي دكتر. اصل عكس را هم پيدا كردم. چرا كل عكس را نگذاشتيد. هولناك تر بود و به نظرم و با دار زدن بيشتر جور بود.
نوشته شده توسط پریزاد website, در ساعت 02 به تاریخ 27 تیر ماه سال 1388
نه این عکس را ٬ نه تلخی این شعر را ٬ نه این خیالات مرده ی آویزان را ٬ و نه هیچکدام از این شایدها را ٬ نه ٬ هیچکدام را دوست ندارم .! به جای همه ی اینها این شعر مداد رنگی تان را خیلی دوست دارم كه در وبلاگ قبلي تان گذاشته بوديد.  
 
 
یک جعبه مداد رنگی داشتم 
 
پدرم خریده بود 
 
گم اش کرده ام 
 
همین دیروز 
 
روزی که از بهشت رانده شدم 
 
به بهانه ی سیبی که 
 
سرخ نبود 
 
سبز بود و ترش 
 
در دستان حوا  
 
آری! 
 
من یک جعبه مداد رنگی داشتم 
 
که بخشیدم اش به شیطان 
 
در همان روز قشنگ 
 
محض یادگاری و تعارف آن سیب  
 
حالا! 
 
من 
 
با همان جعبه ی جا گذاشته 
 
رنگ را حس می کنم 
 
دروغ نمی گویم 
 
باور نمی کنی؟ 
 
دفتر نقاشی ام را ورق بزن 
 
همان وسط ها 
 
یک لک لک سفید هست 
 
که به خاطرش دیگر  
 
به هیچ بهشتی باز نمی گردم 
 
تازه دارم آدم می شوم 
 
حوا این جا نیست 
 
پدرم هم نیست 
 
اما رنگ رویاهای کودکی ام با من است 
 
باور نمی کنی؟ 
 
دفتر نقاشی ام کو؟ 
________________________________________ 
تخته خاكستري: شايد بد نباشد به بهانه ي اين كامنت براي همه دوستان و خوانندگان عزيز و همه كساني كه گمان برده اند من در حد دار و به داركشي افسردگي ماژور گرفته ام توضيح دهم كه نه به خدا. نه. من افسرده نيستم. خيلي تصادفي اين عكس را ديدم. خوشم آمد. سپس شعرم زبانه كشيد در باره ي اين عكس. و نه در باره ي خودم. بعد هر دو را گذاشتم تا شما هم ببينيد و بخوانيد. همين.
نوشته شده توسط محمد گودرزوند website, در ساعت 14 به تاریخ 27 تیر ماه سال 1388
سلام دوباره 
در تاييد نوشته اي كه در بالا آوردين، بايد اينو بگم كه حتي اگر شعر شما، شرح حال خودتون هم باشه (كه طبق گفته خودتون قطعا نيست) ممكنه يك حس آني باشه كه حتي دوامش به چند لحظه هم نرسه؛ يك حس زودگذر 
 
ما نبايد در مورد حس همديگه، احساسي برخورد كنيم!!

اظهار نظر کنید
نام :*
پست الکترونیکی :
وب سایت :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*

اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد

 
< بعد   قبل >
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS