جناب حاتمیکیای عزیز، گفت و گویات با کارگزاران صادقانه است و دوست داشتنی. گاهی فیلمها را دوست داریم و گاهی فیلمسازها را – و گاهی هر دو. خیلیها میدانند که من ابراهیم حاتمیکیا را بنا به خیلی دلایل (از جمله صداقت و بیریایی) دوست دارم و برخی فیلمهایش را نيز (به خصوص "روبان قرمز" را که بابت شاهکار خواندنش تا به حال چند جدل شفاهی با همکاران منتقد را تجربه کردهام). میدانم از من دلخوری و پیش از آن که به مطبوعات کشیده شود، از همکار مشترکمان شنیدم که دلخور شدهای. و در آن جلسهی مطبوعاتی که برخی از دکتر شمشیری پرسیدهاند، عصبانی هم شدهای. خواستم تماس بگیرم و در این باره حرف بزنیم؛ اما ترسیدم در این اولین ارتباط، دچار وسوسه شیطانی تبختر و تحویل نگرفتن شوی و همه چیز خراب شود و روح من کهیر بزند. گفتم صبوری کنم و موضوع را به زمان بسپارم تا الان که گمان می کنم وقت و بهانهی خوبیست. خوشبختانه گفتهای که سایتها را میخوانی و احتمالا به تخته خاکستری هم سر خواهی زد.
1/ حاتمیکیای عزیز، آن چه در بارهي دکتر شمشیری نوشتهام در وبلاگ قبلیام قابل دسترس است و کاش دوباره بخوانیاش. خوشبختانه در این مدت هیچ کلمهاش را جابهجا نکردهام. میپذیرم که شاید باید نمینوشتماش. اما دروغنویسی و شایعهسازی نکردم. برخی جزئیات بیشتر و جذابتر را هم که به گمانم شخصی بودند ننوشتم. خوشحالم که اعصابخردی ناشی از این نوشته، باعث نشد که صداقت همیشهات را کنار بگذاری و احیانا بگویی که آقای شمشیری را نمیشناسی و تا به حال ملاقاتی با او نداشتهای. اما حاتمیکیای عزیز، من کجا نوشتم که شما عضو یك گروه عجیب و غریب و مخفی هستی؟! نوشته ی من چه ربطی به رمل و اسطرلاب دارد؟! ضمن این که اصلا چنین ارتباطی را خرافه و حقیر ندانستم. شاید در کامنتهای آن مطلب، برخی به گونهای دیگر قضاوت کرده باشند، اما من چنین نکردهام و مراقبت کردم تا موضعی در این باره نگیرم؛ کما این که واقعا و بر مبنای اعتقادات خودم هم نمیتوانم در باره کسی که حافظ کل قران است، قضاوت ناصوابی داشته باشم. این که ایشان پیشنهاد داده باشد که در باره سقط یا ریا فیلمی بسازی، رابطهی بدی نیست. هر نوع اعتقادی را که در چارچوب خداپرستی باشد نمی توان نفی و انکار کرد. حتما میدانی که معجزه، ایمان ماست... ضمن این که آقای شمشیری نه مخفیاند و نه گروه و دسته و فرقهای دارند. گاهی تدریس هم می کنند و گاهی جلسات سخنرانی هم برای ایشان در دانشگاه برقرار میشود. برخی قبولشان دارند و برخی نیز راهی دیگر را ترجیح میدهند. شنیدهام که احاطهشان به علوم قرانی فوقالعاده است و استخارههای خوبی هم میکنند. نگاه من در آن نوشته، با احترام به ایشان و نوع رابطهی شما بود و خودم هم کنجکاو شدهام تا چنین ارتباطی را تجربه کنم. هیچ کلمهی من در آن نوشته معنای طرد یا تحقیر نداشت.حاتمیکیای عزیز، گفتهای که آن نوشته من نقد "دعوت" بر اساس استنادات خارج از حوزه نقد است و بر همین اساس به طعنه پرسیدهای که :" واقعا نقاد باید این گونه باشد؟!" چرا گمان برده میشود که یک منتقد فیلم نمیتواند و نباید مطلبی غیر از "نقد فیلم" بنویسد؟ مهمترین انگیزهی من برای وبلاگنویسی همین بود که جز نقد، نوشتاری دیگرگونه را بیازمایم. من کی ادعا کردم که چنین یادداشتی نقد "دعوت" است؟!... که اگر بخواهم چنین کنم (و کردهام) در جای دیگری نشر خواهم داد. ارتباط شما با آقای شمشیری ربطی به ساختار و جزئیات فیلم ندارد. حضور ایشان جز یک پیشنهاد، نقشی در کار شما نداشته که بخواهد فرامتن فیلم به شمار آید.
2/ حاتمیکیای عزیز، خیلی زحمت کشیدهای؛ اما فیلم خوبی نساختهای. من که فقط چند فیلم کوتاه ساختهام، میدانم که فیلمسازی چه کار دشواریست و چه خون دل خوردنها دارد. و چه قدر سخت است که حاصل این همه زحمت را کسی بی توجه به گذشته، در زمان کوتاهی میبیند و با یک جمله یا یک نقد، ارزیابی میکند و تمام. یادم هست که فیلم کوتاه اولم را ده سال پیش ساختم (که اتفاقا آن هم در باره سقط جنین بود!) و پدرم درآمد تا ساختم و گلمکانی 20 دقیقه وقت گذاشت و دید و گفت:" خیلی بده واقعا!" و من خیس عرق شدم. اول فکر کردم که چه بیرحمانه قضاوت کرد و بعد یادم افتاد که این بیرحمی بخش جدانشدنی سینماست. زحمات قبل از ساخت (اگر یک دنیا هم باشد) ربطی به منتقد و تماشاگر ندارد. مهم آن چیزی ست که روی پرده می بینیم و بس. این که میگوییم "روبان قرمز" در صدر تاریخ سینمای ایران ماندگار است و "دعوت" اثر متوسطیست، ربطی به حجم مشکلات قبل از ساخت ندارد. زمان بهترین منتقد است. یادت هست کلی سیمرغ به فیلم فبلیات دادند که فیلم بدی بود و... اما در گذر زمان بال و پری برای آن سیمرغها نماند و "به نام پدر" فراموش شد. ولی الان همه در بارهی "خاکستر سبز" خوب می گویند و تجربه موفقات را در آن نوع ساختار میستایند. سینما همین است. اورسن ولز هم که "همشهری کین" اش بر تارک سینما جهان نشسته، چند تا فیلم غیر قابل تحمل در کارنامه دارد. شاید اگر من "دعوت" را به عنوان اولین فیلم بلندم ساخته بودم، قابل اغماضتر بود و به عنوان گام اول ستودنی هم به شمار میرفت؛ اما تو فیلمهایی از خودت نشانمان دادهای که توقع نداریم "دعوت" و "به نام پدر" و " موج مرده" و آن دو سریال را بسازی. ربطی هم به جنگی بودن یا نبودن ندارد. هر هنرمندی آزاد است که هر گونه که میپسندد بسازد.
3/ حاتمیکیای عزیز، بیشترین استنادی که برای توجیه "دعوت" آوردهای، آمار بالای فروش است. هیچ کس مایل نیست که اثر بیمخاطب بسازد و هر هنرمندی مشعوف میشود که برای دیدن کارش، این همه آدم بیایند. اما این استقبال الزامآور نیست و شرط لازم و کافی خوب بودن به شمار نمیآید. کما این که خودت به "جریانی مثل فرحبخش و گروهش" نگاه انتقادی داری. آنها نیز به آمار بالای فروش فیلمهای خود ارجاع میدهند و تماشاگر را بهترین منتقد میدانند. این چه حکایتیست که اگر فیلمی را منتقدان نپسندیدند و فروش کرد، ناگهان تماشاگر تا حد تقدس ارزشمند می شود؟! آیا میپذیری که بر این مبنا، فیلم "روبان قرمز" که اصلا نفروخت، فیلم بیارزشی ست؟! یا مثلا "کلاه قرمزی و پسرخاله" که آن سال خیلی فروخت، فیلم گرانقدریست؟! این مثالها در پی اثبات این نظر نیست که راه منتقدان و تماشاگران، دو راه جدا و دور از هم است. کما این که فیلم هایی نیز بودهاند که هم خوب بودهاند و هم فروختهاند.
4/ حاتمیکیای عزیز، چرا نقد منفی را بلافاصله به "کینه" و "جریان سازی" و "سیاست" و ....نسبت می دهی؟ سیروس الوند از این حرفها بزند و تو هم که فیلمساز درجه یک ما هستی، چنین بگویی؟! پس ما دلمان به کدام اندیشمند خوش باشد که نقد را تاب بیاورد و فقط "نقد" ببیند؟ گاهی باید برای حفظ اصالتها تلاش کنیم. حتی اگر فهمیدیم که فلان منتقد جوان در فلان سایت یا روزنامه، بر مبنایی جز اثر نقدی نوشته (حتی کینه توزانه و مغرضانه) بزرگ باشیم و این را به کلیت "نقد فیلم" تعمیم ندهیم. کما این که منتقدان نیز هزار شایعه و خبر و افشای پشت پردهی سینما را در نقدهای خود دخالت نمیدهند. این که می گویی مورد غضب هستی و در عین حال محبوبترین فیلمساز جنگی در بین منتقدان هستی، برایم عجیب و متناقض است. باور کن که نشنیدهام منتقدی منتظر فیلم بدی از حاتمیکیا باشد، حتی اگر چند فیلم قبلیاش را دوست نداشته باشد. باور کن که دوست نداشتن فیلمات، غصه دار کننده است. باور کن که وقتی کاری نشانمان میدهی که خوب نیست، دوست داریم که فیلم بعدیات را همین فردا کلید بزنی. باور کنی یا نکنی، این اعتبار را خودت با فیلمهایت ساخته ای و ربطی به هیچ جریان و سیاستی ندارد.
نوشته شده توسط سعيد هدايتي , در ساعت 18 به تاریخ 27 مهر ماه سال 1387 گفتي صداقت و تمام! حاجي ما صادق ترين فيلمسازي است كه مي شناسم. او را و البته فيلم هايش را دوست دارم. به ياد ندارم فيلمي از او ديده باشم و كمي تامل نكرده باشم وچشمي به اشك تر نكرده باشم .اورا دوست دارم حتي اگر به نام پدر را نفهميده باشم! دعوت را خواهم ديد حتي اگر ضعيف تر از قبلي باشد چون راوي اش را مي شناسم و حرفش را خواهم گرفت. بالاخره ما درباره حاتمي كيا صحبت مي كنيم، كسي كه ديده بان ومهاجرش هنوز شيرين است و حاج كاظمش آشناترين فرمانده دفاع مقدس براي نسل ما.چه اشكال دارد فيلم را مي بينيم و صف باور نكردني سينما آفريقا را و منتظر فيلم بعدي هم مي مانيم. بالاخره حاج ابراهيم هنوز ميان ماست و براي ما مي سازد هر چند زاويه نگاه مان يكي نباشد و هر چند گاهي فيلم را مطابق توقع ما پيش نبرد.
نوشته شده توسط
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
, در ساعت 20 به تاریخ 27 مهر ماه سال 1387 چرا همه اندیشمندان ما عصبانی اند...
نوشته شده توسط عادل, در ساعت 22 به تاریخ 27 مهر ماه سال 1387 من هم منتظرم.منتظر يك اتفاق خوب، يك فيلم خوب، يك كتاب خوب، يك سريال خوب، ... به كنعان اميد داشتم كه آنقدر خوب نبود كه من اميدوار؛ ... كتاب هم كه ... من را دريابيد. به من چشمهاي معرفي كنيد تا سيراب شوم. هميشه از نظرات بزرگان استفاده كردهام. باتشكر.
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 00 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 چه قدر خوب است كه این قدر زود جواب دل رنجی ها را می دهید و از در دلجویی برمی آیید؟؟ كم مي شود كه منتقدان چنين كنند. یا شايد چون پای آقای حاتمی کیا و مطبوعات به میان آمده بود این قدر زود دلجویی کردید؟ جالب است كه هم دلیل و مدرک آورده اید برای ایشان و از خودتان دفاع کرده اید و هم با ادبيات مسالمت آميز ایشون رو خطاب گفته هاتون قرار دادید. خوش به حال آقای حاتمی کیا که این طور مورد لطف و محبت شما منتقدان قرار گرفته اند.
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 00 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 از این جمله شما هم خیلی خوشم آمد که کاش همه آن را آویزه گوش خود کنیم: "حتی اگر فهمیدیم که فلان منتقد جوان در فلان سایت یا روزنامه، بر مبنایی جز اثر نقدی نوشته (حتی کینه توزانه و مغرضانه) بزرگ باشیم و این را به کلیت "نقد فیلم" تعمیم ندهیم. " بعد از خواندن این جمله به فکر افتادم که ما چقدر اینگونه هستیم و هر چیزی را به هرچیزی ربط می دهیم؟!
نوشته شده توسط رز وحشی , در ساعت 00 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 سلام. راستش زیاد دوست ندارم در مورد دعوت و نقد هایی که به آن وارد است بحث کنم. چه بهتر که حانمی کیا آرام تر باشد و بپذیرد که سینما آن طوری نیست که او می بیند و می خواهد و دلم تنگ شده برای از کرخه تا راین.موج مرده.خاک سرخ و...............................که بوی حاتمی کیا می داد. حیف.
نوشته شده توسط فرناز, در ساعت 07 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 چقدر خوب که آقای حاتمی کیا حرف دلشان را گفتند و شما هم. حاتمی کیا کارگردان محبوب من و خیلی از هم نسل های من است....همیشه دوستش داریم به همون دلیلی که شما اشاره کردید...صداقت!...همون صداقتی که راحت پذیرفتن که به نام پدر ضعیف ترین فیلم ایشون هست.(این رو آقای حاتمی کیا در برنامه شب شیشه ای گفتن).... دعوت شروع راه تازه ست...در ادامه این راه ما منتظر حاج کاظم دیگری هستیم و هر فیلمی که حاتمی کیا بسازد جایگاه خاصی برایم دارد.خیلی خاص.
نوشته شده توسط سمانه , در ساعت 07 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 این که شما آقای حاتمی کیا رو دوست دارید از همین نوشته کاملا پیداست و اگه دو طرفه نبود شاید رنجشی هم حاصل نمی شد . هر چند من هنوز این فیلم رو ندیدم تا قد سلیقه خودم درباره اش نظری بدم ولی صداقت چیزیه که حسابی به دل می شینه و خوبیش هم همینه. این صفت شامل حال هر دو شما می شه .
نوشته شده توسط مجید , در ساعت 07 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 سلام. خیلی خوب بود. قشنگ حرفهایتان را بیان نمودید. من به روزم با مطلبی با این عنوان:
"خوب دیدن یا خوب را دیدن؟!"
در همه ی حوزه ها هم قابل بحث است.از جمله سینما و نقد و ...
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 08 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 دکتر جان بسیار ممنون از شفاف سازی تان ...و اما چند خطی هم برای حاتمی کیا: جناب حاتمی کیا! شما کارگردان محبوب من هستید و ما به شما و کارهایتان عشق می ورزیم. بی اغراق بگویم من شاید حدود هزار بار آژانس شیشه ای را دیده ام و تمام دیالوگ هایش را حفظم و هر بار که می بینم انگار اولین بار است که می بینمش. نقد و بررسی در کار شما برای این است که ما همیشه در پی این هستیم چیزی از پشت کلام حاتمی کیا بشنویم و اگر نشنویم، به ما حق تفحص بدهید. راستی آقای حاتمی کیا شما که وبلاگ ها را می خوانید، خب وبلاگ ما را هم بخوانید. ثواب دارد.
نوشته شده توسط علی , در ساعت 17 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 سلام دکتر جان راستش من بسیار به این ابراهیم خان علاقمند بوده و جویای کارهای ایشان هستم اما به دلیل مشغله زیادی که این روزها درگیرش هستم فرصت دیدن فیلمش را پیدا نکردم به زودی دعوتش را اجابت میکنم و میبینم راستی خودم هم آپ کردم بعد از این همه مدت چشم نخورم خوبه
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 18 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 سلام آقای دکتر ، چند روز نبودم تو نظر دادن رتبه ام بد شده.... خیلی عجیب حداقل حاتمی کیا باید با بحث حوزوی آشنا باشه... ما تو ایران مردیم تا ملت متوجه بشن آقاجون، وقتی می گیم این کارت ضعیفه یا کارت بده یا اینجا اشتباه کردی به این معنی نیست که خودت ضعیفی ،خودت بدی ،خودت اشتباهی....این کلمات در مورد output شماست .والله،به پیر به پیغمبر اون بازی فروتن و اپیزود مهناز افشار به درد فیلم های آرش معیریان می خوره....در مورد آقای شمشیری هم....اصلا به من چه!!!....
نوشته شده توسط مهسا مرادی, در ساعت 20 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 حاتمی کیا اگه دل به کارش بده کولاک می کنه به خدا. قشنگ معلومه که کجا با حوصله کار کرده. هزار دفعه هم که بگه معلومه دعوت رو خیلی تند و سرسری ساخته.
نوشته شده توسط پاشا ابراهیمی, در ساعت 21 به تاریخ 28 مهر ماه سال 1387 سلام آقای جلالی فخر در صدد ساخت وبلاگی برای رضا کیانیان عزیز هستم هر چند شان ایشان بالاتر از این هاست.منتظر اجازت و فرمایش ایشانم.به محض ساخته شدن خبرتان می کنم. حتما سر بزنید با تشکر
نوشته شده توسط حسن نیازی , در ساعت 02 به تاریخ 29 مهر ماه سال 1387 سلام آقای دکتر جلالی فخر. خسته نباشید. هنوز فیلم جدیدش رو ندیدم. من همیشه سینمای حاتمی کیا رو دوست دارم. خیلی آقایی.
نوشته شده توسط اقلیما , در ساعت 23 به تاریخ 30 مهر ماه سال 1387 هم صداقت شما رو دوست دارم هم صداقت در کلام ابراهیم حاتمی کیا رو. ممنون بابت نوشته. در مورد دعوت ایشون از یه لحاظ راست میگن. شما انصافا چه نقد خوبی در مورد دعوت رو دیدید.نقدی که از روی آگاهی بوده باشه. یه آدم روانی به نام آرمین ابراهیمی (ببخشید که انقدر صریح گفتم) میاد به جای نقد، هر توهینی که دوست داره به آقای حاتمی کیا میکنه. امیر قادری میاد مرثیه میخونه به جای نقد. منم خودم یه مطلب در مورد منتقدین نوشتم. البته منتقدینی که از روی غرض ورزی نقد میکنند.در مورد دعوت باید بگم.من به عنوان یه ناظر از از دیدن فیلم لذت کافی رو بردم. من رو راضی از سینما بیرون آورد.دیدم که اگه یه فیلمه.حداقل به شعور من مخاطب هیچ توهینی نکرده. باور کنید ربطی نداره به این که یه وبلاگ برای آقای حاتمی کیا دارم....نه. من سینمای ابراهیم حاتمی کیا رو همیشه دوست داشتم. در مورد سریال حلقه سبز هم هنوز هم که هنوزه عاشقانه این کار رو دوست دارم. شما منتقد خوبی هستید.من این موضوع رو همیشه گفتم. و شاید تنها منتقدی باشید که من همیشه در مجله فیلم دنبال نقدهایش میگردم. امیدوارم این بار هم یه نقد از شما بخونم. بی شک تنها نقدهایی که قبول خواهم داشت برای شما و آقای گلمکانی است. راستش نمیدونم چه حرفی برای شما بنویسم.... ولی مطلبتون رو خیلی دوست داشتم.....
راستی یه عزیزی نوشته بودند که دعوت سر سری ساخته شد. قط به ایشون میگم که فیلم برداری دعوت 3 ماه طول کشید.و من که یه مخاطب حرفه ای سینما هستم. کم تر فیلمی رو دیدم که فیلم برداریش سه ماه طول بکشه. اصولا بعضی از فیلم ساز ها 3 ماهه فیلم می سازند و اکران می کنند. منتظر حضورتون توی وبلاگم هستم. یه مطلب در مورد منتقدین نوشتم... _________________________________________
تخته خاکستری: از اظهار لطف تان ممنون. مجله فیلم و فیلم نگار آبان ماه، حرف هایی در باره دعوت دارند. نوشته تان را هم امروز خواندم و البته کامنت نویسی را معمولا یک روز در هفته انجام می دهم که نظم آن یادم نرود!
نوشته شده توسط محمد سميعيان, در ساعت 05 به تاریخ 29 مهر ماه سال 1387 حاتمي کيا را دوست داريم و به اين دوست داشتن مان مي باليم و بر اين امر واقفيم که صادق تر از اين مرد در سينما نخواهيد يافت. او يک روشن بين داراي حسنات بسيار است و اي کاش شما نيز تيغ نقدتان را به سوی اين سرمايه ارزشمند نشانه نمي رفتيد و از وي نيک مي گفتيد. _________________________________________
تخته خاکستری: ای بابا!...کلی حرف زده ام و استدلال آورده ام که نقد مساوی تیغ نیست!...ظاهرا افاقه نکرده است!
نوشته شده توسط احسان, در ساعت 05 به تاریخ 29 مهر ماه سال 1387 راستي چرا شما فرج الله سلحشور را نقد نمي کنيد ؟!! _________________________________________
تخته خاکستری: فرصت نشده که حتی یک قسمت از سریال ایشان را ببینم و فقط در باره اش خوانده ام. ضمن این که حواشی سیاسی در اطراف ایشان زیاد است و راستش حوصله و انگیزه نزدیک شدن به حوزه های سیاسی را ندارم. به همین دلیل بود که از نوشتن نقد در باره آواز گنجشک ها هم عذر خواستم.
نوشته شده توسط مریم از هیچستان, در ساعت 09 به تاریخ 29 مهر ماه سال 1387 شما از نگاه یک منتقد فیلم دعوت رادیدی من به به عنوان یک بیننده زن. دوباردیدم و عشق کردم از ظرافت حاتمی کیا و بازی زیبای مریلا زارعی و نفش مقابلش و به چالش کشیدن ظریفانه صیفه ای که هیچ مردی هر چقدر مقید و معتقد زیر بار عواقبش نمی رود... دستش درد نکند با این فیلمی که شما ضعیفش خواندی و من عاشقش هستم.
نوشته شده توسط احمد, در ساعت 10 به تاریخ 29 مهر ماه سال 1387 قبول که حاتمی کیا ادم صادقیه اما دلیل نشه که بیخود از دعوت خوشمون بیاد. به خدا فیلم بدیه خب.
نوشته شده توسط زواروق, در ساعت 10 به تاریخ 29 مهر ماه سال 1387 سلام .عذر خواهی می کنم که دیر خدمت رسیدم. وب بنده آپ است یاعلی التماس دعا
نوشته شده توسط محسن ثاني, در ساعت 23 به تاریخ 29 مهر ماه سال 1387 ببخشيد دير آمدم و گرفتار بودم. خيلي دوست داشتم نظرتان در باره مجيد مجيدي را بدانم كه گفته ايد نظر نمي دهيد.
نوشته شده توسط سایه, در ساعت 03 به تاریخ 30 مهر ماه سال 1387 مریم جان با نظر شما در مورد اپیزود مریلا زارعی یا بهار کاملا موافقم نه اینکه حاتمی کیا توانسته باشد عمق این فاجعه را نشان دهد اما اشارت خوبی است به موضوع صیغه مردانی که صیغه میکنند زنانی که با امید صیغه می شوند وکودکان بی نوایی که قربانی خودخواهی پدران شرعی خود هستند و امان از این مردان حس همدردی مرا بسیار برانگیخت بسیار واقعا اندوهگین شدم باید زن باشی تا بفهمی چه دردی است
نوشته شده توسط سایه, در ساعت 03 به تاریخ 30 مهر ماه سال 1387 آقای دکتر خواهش می کنم کامنت من را با سلیقه شخصی سانسور نکنید ممنون میشم
نوشته شده توسط ahmad, در ساعت 21 به تاریخ 30 مهر ماه سال 1387 نقدتان را همين امروز در مجله فيلم خواندم. خيلي منطقي و درست بود. دست مريزاد.
نوشته شده توسط بومرنگ, در ساعت 00 به تاریخ 01 آبان ماه سال 1387 جناب استاد هر از چندگاهی آپ کردن هم بد نیست ها ! می گویند ثواب هم دارد!
درضمن این عکسی که از خلوت و ارتقاع انداختید یک کم زیادی خلوت و زیادي بلند نیست؟؟ من که مو به تنم سیخ شد والله!
نوشته شده توسط مهسا مرادی, در ساعت 05 به تاریخ 01 آبان ماه سال 1387 حق با آقای بومرنگ است. ما عادت کرده ایم که هر سه چهار روز یک بار آپ کنید. الان زیاد شده گمونم!!!
نوشته شده توسط یک نفر, در ساعت 04 به تاریخ 26 آبان ماه سال 1387 دکتر و منتقد عزیز بسیار کار خوبی کردید که برای رفع سوءتفاهم ناشی از تاثیر دکتر شمشیری بر فیلمسازان این مطلب را نوشته اید. این نشانه بزرگواری شماست .تا بحال ندیده بودم منتقدی مودبانه و متواضعانه به رفع سوئ تفاهم بپردازد.در ضمن حق با شماست روبان قرمز واقعا شاهکار بی نظیری بود.امیدوارم حاتمی کیای عزیز هم این نوشته شما را بخواند و در آن تامل کند.
نوشته شده توسط سارا, در ساعت 04 به تاریخ 26 آبان ماه سال 1387 در پاسخ به کامنتی دریاره زنهایی که صیغه می شوند خود من زن هستم .اولا زنی که صیغه میشود اصلا در خور دفاع نیست اگر هم تن به این امر به اصطلاح شرعی می دهد چشمش کور نگذارد بچه دار شود این کار بسیار ساده را که دیگر می تواند انجام دهد.
نوشته شده توسط همان یک نفر, در ساعت 04 به تاریخ 26 آبان ماه سال 1387 آقا همان بهتر که شاهکار فرج ...سلحشور را ندیده ای یک افتضاح تما م و کمال است و هدر دادن سرمایه. خیلی سطحی و ضعیف چیزی به بدی سریال چهل سرباز گند زده به داستان یوسف
نوشته شده توسط مطهره, در ساعت 06 به تاریخ 26 آبان ماه سال 1387 این قبول که نوشته ی شما نقد نبود (واقعا چی بود؟؟؟!) اما خدا وکیلی چرا هم چنین مطلبی رو نوشتید؟ هدفتان از مطرح کردن این دکتر شمشیری چی بود؟ فقط کنجکاو شده اید؟ ربط دادن این آدم ها به این دکتر به چه دلیل مطرح شد؟؟ تنها برداشت من از هدف شما تغییر دیدگاه ها نسبت به این کارگردان های موفق است جز راست نباید گفت / هر راست نشاید گفت _________________________________________ تخته خاکستری: چون آقای شمشیری حافظ قرآن هستند و بنا بر اعتقاداتم، قصد سویی از این یادداشت نداشتم.
نوشته شده توسط یک نفر, در ساعت 05 به تاریخ 27 آبان ماه سال 1387 دکتر جان شما قصد سو ئی از درج موضوع دکتر شمشیری نداشته ای اما افراد مختلفی که این مطلب را به صورتهای دیگری در سایت خود گذاشته اند قصد سوء داشته اند چون به شکل بدی مطلب را تفهیم کرده اند
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد