گوگل خوان

تخته خاكستري

تخته خاکستری قبلی

آمار سایت

لینک Rss مطالب

جستجو

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
  
زنان تا سه صبح! چاپ ارسال به دوست
19 اسفند 1387 ساعت 10:32

معمولا يك‌شنبه‌ها مي‌روم راديو تا برنامه "صدا، دوربين، سلامت" را براي شبكه سلامت ضبط كنيم. ديروز در آخرين برنامه‌ي سال 87 در باره عيد و تلويزيون و سلامت گفتم. تهيه‌كننده و سردبير اين برنامه خانم نجيبه معصوم‌زاده است. ليسانس راديولوژي دارد و با 44 سال سن و 25 سال سابقه فعاليت در رسانه به عنوان نويسنده و تهيه كننده و سردبير، يك پيشكسوت به شمار مي‌آيد. متاهل است و يك پسر دارد. مجري اين برنامه هم عليرضا همراز است كه صدا و اجرايي ستودني دارد. خوش‌تيپ و بانزاكت و 38 ساله، با 18 سال سابقه‌ي گويندگي و نويسندگي و شاغل در شبكه‌ي سه سيما. ليسانس كارگرداني دارد. برنامه‌مان كه تمام شد، ناگهان كسي در استوديو گفت كه امروز روز جهاني زن است. مي‌دانستم؛ اما اين دوباره شنيدن، جرقه‌اي شد. يك زن موفق و فعال رسانه حضور داشت و يك گوينده/كارشناس كه اهل بحث است. گفتم چرا هميشه شما سردبير و من و همراز روبروي هم حرف بزنيم؟ يك بار هم شما با هم گپ بزنيد. خانم صدابردار هم استقبال كرد و ماند و حرف‌ها را ضبط كرد. من هيچ دخالتي در بحث نكردم و رفتم بيرون. فقط از پشت شيشه مي‌ديدم كه مشغول حرف‌اند. در باره‌ي "زن".
_______________________________________________________________________
نجيبه معصوم‌زادههمراز: نقش خانم‌ها در روزگار كنوني در حال پررنگ شدن است. هر روز بيش‌تر از ديروز. حضور اجتماعي و اقتصادي آن‌ها بارزتر شده. حتي بر معيارهاي انتخاب آقايان هم تاثير گذاشته. الان از بسياري دوستان‌ام مي‌شنوم كه دوست دارند همسر شاغل داشته باشند. قبلا اين‌طور نبود.
معصوم‌زاده: به نظرم اين الزاما حُسن نيست. چه بسا عيب است. بسياري از اين نقش‌هاي اجتماعي تحميل شده است. زن بودن آن‌ها را مخدوش كرده. ظرفيت آدم‌ها محدود است. خوب بودن من به عنوان يك كارمند با چه بهايي فراهم مي‌شود؟ اين كه از خانواده‌ام كم بگذارم. در حالي كه نقش خانواده مهم‌تر از اجتماع است. بهترين جايگاه اجتماعي در كنار يك خانواده‌ي از هم‌پاشيده ارزشي ندارد.
همراز: خب حتما دليل و نيازي وجود داشته كه زن ناچار شده تا اين نقش را در زندگي جديد بپذيرد.
معصوم‌زاده: درست است. اما بايد اجبارها را برطرف كرد نه اين كه زن را از خانه دورتر كرد. بايد اولويت بندي وجود داشته باشد و كار براي زن بعد از نقش او در خانه باشد. خانم‌هاي شاغل زود فرسوده مي‌شوند. چه از لحاظ جسمي، چه از لحاظ روحي. من نمي‌گويم كه زن را مجبور كنيم تا حتما در خانه بماند. اما حضور اجتماعي او بايد پاره‌وقت و سبُك باشد. هم ساختار سنتي و هم مدرنيته مهارنشده مي‌تواند باعث تخريب زن بشود.
همراز: خب چه بايد كرد كه به تعادل برسيم؟
معصوم‌زاده: آموزش. هم جامعه در باره فهم و پذيرش زنان آموزش ببيند و هم خود زنان. اين كه نقش مهم و حياتي خودشان را در خانه و خانواده انكار نكنند. الان دچار بحران كج‌فهمي شده‌ايم. متاسفانه بسياري از زنان خانه‌دار بدون آگاهي كافي و بر اساس تبعيت از موج، فقط شاكي‌اند و فكر مي‌كنند نقش كم اهميتي دارند. فكر مي‌كنند كه تضييع حقوق‌شان به دليل جايگاه‌شان در خانواده است. ما نسبت به خودمان دچار سوء‌تفاهم هستيم و متاسفانه اين در خانم‌ها زياد است. زن و جامعه در وهله نخست بايد بتوانند به شناخت درست از زن برسند.
همراز: شما نگاه عاشقانه‌اي به خانواده و خانه‌داري داريد و اين خيلي جالب است. جالب از اين لحاظ كه شما يك زن سنتي نيستيد و صاحب شعور و جايگاه ارزشمند اجتماعي هستيد.
معصوم‌زاده: من از اين كار لذت مي‌برم اما فشار كار و مسئوليت‌هاي اجتماعي مانع انجام آن‌ها مي‌شود. يكي ديگر از مشكلات اين است كه جامعه از يك زن فعال و شاغل انتظار دارد كه "يه‌ پا مرد باشه واسه خودش!" زن را زن نمي‌بينند. اگر فرهنگ‌سازي شود، هر دو جنس را در جايگاه واقعي خودشان بايد ببينند. همان قدر كه خانه‌نشيني مرد و كارهاي خانه و بچه‌داري در غياب همسر شاغل، بد است، عكس آن هم بد است. الان زن‌ها زير فشار كارهاي سنگين و مسئوليت‌هاي اضافه گم شده‌اند. من يك زن هستم و توان و آسيب‌هاي زنان را بهتر مي‌شناسم. بسياري همكاران زن من خسته و فرسوده شده‌اند اما دم برنمي‌آورند كه مبادا به كم‌تواني متهم شوند. من پنج سال تمام شيفت شب راديو (از 12 شب تا سه صبح) قبول كردم. كلي تقدير كردند كه عجب زن فعالي. مثل مردها ايستاده و برنامه توليد مي‌كند. اوايل برايم راضي‌كننده بود اما بعد ديدم كه چه چيزهاي مهم‌تري در ازاي اين نقش از دست داده‌ام. آسيب‌هاي روحي در زنان زودتر و عميق‌تر اتفاق مي‌افتد و متاسفانه اين ناديده گرفته مي‌شود؛ حتي توسط زن‌ها.
همراز: ولي خانم‌ها مقاومت بيش‌تري دارند.
معصوم‌زاده: اين را آقايان مي‌گويند و سوء‌تفاهم است. خانم‌ها سازگاري بيش‌تري دارند و اين با مقاومت فرق دارد. راحت‌تر خودشان را منطبق مي‌كنند. اگر محرك حسي وجود داشته باشد، اين سازگاري بيش‌تر است.
عليرضا همرازهمراز: به نظرم اشكال تعريفي وجود دارد. هنوز نتوانستيم زن را به درستي تعريف كنيم و يا از اين طرف بام سقوط مي‌كنيم و يا از طرف ديگر. گذشته اي كه بر زنان روا شده عادلانه نبوده اما آينده‌ي روشن و همه‌جانبه‌اي  هم پس از دوره‌گذار تعريف نشده است. خب زن ما مي‌خواهد به كجا برسد؟ گريز از خانه؟ خب اين اتفاق در جوامع غربي افتاده و الان شاهد پيامدهاي تلخ آن هستيم. آن‌ها توان ابراز عواطف و احساسات زنانه و تعلقات خانوادگي خود را از دست داده‌اند. خودشان هم الان شاكي‌اند و دنبال بازگشت به بخش‌هاي مثبت سنت‌ها و گذشته‌ها هستند. يك موقعي بود كه تنها هدف جنبش فمينيسم، بيرون آوردن زن از خانه و كم رنگ شدن تعهدات خانوادگي و كار كردن آن‌ها بود. كودكان را هم راهي مهدكودك‌ها مي‌كردند. الان روان‌شناسي ثابت كرده كه بچه تا سه سالگي بايستي كاملا در كنار مادر خودش باشد...
معصوم‌زاده: مادرها به طور غريزي اين را مي‌دانند اما مجبور مي‌شوند كه بر خلاف آن عمل كنند. من مي‌دانستم اما پسرم را از شش ماهگي به مهد كودك سپردم. چرا؟ چون اگر اين كار را نمي كردم، شغل‌ام را از دست مي‌دادم. متاسفانه بسياري زنان را به كار و اجتماع عادت داده‌اند. من اين كار را مي‌كردم اما دچار احساس گناه هم بودم. نتيجه؟ هم خودم از لحاظ روحي رنجور مي‌شدم و هم موقعي كه خانه بودم، محبت زيادي و غيرعادي و ضدتربيتي به بچه‌ام مي‌كردم. در واقع سيكل معيوب... اوج كمال يك زن اين است كه زن باشد. نبايد دنبال نقش مرد باشد. نگاه و راه زندگي زن در هر صورت متفاوت است. اين خيلي مضحك است كه يك زن بخواهد اداي يك مرد را دربياورد. اين نقش‌هاي تقليدي همواره تصنعي و جعلي‌اند و آن‌ها در نهايت مردهاي درجه دو را تقليد مي‌كنند. چون ويژگي‌هاي ذاتي يك مرد را ندارند. شايد باور كردن‌اش سخت باشد اما جامعه ما از شناخت و تعريف يك زن ساده و معمولي هم ناتوان شده. من اگر يك دختر داشتم تلاش مي كردم تا به شكوفايي زن بودن اش كمك كنم. من يك خواهر زن‌گريز دارم. چرا؟ 
چون پدرم به او اجازه بسياري تجربه‌ها را نداد و او را سركوب كرد. اما من كوچك‌تر بودم و مي‌توانستم هر آن چه بودم باشم.
همراز: فمينيسم توانست زن‌هايي را كه از پشت‌بام زندگي و اجتماع سقوط كرده بودند بالا بكشد. با طناب و چنگك و به زحمت، آن‌ها را به پشت بام رسانده اما حالا خودش دارد آن ها را هل مي‌دهد تا از آن سمت پرت شوند. متاسفانه بسياري از آن‌ها را در موضع تدافعي قرار داده و حتي حاضر نيستند كه واقعيت‌ها و محدوديت‌ها را منطقي تحليل كنند. مثلا كافي‌ست كه بگويي اكثر خانم‌ها رانندگان ماهري نيستند. بلافاصله  اين تصور ايجاد مي‌شود كه حرف ضد زن زده‌اي. به جاي تحليل و ريشه‌يابي علت و پذيرش واقعيت، خيلي‌ها موضع مي‌گيرند و انكار مي‌كنند و توجيه‌هاي غيرواقعي مطرح مي‌كنند. به خدا اين تقابل زن و مرد نيست. بعضا مردها هم ممكن است فاقد توانايي‌هاي باشند كه در زن‌ها بيش‌تر است.
معصوم‌زاده: مثل اين مي‌ماند كه بگوييم اكثر مردها آشپز خوبي نيستند. اين تفاوت‌ها ايراد نيست. ويژگي‌ست. البته قبول كنيد كه نگاه جامعه هم به رانندگي خانم‌ها حساس‌تر است و دچار بعضي پيش‌فرض‌ها هم هست. در آن طرف، سابقه محدوديت‌هايي كه براي زنان ايجاد شده باعث شده كه آن‌ها شرطي شوند و اولين واكنش آن‌ها در برابر انتقاد دفاع باشد. چون حدس مي زنند كه پشت اين حرف كه آن‌ها رانندگان ماهري نيستند، محدوديت رانندگي زنان است. ممكن است كه ما خودمان در محافل زنانه به اين نكته اذعان داشته باشيم اما از ترس سوء‌استفاده، در جايي كه مرد باشد عنوان نكنيم!




  نظرات (13)
نوشته شده توسط پریزاد website, در ساعت 19 به تاریخ 19 اسفند ماه سال 1387
میدانید ؟‌ به ندرت اتفاق افتاده حوصله ام از خواندن وبلاگتان سر برود . اما این پست از آنهایی است که به " هشتم مارس " که رسیدم بقیه اش را نخواندم . و اصلن هم هیچ تمایلی به خواندنش فعلن ندارم . و آن ضربدر قرمز گوشه ی آن بالا را هم برای این جور مواقع خیلی دوست می دارم . بیشتر دوست دارم یک جمله ی پرسشی حتا بی ربط با پستی که ناتمام خوانده ام کامنت بگذارم : " خب که چه ؟ " و البته می توانم تا آخر پست را حدس بزنم . همان تکرار مضحک " مردی گفتن . زنی گفتن " و واقعن اینهمه دلیل و منطق و توضیح برای چه ؟  
میدانید ؟ به قول یکی از دوستان این وبلاگستان هر از گاهی انگار دچار اپیدمی می شود و همه پیرامون یک موضوع می آیند و انشایشان را می نویسند . این یکی دو روزه هر وبلاگی را خواندم همین بود . حوصله ام سر رفته . دوست دارم گیرش را به تخته خاکستری بدهم . خب که چه ؟!!! 
_______________________________________ 
تخته خاكستري: البته كه ديوار خاكستري تخته ما كوتاه است و شما نيز مجازيد كه "گيرتان" را به تخته بدهيد (مظلوم‌نمايي افراطي!) و تنها كاري كه در پاسخ به افكار خصوصي شما از دست من برمي‌آيد حذف بخش هشتم مارس از مقدمه است. بلكه بتوانيد جلوتر رويد و بعد دوباره منصرف شويد. اين خوش شانسي ست كه من مي توانم منت تعديلي را كه قصد داشتم انجام دهم بر سر كسي بگذارم!
نوشته شده توسط طناز website, در ساعت 18 به تاریخ 19 اسفند ماه سال 1387
سلام  
فوق العاده بود. نمیدونم این حرفها از سر اعتقاد بود یا نه (حس من بهم میگه از سر اعتقاد بودند) اما محشر بود. نمیدونم چرا ما زنها این همه از خودمون دور شدیم و اصلمون رو گم کردیم.
نوشته شده توسط پنجره چوبی website, در ساعت 19 به تاریخ 19 اسفند ماه سال 1387
خوش به حالتان که می توانید با رادیو همکاری کنید 
خیلی رویایی ست. 
راستی گفتم خوش به حالتان... یاد کامنت قبلی تان در مورد کوه و طبیعت افتادم. ما هم خوشحال می شویم که در یکی از برنامه های طبیعت گردی همراهی مان کنید. 
_______________________________________ 
تخته خاكستري: ممنون از دعوت تان. خوشحال مي شوم.
نوشته شده توسط عادل website, در ساعت 21 به تاریخ 19 اسفند ماه سال 1387
سلام آقاي دكتر ... نمي‌دانم چرا اصلاً از صحبت‌هاي خانم معصوم‌زاده خوشم نيامد. احساس مي‌كنم قشري از خانمهاي شاغل دچار بحران شده‌اند.(نمونه‌هايش را زياد ديده‌ام) در دوران بيكاري شديداً به دنبال كارند و در دوران اشتغال از وظايف زمين‌مانده مي‌نالند ... به هر حال راه حل اين موضوع شرح وظايف درست براي زن و مرد در خانه است. اما حرص‌آور است كه عده‌اي از زنان در جايي كه به نفعشان است از سنت دفاع مي‌كنند و جايي ديگر كه باز هم نفع مي‌برند از مدرنيسم. اين تضاد هم براي من قابل حل نيست.  
به نظر من بايد زن و مرد جايگاهشان را درست تعريف كنند؛ درست بدانند كه به دنبال جايگاهي مانند مادربزرگهايشان هستند يا از برابري زن و مرد دفاع مي‌كنند.... 
موضوع جالبي است براي يك مطلب ... اما براي روزهاي بعد تا از تگ اپيدمي فرار كرده باشيم!
نوشته شده توسط یک خواننده, در ساعت 19 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
اگر اسم خانم معصوم‌زاده را پاک کنید محال است کسی متوجه شود که این حرف‌ها را یک خانم گفته. البته از کارمندان صدا و سیما این مساله بعید نیست. مغزهای آنان آموخته شده تا فقط با یک دیدگاه به قضایا نگاه کنند.  
شما هم از شنیدن عقایدی شبیه به خودتان زیاد ذوق زده نشوید آقای جلالی فخر! 
______________________________________ 
تخته خاكستري: سال‌هاست كه چندان ذوق‌زده نمي‌شوم "يك خواننده"ي محترم! چه برسد به زياد يا كم. بر خلاف اظهار نظر پيش‌گويانه‌تان، عقايد من و خانم معصوم‌زاده چندان شبيه نيستند. خوب است كه شما هم در مواجهه با نظراتي كه با آن‌ها موافق نيستيد، با ارجاع به حواشي غيرقابل اثباتي نظير آموخته‌شدگي فكري تحت شرايط كاري، شخصيت و انديشه‌ي كسي را تخطئه نفرماييد.
نوشته شده توسط مدل website, در ساعت 05 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
سلام دکتر 
از زندگی بیزارم، از روز زن، از روز مرد، از روز پرستار، از روز جمعه، از همه روز هایی که می آیند و می روند بیزارم، از خودم، از کارم، از دانسته ها و ندانسته هایم، از اتومبیل، از حیوانات بی مصرف، از تعطیلی، از همه فوتبالیست ها، از گوینده رادیو جوان، از دربان شبکه پرس تی وی، از راننده های نیسان، از هیات مدیره ساختمان مون، از همه اونایی که از من بیزارند بيزارم. از کوچه باغ منتفرم. از راننده های پر حرف بدم می آد  
در همچین روزی آدم برای دوست هایی که دوستشون داره کامنت نباید بزاره، ولی من اینکارو می کنم، منو ببخشید اگه اذیت شدید از رنج کشیدن دوستتون، اگه نخواستین هم تائیدش نکنین تا کسی نفهمه یکی هم پیدا می شه از همه چیزای دورو برش بیزاره.
نوشته شده توسط نرگس خرقانی website, در ساعت 03 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
هرچند که صحبت های خانم معصوم زاده برای یک زن عجیب است اما باید پذیرفت که برخی از زنان از اینکه وظایفی بیش از کارهای خانه داری بپذیرند گریزان هستند. شاید اجبار و یا مسائل مالی باعث می شود که این را قبول کنند.  
چند وقت پیش ایمیلی به دستم رسید که در همین رابطه بود و می گفت خوشا به حال مادربزرگ ها که مجبور نبودند خرید کنند بچه را مهد بگذارند و بردارند بیرون کار کنند!  
هر چیزی تاوانی دارد و تاوان داشتن استقلال بیشتر هم همین است. 
من هیچگاه از اینکه چنین تاوانی را بپردازم نمی ترسم. چون از تو سری خور بودن خیلی بهتر است. 
اکثر مادربزرگ های ما ای مشکل را داشتند کمی به مشکلات آنها فکر کنیم مطمئنا ما زن ها مثل خانم معصوم زاده فکر نخواهیم کرد.
نوشته شده توسط علی سنجری, در ساعت 04 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
سلام خسته نباشید 
1:یک پیشنهاد داشتم :اگه بشود که شما برای نوروز رادیو ایران یا جوان یا فرهنگ یا...می رفتید و برنامه ای تولید می کردید عالی میشد 
2:هیچی!
نوشته شده توسط پریزاد website, در ساعت 04 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
و این خوش شانسی شما هم است که ما تنها کاری که میتوانیم در پاسخ به این منت تعدیلی تان و مرحمت بسیاری که برای حذف قسمت مربوطه نموده اید بکنیم این است که ٬ " گیرمان " را آویزان کنیم به همان گوشه ی کامنت اول و جلوتر برویم و تمام پست را بخوانیم . تنها به دو دلیل . ۱) بعدها وجدان درد نداشته باشیم .! ۲ ) بعدها وجدان درد نداشته باشید !!! 
 
و البته هم چنان مرغ خوش الحان من هم یک پا د ارد . و این مصاحبه چندان با بعضی از عقاید من دلچسبی نمی کند . و بیشتر با تعدیل منت وارتان که سعی در انجام دادنش داشته اید موافق ترم تا گفتگوی سَر رونده در حاشیه ی بی حوصلگی ِ این زنان تا سه صبح . خسته نباشید و صد البته خیلی ممنونم ٬ در نهایت احترام .
نوشته شده توسط ,,,, در ساعت 05 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
 
in postettoon faghat yek chize khob dasht oonam in axe khoshgel az doostetoon .
نوشته شده توسط بانوی..., در ساعت 09 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
برنامه رادیویی تون چیه؟ چه روز هایی پخش می شه؟  
(واردبحثتون نمیشم خیلی خسته ام.) 
________________________________________ 
تخته خاكستري: صدا، دوربين، سلامت. فعلا جمعه‌ها 9 صبح از شبكه سلامت پخش مي‌شود. قرار است از ارديبهشت سال ديگر به صورت زنده و احتمالا چهارشنبه صبح‌ها پخش شود.
نوشته شده توسط یک خواننده, در ساعت 19 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
آقای "دکتر، نویسنده، شاعر، منتقد" محترم! 
"تخطتئه" را کمی اصلاح بفرمایید تا انشالله فشار خونتان کمی پایین بیاید. 
______________________________________ 
تخته خاكستري: ممنون از تذكرتان. اصلاح كردم. فشار خون من هم نرمال است. 12 روي 8. نگران نباشيد. ضمن اين كه رابطه‌يي ميان اصلاح اشتباهات نگارشي و فشار خون ثابت نشده است. موفق باشيد.
نوشته شده توسط یک خواننده, در ساعت 20 به تاریخ 20 اسفند ماه سال 1387
بهتر است عصبانیت را کنار بگذارید و با آرامش به کامنت ها جواب بدهید. 
شما هم موفق باشید! 
______________________________________ 
تخته خاكستري: عجيب است كه دچار چنين برداشت ناصوابي شده‌ايد.

اظهار نظر کنید
نام :*
پست الکترونیکی :
وب سایت :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*

اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد

 
< بعد   قبل >
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS