خب گاهي آدم دلش ميخواهد جمعه هم بنويسد. خصوصا وقتي شب قبل تا دو بامداد نوشته باشد و در اقدامي بيشك ناباورانه، جمعه هم كلهي سحر بيدار شده باشد. و در حالي كه همه خوابند، خودش يك تنه و مستقل و خودباورانه يك نيمرو درست كرده و هنوز در حال جويدن لقمهي آخر، به اتاقش رفته باشد. هوا خوب است و با اين حال كولر اتاق را روشن ميكند تا لرز كند و عجيب دلچسب است. خصوصا وقتي با زكام صبحگاهي درهم آميخته باشد و او را به ياد داستان "در تنگ" آندره ژيد بيندازد كه در كودكياش خوانده و توصيف لذتبخشي از زكام اول صبح داشت. بوتههاي تمشك هم در داستان بوده احتمالا. اول از همه هم سايت شخصي و فيسبوك را چك كرده باشد و ديده باشد كه كسي لينك يك ترانه شادمهر گذاشته. آن را گوش كرده و ديده كه حال بهتري دارد. اصلا اين روزها حال خوبي دارد و دوست دارد همه میوههايي را که شاخهها به سوياش فرود میآوردند گاز بزند... و خوابي را هم كه ديشب ديده براي هيچ كس تعريف نكند. خوابي كه در آن قاصدك شده بود و حس كرده بود كه چه سبكي بينظيريست.
نظرات (21)
نوشته شده توسط امیررضا تجویدی , در ساعت 10 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 اول صبح البته دلچسب است،اما به شرطی که شبش خوب خوابیده باشید....! آن ترانه شادمهر هم که گفتید از آلبوم جدیدش که دیروز عرضه شده بوده یحتمل،نه؟! _____________________________________ تخته خاكستري: راستش نمي دانم و در جريان نيستم. حزن دلنشيني داشت و شعر شاعرانهاي!
نوشته شده توسط مسعود , در ساعت 11 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 من هم حال زیادی جمعه صبح بردم. ساعت 5 تا خرخره کله پاچه خوردم. بعدش به خانه برگشتم و كمی از شعر های احمدرضا احمدی خواندم و وبلاگم را به روز کردم و به سایت شما سر زدم و مطلب تون رو خوندم و الان هم دارم کامنت می نويسم و بعدشم نمی دونم. پاینده باشید.
نوشته شده توسط فرناز , در ساعت 11 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 خوش به حال شما که جمعه هایتان را تعطیل هستید!من که از 7 صبح باید دانشگاه باشم!!!اما صبح جمعه هایی که اتفاقی زود از خواب بیدار می شدم را خیلی دوست داشتم ,انگار هوایش با بقیه روزهای هفته فرق داشت!
نوشته شده توسط مریم , در ساعت 13 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 سلام پس این شعر کودکانه ام را تقدیم تان می کنم
دوست داشتم من بودم یک قاصدک می کردم پرواز همچو یک سنجاقک می دیدم من آسمان را از نزدیک احساس می کردم ابرها را نیز ستارها را من می گرفتم توی دست پرستوها را من می دیدم دردور دست می بوسیدم من گونه ی رنگین کمان می خریدم من از او تیر و کمان تیرم رها می شد درقلب آسمان فرو می افتاد قطره قطره باران سیراب می شدند دشت های تشنه پر آب می شدند جوی های خالی!
نوشته شده توسط علي سنجري, در ساعت 13 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 1:تاهمين دو ماه پيش adsl من روبه راه بود و تا مي تونستم تو محيط وب بودم، اماالان كارتيه. ديگه نميرم 2:ديشب تادو نيم داشتم90ميديدم و در حالي كه هنوز ادامه داشت بي خيال شدم و خوابيدم. صبح ساعت11بيدارشدم 3:من تابه حال محيط فيس بوك رو تجربه نكردم چه جورمحيط و سايتي است؟
نوشته شده توسط پنجره چوبی , در ساعت 14 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 حالا شما هی پز این کولرتون رو بدید و دل ما رو برای اون بوی نمناک و خاک آلود پوشال ،آب کنید. از صبح داشتم شوره بیست ساله ای که روی در های کولر بسته بود رو می تراشیدم ایشالا تا یک ساعت دیگه کولر ما هم افتتاح می شه ______________________________________ تخته خاكستري: روبان قرمز فقط نام شاهكار حاتمي كيا نيست. به كار افتتاح نيز مي آيد و البته با يك ابهام مدرن كه در اين بيست سال چه بر شما گذشت؛ بي روبان قرمز!
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 15 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 خوشا آن جمعه هایی که معنای خود را حفظ کرده اند و مخصوص استراحت و تفریح و ورزش و نیمرو و همه چیزهای لذت بخشند. اما چه بد که برخی جمعه ها اضافه کاری و کلاس اضافه شنبه ها را زهر می کند...
نوشته شده توسط علي سنجري, در ساعت 20 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 يك:چرا به سوالم جواب ندادي؟فيس بوك چه جور سايتي است؟ من رفتم سايتشو فقط خارجي نوشته بود دوم:از اينكه با زبان سوم شخص نوشتيد حسابي لذت بردم ____________________________________ تخته خاكستري: فيس بوك يك شبكه مجازي اجتماعي ست كه دوستان با هم مبادله نظرات و اطلاعات و عكس و ويدئو و... ميكنند و در صورت عضويت (كه ساده و رايگان است) شما واجد يك آدرس و فضاي شخصي مي شويد.
نوشته شده توسط تلنگر , در ساعت 20 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 مجددا سلام و عرض ادب دکتر عزیز .البته کار من برعکس است همیشه از پست های قبلیتان شروع به خواندن مطالبتان می کنم و در انجا سلام ابتدایی را می گوییم و سپس در انتها به پست جدیدتان میرسم . بابت تاخیر این چند وقته نیز عذر امیدوارم همیشه صبح جمعه های بانشاط و خوبی داشته باشید و همیشه به همین سرحالی باشید . با این توصیف کولرتان هم که هر بار دلمان اب میشود کولر ما هنوز راه نیفتاده و کماکان از نسیم های گاه و بیگاه اسمانی از پنجره ها لذت میبریم... باز هم سپاس و تشکر از حضور مستمرتان.
نوشته شده توسط sina , در ساعت 21 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 سلام آقای دکتر خوبه شما صبح رفتید کله پاچه خوردید ما بچه مدرسه ای ها که باید صبح زود بیدار شویم و تازه با چشم های نیمه باز درس مون رو بخوانیم و دلخوشی مون این که ااز مدرسه بیایم و یک فیلم با حال ببینیم . _______________________________ تخته خاكستري: من كي گفتم كله پاچه خورده ام؟!... جناب مسعود خان كه دومين كامنت را گذاشته اند مرتكب كله و پاچه شده اند... و البته اين جاست كه گاهي آدم حواسش پي يار است و در پاسخ سوال فيزيك، از زيست شناسي مي گويد!
نوشته شده توسط میخک سفید, در ساعت 23 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 سلام. مدت زیادیست خواننده بی رد و پای وبلاگ پر محتوای شما هستم و نهایت استفاده را از این سعادت می برم. خوشحال خواهم شد از نظرات دقیق و کارشناسانه شما برای بهبود فضای وبلاگم بهره مند باشم.... شاد باشید و همیشه موفق.
نوشته شده توسط الهه , در ساعت 23 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 زیبا ترین طلوع ها را در خانه بزرگ کودکیم تجربه کرده ام و بعد از مدت ها امروز این تجربه تکرار شد .خواب گنجی را می دیدم که در کودکی با هم بازی هایم زیر یک درخت گردو چالش کرده بودیم.چه شیرین و کودکانه بود. و عجب جمعه ای! وقتتان خوش
نوشته شده توسط انفرادي , در ساعت 23 به تاریخ 08 خرداد ماه سال 1388 خب، حرفي نيست. خوش بگذرد... :)
نوشته شده توسط فرزاد کاظمی, در ساعت 07 به تاریخ 09 خرداد ماه سال 1388 سلام، فقط به تو چون بعدش یه عالمه لعنت دارم که بفرستم به جنون بیخوابی. دیشب، امشب... ولی چه خوب شد یهو متن جدیدت رو دیدم و خوندم. معلوم نیست این آهنگ کوتاهی که دارم میشنوم برای کدوم یکی از این سایتهاست. ولی چه خوب شد نخوابیدم، متن جدیدت رو خوندم، این اهنگ رو گوش میدم. آقام جان پنداری اتفاق گاهی بدم نیستا!
... مرد مختصر.
نوشته شده توسط
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
, در ساعت 06 به تاریخ 09 خرداد ماه سال 1388 کلی حسودیمان شد
نوشته شده توسط ایرن , در ساعت 08 به تاریخ 09 خرداد ماه سال 1388 خوش به حالتان که حالتان خوب است...و از این عطسه های اول صبح نگویید که من این قدر دچارش هستم که نگو....صبح ها شاید تا 20 و یا 30 عطسه هم برسد و آن قدر بلند و رسا که همسایه ها همه با صدای عطسه ی من از خواب بیدار می شوند....
نوشته شده توسط ایرن, در ساعت 08 به تاریخ 09 خرداد ماه سال 1388 راستی آقای دکتر یه سوال پزشکی داشتم:سردردهای شدید و ممتد و طولانی به اضافه ی گر گرفتگی ناگهانی بدن و به خصوص صورت و متوقف شدن روند لاغری و یا اضافه وزن ناگهانی می تونه دلیل تیروئید کم کار باشه؟و یا نشانه ی یک بیماری دیگه؟ ______________________________________ تخته خاكستري: مي تواند به تيروئيد مربوط باشد و به ويژه اگر گرگرفتگي با كاهش وزن و تپش قلب همراه باشد، شك به پركاري تيروئيد را بالا ميبرد. خود اضطراب (به خصوص حملات اضطرابي) نيز مي توانند علايم فوق را بدهند و تغيير بالانس هورمون هاي زنانه (مثلا به دليل يائسگي زودرس) نيز علايم مشابهي ايجاد ميكند. بهتر است در گام اول به يك فوق تخصص غدد مراجعه كنيد و اگر پيش از رفتن آزمايشات مربوطه را هم بدهيد و با نتيجه برويد، كارتان جلو افتاده است. آزمايشات روتين و تيروئيد و هورمونهاي جنسي
نوشته شده توسط علي, در ساعت 10 به تاریخ 09 خرداد ماه سال 1388 كنجكاو شدم كه خوابتان را تعريف كنيد. احتمالا يك نوشته عالي بشود
نوشته شده توسط sina , در ساعت 12 به تاریخ 09 خرداد ماه سال 1388 آقای جلالی فخر من دیروز داشتم مجله های قبلی فیلم را می خواندم دیدم شما در انتخاب های جشنواره ای تون تردید رو دوم انتخاب کردید این فیلم را چگونه دیدید؟ و دلیل این که منتقدان به آن کم توجهی کردند چه بود؟ ببخشید که ربطی به این نوشتتون نداشن کنجکاو شدم. _____________________________________ تخته خاكستري: در باره ترديد در شماره ويژه جشنواره فيلم فجر مفصل نوشته ام و البته منتقدين ديگري هم ترديد را پسنديدند و عده اي بيش تري نيز در مقايسه با پرده آخر آن را نپسنديدند.
نوشته شده توسط فلاني , در ساعت 18 به تاریخ 09 خرداد ماه سال 1388 در خدمتم دكتر جان
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 08 به تاریخ 10 خرداد ماه سال 1388 اصلا بهترین زمان های دنیا وقتیه که همه خوابند و تو بیداری....
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد