الان خانه طعم ديگري دارد. پناهگاه است. شبيه آن سالها كه آژير قرمز بود و انفجار و موشكي كه يك بار تا صدمتري خانهي ما هم رسيد. و همهي شيشهها شكست و از آن چسبهاي ضربدري هم كاري برنيامد. الان هم صداي انفجار ميآيد و چه خوب كه من در خانهام، و در همين اتاق كوچك دوستداشتني پناه گرفتهام. دوربين كنار دستم هم بيجا ميكند كه دلاش عكس امشب ميخواهد. من اصلا به چهارشنبهسوري فكر نميكنم. از بچگي هم علاقهاي به آتشبازي نداشتم؛ چه برسد به حالا كه شنيدهام كپسول ميتركانند!... و اين كه چه قدر اين توجيه، تكراري و نارسا و دمدستيست كه باعث اين شب آشوب، محدوديتهاي گذشته بر نوجوانان است. و چه آسوده اداي دلسوزي براي آزاردهنده بودن درميآوريم و فكر ميكنيم كه توزيع "حق داشتن" يعني قبول بزهكاري... الان حس كردم كه متنام به موازات افزايش انفجارها، در حال عصبي شدن است. پس فعلا قطع... دوربينام را برميدارم. از بس مدام بيقراري ميكند. كنارم روي ميز نشسته و امشب دلاش عكس ميخواهد. ميروم عكس بگيرم. از ماهي كوچك قرمزي كه چند روز است با عشق تمام در برابر مرگ مقاومت كرده. دو روز پيش كه كج شده بود و مدام منتظر دردناكي شناورشدناش بر سطح آب بودم. اما فهميد كه دوستاش داريم و حالا خيلي بهتر شده. گاهي بازيگوشي هم ميكند و ميرود لاي صدف بزرگي كه كف تُنگ است و قايم ميشود. كمي رنگپريده شده اما سرحال است و ميدانم كه به سفرهي هفتسين عيدمان لبخند خواهد زد. چه بسا موقع سالتحويل چرخي زد، رقصي كرد يا حتي چشمكي... بيخيال همهي ترسها و انفجارها!
نوشته شده توسط مجید, در ساعت 04 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 بسیار عالی. بیخیال این همه ترس و انفجار. دکتر سالی پر شکوه برایات آرزو دارم.:)
نوشته شده توسط زنبق دره , در ساعت 08 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 خیالم ولگرد شده شبگردی می کند می کاود در عمق شب آنچه را روشنایی روز پنهان می کند می کاود و نه در شب و نه در روز نمی یابد
نوشته شده توسط فرهاد خالدار , در ساعت 08 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 خدا رو شكر كه بالاخره صداي اين انفجارهاي مهيب فروكش كرد ... راستش رو بخواهيد ما در چنين شب هاي مباركي،فكر بيرون آمدن از خونه هم به سرمان نمي زند ... هيچوقت نفهميدم چه لذتي دارد اين قبيل شلوغ بازي ها و جنجال آفريني هاي بچه گانه! ... راستي شما كه غريبه نيستيد،با هزاران اميد دو ماهي سه دم خريداري كرديم به اميد اينكه تا مدت ها پس از برپايي سفره هفت سين برايمان دم تكان دهند و هنرنمايي كنند ... اما چشمتان روز بد نبيند يك روز هم دوام نياردند و حالمان را گرفتند،اساسي... عجالتاً دلمان را به لاك پشتي كوچك خوش كرده ايم .. راستي خوشحال مي شوم لينك وبلاگم را در تخته خاكستري ببينم ... شاد باشيد. ______________________________________ تخته خاكستري: بنده هم خوشحال مي شوم. آدرس شما را در گوگل ريدر وارد كرده ام اما نمي تواند rss شما را شناسايي كند و حتما مي دانيد كه گوگل خوان فقط با "خوراك" كار مي كند! اگر آدرس feed داريد بفرماييد.
نوشته شده توسط زنبق دره , در ساعت 08 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 می دونم هیچ ربطی به ماهی شما نداشت اما از اين شعر خوشم آمد و چند جاي ديگر هم نوشتم. برای ماهی شما دعا می کنم . چهار شنبه سوری هم كه گذشت!
نوشته شده توسط زنبق دره , در ساعت 17 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 اين توضيح را هم در ادامه كامنت قبلي ام اضافه كنم آقاي دکتر. کلمات آن شعر به ذهنم رسید اگر هم مال کسی هست من نمی دانم اما من آن را در جایی نخوانده ام.
نوشته شده توسط پاپیروس , در ساعت 17 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 سلام ممنون از لطف تون. چشم انتظار ماهنامه و بهاریه می مانم. عیدتون مبارک
نوشته شده توسط پریزاد , در ساعت 17 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 اصولن هر امری اگر از حد اعتدالش خارج شود احساس زندگی را متشنج و دستپاچه می کند . این چهارشنبه سوری هم از همان هایی است که در این موردش می شود گفت کاملا حق با شماست !
...
چقدر چشمهای ماهی تان غمگین است ؟! حق هم دارد . تنگش قشنگ است اما دلم گرفت . از پارسال که ماهیهای هفت سینم عمرشان به هفت روز هم نرسید ٬ شدیدن با خودم عهد کردم که ماهی سر سفره ی عید قدغن! قصد داشتم آکواریوم بگیرم به خاطر علاقه ی عجیبی که به ماهی ها دارم اما از پارسال که عوض کردن آب همان تنگ کوچک ماهی هم٬ اشکم را در می آورد ٬ شدیدن با خودم عهد کردم ماهی بازی قدغن! پارسال سه تا ماهی خریده بودم . یکی شان به عید نرسیده رفت . آن دو تای دیگر هم بعد چند روز دقیقن با فاصله ی خیلی کم از هم ٬ روی هم مردند . از همان موقع شدیدن با خودم عهد کردم دل بستن به این بهانه های سرد جعلی قدغن ! این ماهی ها هم واقعن حق دارند چون لحظه ی تحویل ِ سال نه می شود چرخی زد ٬ نه می شود رقصی کرد و نه حتی چشمکی ...! گاهی تنها می شود مُرد در حالیکه یک دنیا دارد از تو انتظار می کشد ٬ انتظار رهایی و ...
نوشته شده توسط دختر ايروني , در ساعت 17 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 شايد من مثل شما هفت ماهه بدنيا نيامده باشم ، اما چه كنم كه عجول بودنم بيش از تمام شش ماهه هاي عالم است. مي دونم تا روزها امكان دسترسي به اينترنت ندارم پس خواستم جلوجلو تبريك سال نو بگم و دعا كنم ماهي گلي تا سفره هفت سين 89 دوام بياره.
شاد زي و سربلند
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 18 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 حس مشتركي است. انزجار از اين شب جنگ به نام چهارشنبهسوري و براي من تنها بهانهاي است براي لذت و شادي و دور هم بودن و البته پيدا كردن يك جاي امن كه بتوانم در آن بر ترسم غلبه كنم. اميدوارم بهترين اتفاقها در سال 88 در انتظارتان باشد، بهترين بهترينها!
نوشته شده توسط روزنامه دیواری , در ساعت 18 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 برای من شب چهارشنبه سوری ، مقطعی دردناک است که همه شادابی بهار را از سر می پراند ! کاش دوستانه تر برگزار می شد ... بی تیر و تفنگ ...
نوشته شده توسط مائده, در ساعت 19 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 درباره چهارشنبه سوری واقعا حق با شماست. از ترقه متنفرم. ما که چهارشنبه سوری هیچ سالی پای مان را از خانه بیرون نمی گذاریم. ماهی پارسالی سفره هفت سین ما هنوز زنده است چون هر روز غذای مخصوص ماهی ها میل می کند.
نوشته شده توسط پاشا , در ساعت 19 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 سلام من به روزم سال نو مبارک [گل]
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 20 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 آقای دکتر همه افراد مثل هم نیستند. قشر بافرهنگ وتحصیلکرده سراغ این کارها نمی روند حتی اگر محدودیت باشد راه دیگری بر می گزینند.ولی به هر حال هر جامعه ای با اقشاری با سطح فرهنگ پایین و یا کسانی که در مورد هر چیز دیدگاه عصبی دارند مواجه است.خب در این کشور برای این گروه فکری نشده.محدودیت را هم کنار بگذاریم باز برای بالا آوردن سطح فرهنگ و کاستن عصبیت جوانان در حال انفجار هیچ اقدامی صورت نگرفته؟؟؟!!!
نوشته شده توسط الهه , در ساعت 22 به تاریخ 28 اسفند ماه سال 1387 کاش تا عید دوام بیاورد ماهی کوچولو!
نوشته شده توسط رها , در ساعت 03 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 سلامٍ سبزٍِ مرا در آستانه بهار سرمست و سرزنده پذيرا باشيد
پاينده باشيد و سبز چون بهار.
نوشته شده توسط پنجره چوبی , در ساعت 08 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 هرچند که میدانم عمر کوتاهی خواهد داشت، ولی از تلاشش برای زنده ماندن زندگی را حس کردم.
نوشته شده توسط نرگس خرقانی, در ساعت 08 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 واقعا چهارشنبه سوری این سال ها خیلی ترسناک شده. دیروز جرأت بیرون رفتن رانداشتم. برای کاری که رفتم آنقدر جلوی پایم ترقه انداختند که تقریبا دچار ضعف اعصاب شدم! البته ترقه که چه عرض کنم نارنجک و خمپاره بود!!! با مطلبی درباره چهارشنبه سوری به روزم خوشحال می شوم نظر شما را هم در این زمینه بدانم چون بابت این مطلب متهم به خیلی چیزها شدم. هر چند که من با برگزاری درست چهارشنبه سوری به شکلی كه از صدای بمب سکته نکنم کاملا موافقم. پیشاپیش سال نو را تبریک می گویم.
نوشته شده توسط فلانی , در ساعت 10 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 عمر ماهی تان دراز باد دکتر جان آنگاه که حول حالنا خواندید به یاد ما هم باشید
نوشته شده توسط بانوی..., در ساعت 17 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 می شود به چهارشنبه سوری از ورای انفجارها هم نگاه کرد مثل زمان کودکی مان ، غروب های چهار شنبه سوری که با بته فروش های دوره گرد شروع می شد و التماس ما یه مادر برای خرید بته و رضایت او که فقظ توی حیاط! عاشق اون آتشها و پریدن بودم شعله ورترینش را انتخاب می کردم و می پریدم تا خودم یه گرمی آتش می شدم .بعد هم انتطار بود !انتظارآمدن قاشق زن ها و حدس اینکه زیر چادر کدام پسر شیطان محله پنهان شده!وصد ها خاطره شیرین دیگر، به من چه که الان با چهارشنبه سوری عزیزمان چه می کنند من چهارشنبه سوری خودم را دارم.
نوشته شده توسط رز وحشی , در ساعت 23 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 سلام.عیدتون مبارک.
نوشته شده توسط بانوی..., در ساعت 23 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 وقت را غنیمت شمرده و از الان سال نوی 24 ساعت دیگر را به همه ی دوستان تبریک می گویم عمر خودتان،خانواده تان و ماهی تان دراز باد،ماهی زیبایی هم که هدیه یک دوست است در انتظارمن است نادیده دوستش دارم...
نوشته شده توسط بانوی..., در ساعت 23 به تاریخ 29 اسفند ماه سال 1387 راستی آقای دکتر اون عکس ماهی که گذاشته بودید طرح یک داستان را به من داد البته من داستان نویس نیستم ولی مثل اینکه دارم می شوم!!!اگر فرصتی شد و نوشتم برایتان می فرستم.
نوشته شده توسط عشق من سینما , در ساعت 00 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 بوي باران بوي سبزه بوي خاك شاخه هاي شسته باران خورده پاك آسمان آبي و ابر سپيد برگهاي سبز بيد عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو هاي شاد خلوت گرم كبوترهاي مست نرم نرمك مي رسد اينك بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه هاي نيمه باز خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز خوش به حال جام لبريز از شراب خوش به حال آفتاب اي دل من گرچه در اين روزگار جامه رنگين نمي پوشي به كام باده رنگين نمي نوشي ز جام نقل و سبزه در ميان سفره نيست جامت از ان مي كه مي بايد تهي است اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار گر نكوبي شيشه غم را به سنگ هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ.
فريدون مشیری
سال نو مبارک
نوشته شده توسط پسز شاهزاده , در ساعت 02 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 احسنت بر شما...
عید عالی متعالی...
نوشته شده توسط دخترحوا, در ساعت 03 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 سال نو پیشاپیش مبارک. آرزوی کامیابی و سلامتی برای شما
نوشته شده توسط سینما-امروز , در ساعت 03 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 دکتر جان از راهنمایی هایت متشکرم.برای اطلاع باید به عرض برسانم که آگهی وبلاگم را در سایت cinemaema.com هم می توانید ببینید.سال نو مبارک.
نوشته شده توسط يه آدم كوچولو , در ساعت 06 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 عيد نوروز مبارك اميدوارم سالي پر از سبزي و خرمي در پيشرو داشته باشيد. به اميد اينكه امسال بهتر از سال گذشته باشد.
نوشته شده توسط شاهرخ, در ساعت 07 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 سال نو مبارک امیدوارم این سال برای برادر بزرگوارم ، دوست عزیزم ، همراه نازنینم جناب دکتر جلالی فخر سالی همراه با شادی و سربلندی و موفقیت باشد. دوست کوچک شما شاهرخ مهدوی
نوشته شده توسط نرگس خرقانی, در ساعت 09 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 درود هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز
نوشته شده توسط کامران, در ساعت 11 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 برایتان ارزوی سالی پر از سلامتی و نشاط را دارم. امیدوارم در سال جدید همواره قرین موفقیت و شادکامی باشید.
نوشته شده توسط حسن نيازي , در ساعت 18 به تاریخ 30 اسفند ماه سال 1387 چه باشکوه! نخستین تبسم نوروز. چه دلنواز! نخستین نگاه فروردین. تونیز، دست برافشان، بگو، بخند، ببین! «فریدون مشیری»
"سال نو مبارک"
نوشته شده توسط آ مثل کلمه , در ساعت 02 به تاریخ 02 فروردين ماه سال 1388 ببینید آقای جلالی فخر با اینکه همه ی این به قول شما آشوب (که من هم موافقم) را به گردن محدودیت بیندازیم مخالفم ولی باید سهم عمده ی این محدودیت ها را بپذیریم.
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد