1. درست از همين روزها دلام ميخواهد كه زمستان زود تمام شود. جايي نوشتم كه ماه آخر، ماه سوخته است. تتمهي زمستان ملالآور ميشود. همه انگار ميدوند و اين شب عيد طولاني، ماهيتي اشغالگر پيدا ميكند. كسي دلاش به كار و بار نميرود. كرخت شدهام. 2. موقعي كه تلويزيون داشت فوتبال دو رنگ پخش ميكرد، من به راحتي خوابيدم. يك خواب عميق و دلچسب. هنوز هم نميفهمم كه اين ماجراي دورنگي و كُركُريها چيست و چرا اعصاب نازنينشان را بابت هيچ و پوچ خرد ميكنند. وقتي بيدار شدم، پاييزان صدرعاملي در ثلث پاياني بود. به نظرم محترم و خوب آمد و اين برخلاف چيزي بود كه در ذهن داشتم. انتخاب چنين سر و شكلي براي يك ملودرام در بيست سال پيش كار جسورانهاي بوده. از آن فيلمهاييست كه كمتر از شايستگيشان قدر ديدهاند. يك جادهاي سرد كه پايان احساساتياش هم عليه فيلم عمل نميكند. ميزانسنها و مكثها و كنشهاي كنترلشده و ضربآهنگي همسو با حس و فضا و رابطههاي اثر. كارگرداني فيلم در قياس با گامهاي قبلي صدرعاملي كاملا پيشرو و هوشمندانه به نظر ميرسد. بايد همهي فيلم را ببينم. فيلمي كه يك سوم آخر واكنشبرانگيزي دارد، احتمالا كليت قابل تاملي هم دارد... و چهقدر جواني كتايون رياحي به هانيه توسلي شبيه است. چونان سيبي دو نيم شده. نكند اين قصه كه هر آدمي همزادي دارد راست باشد! 3. دلم براي تماشاي دوباره در باره الي... تنگ شده است و حس ميكنم بخشي از خودم را در آن ساحل و ميان آن آدمها جا گذاشتهام. ذوقزدگيام نسبت به فيلم كم نشده. همچنان اصرار دارم كه در تاريخ سينماي ايران، يك اتفاق بود و هست. يك بلوغ مدرن و يك نشانهي قاطع نبوغ. و عجيب به سرم زده كه نامزد الي راستش را نگفته. آن چه او ديد، جسد الي نبود. او خواست كه الي را در ذهن و قلب خودش بميراند و دروغ گفت. الي نمرده است و چه قدر دلام ميخواهد كه همهي آن آدمها را خبر كنم تا دوباره به آن ساحل و همهي رازناكياش بازگرديم. دوباره دنبالاش بگرديم. حتي اگر هيچوقت پيدايش نكنيم و دروغهاي ديگري آشكار شوند. مگر زندگي همين جستوجوها و دروغها نيست؟!
نظرات (32)
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 08 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 1- من در زندگانی ام یاد گرفته ام بی خودی هیچ گاه منتظر پایان هیچ چیز نباشم. چون هرچه زودتر تمام شدن زمستان به معنای زودتر گذشتن عمری است.
2 - من هم کاری به این دورنگی ها نداشتم و یادم هست پاییزان را آن سالها هم دوست داشتم. خیلی بچه بودم اما بعدها که دیدم برایم شیرین بود. یادم هست یکی از دوستانم که به سینما رفته بود سرکلاس برای من آن را تعریف کرد و بعدها موفق شدم در تلویزیون آن را ببینم. جوان بودندها!
3 - اینقدر با این ذوق تان برای درباره الی دل ما را آب نکنید. بس است دیگر دارید ما را عصبانی می کنید از شدت حسادت. دیروز جایی شنیدم که فرد عادل نباید حتی جلوی کسی غذایی خورده باشد چون ممکن است آن طرف دلش خواسته باشد (نمی دونم چه ربطی به عدالت داره) اما شما هم بس کنید دیگر. دلمان می سوزد از ندیدن فیلم و آهش شما را میگیرد این آخر سالی . بگذارید خوش باشیم و خودتان هم خوش باشید لطفا.
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 07 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 در مورد کتایون ریاحی و شباهت اش با هانیه توسلی مگر یادتان نیست در شام آخر مادر و دختر بودند ؟
نوشته شده توسط ,,,, در ساعت 07 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 http://i41.tinypic.com/2k3l2c.jpg
نوشته شده توسط زنبق دره , در ساعت 08 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 کامنت خیلی زیبا و پرمعنایی بود آقای دکتر متشکرم.
نوشته شده توسط پریزاد , در ساعت 09 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 شما دلتان برای تماشای دوباره ی درباره الی تنگ می شود و ما اینجا دلمان برای تماشای دوباره ی سایه ی خودمان . شما از شباهت جوانی کتایون ریاحی و هانیه توسلی حرف می زنید و ما اینجا چقدر داریم شبیه جوانی ِ یک نسیان ِ خاموش می شویم !... خوش به حالتان . حد اقل یک بهانه ی سرگردان برای رفتن این زمستان لعنتی دارید و بالاخره حس تازه شدن از یکی از این شب عیدهای طولانی پیدا خواهید کرد . من از همین حالا دلم چروک می شود وقتی خیال حسرت همین زندگی دروغین کم کم دارد در من آشکار می شود اما ... اینجاست که به قول سهراب دریچه ی قفس بی تاب می شود ...!
نوشته شده توسط مائده, در ساعت 12 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 مطلبی در سایت سینمای ما خواندم که نویسنده ادعا می کند که درباره الی از روی فیلم ماجرا اثر آنتونیونی کپی شده حتما خودتان هم آن را خوانده اید البته من فیلم ماجرا را ندیده ام اما اگر کپی هم شده به نظر من چیزی از ارزش فیلم کم نمی کند آنقدر ایرانی و قابل باور بود که نمی توان قبول کرد از یک فیلم خارجی کپی شده
نوشته شده توسط نقد مسعود فراستی, در ساعت 14 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 درباره الی فیلم خوبی نیست. فیلم متوسطی است و پرمدعا. صحنه کنار دریا و غرق شدن پسر بچه و دوربین روی دست خوب از آب درآمده. لوکیشن خانه کنا ردریا درست انتخاب شده. اصل ایده تبدیل خوشگذرانی به فاجعه خوب است. اما نه یک راست و نه خوب اجرا شده. نصفه نیمه است. فیلمساز ما نمی تواند تا ته برود. بحران را به اوج نمیرساند و فاجعه نمیآفریند؛ تا نزدیکی هایش میرود اما باز میماند. دعواهای زن و شوهریاش لق است. به بحران نمیرسد. این مشکل و نگاه در «چهارشنبه سوری» هم بود.
این با ادا حل نمیشود و با فرم. با زندگی کردن شاید. آدم هایش بین تیپ و شخصیت معلق اند و به هیچ کدامشان خوب رسیده نشده تا به شخصیت تبدیل شوند. مگر کسی "سپیده". فیلم تعلیق ندارد. دلهره و شوک دارد. تعلیق متعلق به جهان مدرن است- و استادنش هیچکاک است. در تعلیق تماشاگر همه چیز را میداند اما چگونگی،مسأله اش است و نه خبر. دریا که میبایستی مدام اضطراب آور باشد، دکوراتیو است. بچهها هم دکورند. دقت کنید به غرق شدن آرش و نجات یافتنش که به سرعت ول میشود. گویی بچهها فقط برای این صحنهاند. غرق شدن یا نشدن الی نیز جدی نیست، چرا که الی شناسانده نمیشود. بادبادکبازیاش نیز دکوراتیو است. و فرم بازی. رفتن یا نرفتنش نیز.
آدمهای الی مدرن نیستند و بین مدرنیزم و سنت اسیرند و منفعل. برخوردشان را با مسأله نامزد الی بیاد بیاورید، که سنتی است نه مدرن؛ و بدجوری سطحیاند و خاله زنک و قرکمری. نه تنهایند، نه در "اسارت تقدیر" و نه... خرده بورژوازیهای نیمه مرفه علافاند.
"درباره الی" حرف بزرگتر از دهانش میزند که نه فرمش و نه جهانبینی فیلمسازش هنوز اجازه به زدنش را نمیدهد. همینطوری کسی آنتونیونی، که هیچ، کیسلوفسکی که هم نمیشود- که فیلمساز درجه یکی نیست. تاریخ میخواهد و جغرافیا و...
نوشته شده توسط زنبق دره , در ساعت 16 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 من رو یاد فیلم رازها و دروغ ها انداختید دکتر. یادتان هست آن سال در جشنواره کن چه غوغایی به پا کرده بود؟ راستی کدام سال بود؟ فکر کنم ده سالی می شود شاید هم کمی کمتر.
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 17 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 سلام آقاي دكتر.... 1- اين فوتبال يك سرگرمي مسخره است كه با توجه به شرايط كشور ما مسخره بودنش بيشتر جلوه ميكنه.(من عاشق فوتبالم هاااا!!) بايد براي دركش قسمت بشه و بريم انگلستان تا بفهميم چرا فوتبال طرفدار داره. 2- كاش از داستان فيلمهاي اكران نشدهاي كه ما نديديم نگيد....دلمون آب ميشه. بعد هم موقع ديدن فيلم اون قسمت از داستان همهش در ذهنمون چشمك ميزنه.....پشت هم!(البته نظر منه ديگه.ميتونه مسخره به نظر بياد.) 3- اسفند ماه هيجانه.دوستش دارم.چون خودم متولد اسفندم. چون خريد عيد و خونهتكوني رو دوست دارم. چون هواي اسفند دلچسبه.(خوبه من هم بگم ديماه رو دوست ندارم؟؟!!!!)
نوشته شده توسط رز وحشی , در ساعت 18 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 .........................و به راستی که یک اتفاق خوشایند بود.
نوشته شده توسط سعيد هدايتي , در ساعت 18 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 با اين همه تعريف كه از الي فرهادي ميشنويم اگر مجوز اكران نگيرد اعصابمان بهاندازه مساوي دقيقه 93 جدال سرخابي متشنج ميشود كه!
نوشته شده توسط علي سنجري, در ساعت 19 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 سلام 1 نكند ازدست خريدهاي دم عيد نگرانيد؟!!!
2منم بازي دورنگ رو "فقط"تماشا ميكنم؛حرص و جوش ابدأ
3 اين "درباره الي"رو نوروز اكران ميكنند؟ تو چالوس هم اميدوارم اكرانش كنند در آخر ميخوام برام دعا كنيد امسال اواخر اسفند ماه راهي جنوب شم
نوشته شده توسط محمد مسعودنيا, در ساعت 21 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 استاد فيلما دو دسته اند.يا منتقد پسند و يا تماشاگر پسند.(البته اگر بحث پسنديدن و مقبول بودن فيلم باشد)اينا دو مسير سوان. يعني معمولا فيلمايي كه مورد تاييد منتقدين هستن اصلا مورد استقبال تماشاگرهاي عادي نيستن.اين اعتقاد شخصيه منه و من معمولا فيلمي رو كه منتقدين بپسندن و حتي جايزه بگيرن فيلم ضعيفي ميبينم.چه تو ايران و چه كشورهاي ديگه.حتي كن و يا اسكار.مثلا فيلم سرزميني براي پيرمردها نيست يا خون به پا ميشود به اعتقاد من چرت محض بود و فيلمهايي به مراتب قشنگتر وجود داشت.البته تو اعتقاد خودم هم اينو يه اصل نميدونم و نمونه هاي استثايي هم وجود داره.حالا همه اينا رو گفتم كه بپرسم واقعا فيلم درباره الي يه فيلم منتقد پسنده يا عامه پسند.من داستان فيلم رو كه خوندم البته فك كنم تو همين سايت به نظرم همچين فيلم مالي هم نيس.واقعا حالا فيلم مالي هس يا فقط به درد دايره ي محدود منتقدين ميخوره و اونو ميپسندن مثل شما. _________________________________________ تخته خاكستري: من حدس ميزنم كه فيلم پرفروشي خواهد شد، به خصوص اگر در نيمه اول سال اكران شود.
نوشته شده توسط الهه , در ساعت 22 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 و باز هم درباره ی الی!!!! فیلمی در مورد غوک ها ساخته نشده؟؟؟ _________________________________________ تخته خاكستري: چرا غوكها؟!
نوشته شده توسط ..., در ساعت 23 به تاریخ 26 بهمن ماه سال 1387 آخه در مورد لاک پشتها قیلم ساختن دیگه!
نوشته شده توسط تلنگر , در ساعت 01 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 دقیقا زمستان این روزها ملال اور میشواما همچنان دوست داشتنی است. از خرید شب عید به شدت بدم می اید. شاید از مطلب جدیدم چندان خوشایند نشوید اما خوشحال میشوم بار دیگر به ما سر بزنید و با نظرتان ما را دلگرم کنید.
نوشته شده توسط سارا, در ساعت 02 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 این یک اخطار است اقای تخته خاکستری اگر باز هم بخواهید نکات کلیدی داستان فیلمها را اینجا بگویید و تعریف کنید ما هم غصه دار می شویم و هم عصبانی و هم دیگر اینجارا نمی خوانیم دوم اینکه دست شما درد نکند. زندگی همین جستجوها ودروغ ها است؟ اگر هی جستجو کنیم و هی به دروغ ها پی ببریم که دیگر بیچاره می شویم زندگی دیگر می شود جهنم همین
نوشته شده توسط نیکزاد, در ساعت 04 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 من هم هنوز از فشار تاثیر درباره الی خلاص نشدم. خوشحالم که شما هم فیلم رو دوست داشتین هرچند که نقد هاتون رو دوست ندارم و خیلی باهاتون زاویه دارم چون معمولا فیلم هایی رو که من دوست دارم شما پنبه شو می زنین و فیلم هایی رو که متنفرم شما نقد های سمپاتیک در موردش می نویسید. الان هم منتظر بودم به درباره الی حمله کرده باشین وقتی مطلبتون رو خوندم تعجب کردم. استثنائا یکبار هم نظر بودیم. با این وجود همیشه چشم به راه خواندن منشورهایتان هستم و حرف های سردبیر رادیویی و دختر اسکیت سوار و ........
نوشته شده توسط حسن نیازی , در ساعت 07 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 همیشه دلم برای زمستان تنگ می شود... زمستان را دوست دارم! منتظرم که درباره الی را ببینم ، آقای دکتر... خیلی آقایی...
نوشته شده توسط بانوی..., در ساعت 19 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 واقعن جای تعجب دارد شما آقای جلالی فخر چقدر تاثیر پذیرید،چقدر همذات پنداری دارید با یک اثر، تب تان خیلی تند است و زود عرق خواهید کرد و این از یک منتقد فیلم و سینما بعید است. ظاهرن با یک مویز گرمی تان می شود و با یک غوره...جالب است که یک عده هم چشم به دهان شما دوخته اند و حسرت و آه که چقد ربدبختند که این فیلم را هنوز ندیده اند... از یک فیلم گفتن بس نیست؟ _________________________________________ تخته خاكستري: اين خيلي خوب است كه يك فيلم مي تواند تاثير بگذارد و "تاثيرپذيري" الزاما به مفهوم رد يا پذيرش يك اثر نيست. ضمن اين كه هنوز اتفاقي نيفتاده كه دال بر سرد شدن يك تب باشد و شيفتگي نسبت به يك فيلم به معناي تب زودگذر نيست و ماجراي غوره و مويز. در باره الي جزئ معدود آثار سينمايي تاريخ سينماي ايران است كه توانسته به اجماع ستايش برسد و به جز يكي دو نفر، همه همكاران منتقد جزء ستايش كنندگان فيلم هستند و بايد منتظر آينده بود.
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 17 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 یعنی اگر "درباره الی..." اکران نشه من خودمو می کشم .موندم اون شب چرا یک دفعه بدنم هنگ کرد ونتونستم برم!!اصلا" همیشه همین طوره تو فوتبال هم صحنه گل رو همیشه از دست می دم.البته منظورم قرمزو آبی نیست بلکه ایتالیاست...
نوشته شده توسط رضا , در ساعت 19 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 سلام آقا مصطفي. نگران نباش. خواهي نخواهي زمستان هم تمام مي شود. بهار مي آيد و آن هم مي رود. نوشته هاي ماست كه مي ماند. نكته اي در بازي قرمز و آبي وجود داشت و آن توجيه بازيكنان و كادر دو تيم نسبت به عواقب شديد جنجال و حاشيه بود.ظاهراً بد جوري دو تيم را ارشاد كرده بودند.درباره الي را نديده ام.اگر هم ببينم فكر نكنم نظر بدهم.آخه منتقد نيستم. ولي شايد نظري از روي علاقه دادم و گر نه ما را چه به اين حرفا. فيلم خوب هم نعمتي ست به مولا.
نوشته شده توسط هاله , در ساعت 22 به تاریخ 27 بهمن ماه سال 1387 کاش همه ی منتقدها مثل شما نقد می نوشتن!! اونوقت میشد به نظر منتقدها اعتماد کرد و فیلمی رو دید یا ندید! من یکی که عادت کردم اگه منتقدی از فیلمی بد بگه حتما برم فیلمو ببینم! اینم یه جورشه البته!
نوشته شده توسط محمدعلی سعیدی, در ساعت 07 به تاریخ 28 بهمن ماه سال 1387 حضرت دکتر جلالی فخر با سلام و تهیات. بنده به شخصه همواره مشعوف قلم نگاشته های شما بوده و هستم و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، بنده آدم صالحی نیستم برای نظر دادن راجع به مطالب شما. چون به قولی ما کجا شما کجا و قص علی هذا... مضافا مطالب شما بنده را به وجد می آورد و در این حال ویژه، قضاوتم از سر احساسات می باشد که آن هم در پیشگاه باری تعالی گناه کبیره است. الغرض نمی توانم شوق خود را نهان کنم و بار دیگر با آرمان های شما تجدید میثاق می کنم. درود خدا بر شما باد.
نوشته شده توسط سارا رها, در ساعت 05 به تاریخ 28 بهمن ماه سال 1387 سلام! فقط خواستم سلامی کنم و ذکر اینکه من از خواندن وبلاگ شما واقعا لذت می برم. یک فضای سوررئالیستی دارد که برایم در کنار کارهای من که کاملا در فضای رئالیستی هستند بسیار مکمل و لذت بخش است. آن اوایل که وبلاگ زدم هرگز فکر نمی کردم که قلم را این فردی که همش کار می کند از دست آن دگری ای که شیفته شعر و هنر و فضای سوررئال است بگیرد و دیگر به او اجازه نوشتن ندهد ولی اینطور شد که شد! اینرا گفتم که بگویم به چه دلیل این قدر از خواندن وبلاگ شما سرکیف میشوم! زنده و پایدار باشید با احترام, سارا
نوشته شده توسط اقلیما , در ساعت 10 به تاریخ 28 بهمن ماه سال 1387 سلام آقای دکتر خوب هستید...فکر کنم به طور کامل با من قهر کردید.شاید بابت اون مطلب انتقادی که تو وبم در موردتون گذاشتم باشه شما هم خوب یه کوچولو بهم حق بدین دیگه...خدایی مطلبتون رو که خوندم فشارم رفت رو هزار...اگه هم تو مطلبم توهینی بود همین جا با صدای بلند ازتون معذرت خواهی میکنم. خوب حالا از اون ماجرا بگذریم که فکر کنم اگه خدا بخواد شما هم یادتون نباشه اما بریم سراغه پستتون و جشنواره فیلم فجره امسال....راستش براتون بگم که من موفق شدم 4 تا کار رو برم درباره الی رو هم میخواستم 22 بهمن برم و از اون جایی که خیلی خوش شانسم درست همون روز فارابی درباره الی رو از همه سینما ها برداشت...وحسرت دیدنش موند رو دلمون..ایکاش یه مطلب بنویسید در مورد گلشیفته و بیفکری بزرگش باور کنید اگه اکران نشه همش تقصیره خود گلشیفته است.خلاصه اون روز انقد ماشاکی شدیم که نگو و توفیق اجباری به دست اوردیم و رفتیم بی پولی فیلم بدی نبود دوسش دارم خدا وکیل هم لیلا خوب بود هم بهرام رادان. اما فیلمی که من هنوز هم در لذت دیدنشم فیلمی نبود جز شبانه روز واقعا قشنگ بود...فیلمی با تدوین عالی و بازیهای خوب البته حامد بهداد در حد شاهکار بازی کرد و واقعا از دیدن بازیش لذت بردم و فیلم بعدی که خیلی دوسش دارم فیلم تردید بود تردید فیلم نامه قوی و عالی داشت و واقعا کار خوبی بود هرشب تنهایی هم حیف شد تو بخش مسابقه نبود و گرنه اونجا هم حامد یه نقشه متفاوت از همه نقشهاش داشت شاید باورتون نشه ولی تو 10 دقیقه اول فقط داشتم حرص میخوردم که چرا انقدر حامد آرومه چرا یه داد کوچولو نمیزنه.... خلاصه امسال جشنواره به نسبت خوب دو ودیدن فیلمها هم لذت بخش فقط حسرت دیدن درباره الی به دلم موند _________________________________________ تخته خاكستري: انكار نمي كنم كه نوشته تان به نظرم محترمانه نيامد و لحن آن مسبوق به سوابق نوشتاري تان، شگفت انگيز هم بود. منتها قهر نكردم و براي كسي كه متوقع است تا ديگران پذيراي نقدهاي تند و تيز او باشند، قهر و عتاب بابت يك نقد، پسنديده نيست. تنها دو نكته به نظرم رسيد. يكي اين كه شما تحت تاثير تيترزني شيطنت آميز بچه هاي "سينماي ما" قرار گرفتيد و بخش مهمي از نوشته من ربطي به حاتمي كيا نداشت. دوم اين كه هواداري بي چون و چرا از كسي، در نهايت به نفع هوادار و آن كه هواخواهش هستيد نيست. الزام هواداري گاه مي تواند ژرفناي انديشمندي را كم عمق و كم عمر كند. شبيه دوست نازنين مان جواد طوسي كه به رغم دانش و صاحب نظري اش، طرفداري بي چون و چرايش از كيميايي پشتوانه انديشگون قابل استنادي ندارد.
نوشته شده توسط آ مثل کلمه, در ساعت 08 به تاریخ 28 بهمن ماه سال 1387 سلام جناب جلالی فخر. اول که خب طبعا این است که خانه ی جدید مبارک. دوم اینکه من کجا گفتم مردان به سبزی خوردن( خصوصا شاهی و ریحان) بی توجه اند؟ اصولا آقایان به هر چیزی خوردنی توجهی ویژه دارند.........من منظورم ناتوانی به وجد آمدن از منظره ی بدیعی مثل یک سبد سبزی خوردن تمیز شسته شده بود. نگاه کردن خالص به کلیت موضوع. بعد در مورد نام ها هم خب فلسفه دارد و در این مختصر نمی گنجد و همین فقط بپرسم که شما مثلا برای یک چیزی به خشونت یک نوکیای مشکی ان هفتاد و دو چه اسم زنانه ای می توانید پیدا کنید؟
نوشته شده توسط احسان رحيم زاده , در ساعت 10 به تاریخ 28 بهمن ماه سال 1387 ممنون آقاي دكتر. شيريني درباره الي هنوز مانده است منتظرم مجله فيلم يك پرونده برايش بزند و همه جزيياتش را بررسي كند عجيب است كه اين مرد از بچه هاي كوچك هم بازي گرفته بود چه ديالوگ هايي داشت اين فيلم يه پايان تلخ بهتر ه از يه تلخي بي پايان
نوشته شده توسط بانوی..., در ساعت 10 به تاریخ 29 بهمن ماه سال 1387 بله موافقم یاید منتظر آینده بود به شرط اینکه تغییر عقیده تون را صادقانه اعلام کنید.(راستی ازجوابی که به اقلیما دادید معلومه که شما هم زیاد با تاثیر پذیری موافق نیستید!!!).
نوشته شده توسط محسن, در ساعت 19 به تاریخ 29 بهمن ماه سال 1387 من همه نظرات منتقدان در جشنواره را دنبال كردم و به نظرم شما منصف تر از بقيه نوشتيد و ملاكهاي ارزيابي شما هم سينمايي تر از بقيه بود
نوشته شده توسط نون, در ساعت 00 به تاریخ 02 اسفند ماه سال 1387 من اولین بار است به اینجا سر میزنم.آن هم به واسطه ی "درباره ی الی...".آخ گفتید.دلم تنگ فیلم شده و ماجراهایش.هر کسی گفته فیلم شبیه "ماجرا"ی آنتونیونی است یکی از دو فیلم را ندیده یا خواسته اطوار دربیاورد.شاید هم واقعا فاصله ی مشخص بین این دو داستان(و دو فیلم را) درک نمی کند.بگذریم.مگر نه که درباره ی الی قضاوت هایی میشود که...این بار اما طرفداران فیلم آنقدر زیاد هستند و ارزشمند که کسی مثل نامزد الی فریب نخورد.چه بخواهیم و چه نه در این که جسد مال الی بود نمیشود شک کرد.ولی...شب ها موقع خواب الی می آید جلو چشمهایم و گذشته ای را از او می بینم که در فیلم نیست.روابطش با نامزدش-مادر مریضش-دعوایش با مدیر مهد کودک...بعد فکر میکنم نمیداند قرار است چه شود.سعی می کنم منصرفش کنم از شمال رفتن...به خودم می آیم میبینم همه ش یک فیلم بوده و...من که میگویم خود الی رفته یه جایی آن دور دورها و خودش را انداخته تو آب و خلاص...مگر احمد نگفت "یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه".ولی کی میدونه الی چطور مرد؟این همون سوال بی جوابیه که به دنبالش خورده شیشه های آدمهای داستان از حفره ی وجودشون سرریز میشه(مثل صحنه ای از خود فیلم) و رفتار آدمهای داستان رو اینقدر واقعی جلوه می ده که یه لحظه از همه ی اطرافیانمون میترسیم(و حتی از خودمون) و به اضافه ی کلی مهارت در ریزه کاری های داستان و اجرا فیلم را برایمان تبدیل کرده به یک اتفاق که هر کس بخواهد خلافش را بگوید چشم هایش را بسته... خوب باشید و لابد میدانید که این زمستان هم میگذرد و روسیاهی اش.......
نوشته شده توسط
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
, در ساعت 07 به تاریخ 04 اسفند ماه سال 1387 آقای فراستی هنوز درکف جان فورد عزیز است آقای فراستی زبان سینما عوض شده
به ما بپیوند فراستی عزیز من
اظهار نظر کنید
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد