|
یک چیزی در حد فاجعه ی چرنوبیل |
|
|
|
16 بهمن 1387 ساعت 02:53 |
چشم تان روز بد نبیند. بلا به دور. احتمالا لغت فاجعه به گوش تان خورده است و احتمالا به هیروشیما و چرنوویل و حلبچه هم فکر کرده اید. خب این ها در حوزه انسانی و جنگ است که فاجعه اند. اما فکر کنید در جشنواره 27 فیلم فجر چه مصداقی دارد. تا این لحظه و احتمالا تا آخر جشنواره، می زاک لیالستانی چنین است. دچار حس غریبی خواهید شد. نمی دانید بخندید یا فریاد بکشید. اصلا معلوم نمی شود که آدم های توی فیلم احمق اند یا ما را احمق فرض کرده اند. نمی دانید که شاهد چند نفر آدم در یک روستای جنگلی هستید یا شاهد یک نمایش بداهه روان پریشان در باغ بزرگ یک آسایشگاه روانی. موسیقی شان را در اکراین ضبط کرده اند و اعصاب شما را با خرناس کرگدن رنده می کنند. نه این که بحث کرگدن در میان باشد، یک کاری ست به قصد رعب و راز و البته معناگرایی. کودک فیلم بیضایی مدام می پرسید که لجن مال کردن یعنی چی؟!...و اگر می زاک را می دید که قرار است در جست و جوی حقیقت باشد و معناگرایی، احتمالا سوالش را این طور تکمیل می کرد که لجن مال کردن معناگرایی یعنی چی؟ گمانم چهارصد کیلو معنا بر شانه فیلم (و البته تماشاگر) سوار کرده بودند. تی تی جان حامله است و دچار بارداری طول کشیده شده. یک خانم دکتر هم آن جا هست که دست کمی از بقیه ندارد. حالا فکر می کنید که آن ها چه می کنند؟ یک مرشدی که احتمالا از آسمان تالاپی افتاده در ده آن ها، از زبان جنین می فرمایند که چون در دنیا ظلم و جور و ستم زیاد است، جنین دوست ندارد بیاید!...خب آن ها چه می کنند؟ شروع می کنند فرش شستن و دیوار زنگ زدن و معتاد ده را طرد کردن و مرغ دزد ده را ادب کردن. که خب دنیا خوب شود و جناب جنین راضی به ورود شوند (ای خدا!). تی تی جان تا آستانه مرگ پیش می رود و همه مثل برهوت تماشایش می کنند. حتی خانم دکتر. اما داریوش ارجمند که پهلوان روستاست زل می زند به دوربین و می گوید که "نه!... خدا آن قدر مهربونه که تی تی نمی میره!" و خب کی جرات داره بر خلاف حرف پهلوون عمل کنه. حتی جناب جنین که خیالش بابت رفع ظلم و فتنه در جهان تخت شده است و جلوی چشم همه اهالی که زل زده اند به تی تی جان، صدای ونگ شان را به دنیا تقدیم می کنند!
نوشته شده توسط پریزاد , در ساعت 04 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 خب باز هم جای شکرش باقی است که به سلامتی فارغ شدند این تی تی جان . مبارکشان باشد . این جناب جنین دختر بودند یا پسر ؟ این جور مواقع شما چای و کیکتان را نوش جان بفرمایید . یا حداقل یک شکلات ( میوه ا ی باشد بهتر است ) بیاندازید در کامتان. شیرین باشید . [نیشخند] |
نوشته شده توسط ehsan , در ساعت 05 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 جدی نگیرید همان طور که خودشان هم نگرفتند و خندیدند تقصیر کسانی است که مجوز می دهند و سرمایه باز این ها چند درجه از چهارچنگولی بهترند(بهترند؟) |
نوشته شده توسط سپیدار, در ساعت 06 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 یعنی به نظر می رسد می خواسته اید کله کارگردان و پهلوان و همه عوامل را با هم بکنید . خدا رحم کرد . |
نوشته شده توسط سایه, در ساعت 06 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 این بود این فیلمی که هروقت سراغ باران را می گرفتیم می گفتند شمال سر صحنه می زاک است؟ خوب معناگرایی هم عالمی دارد آن هم از نوع کرگدنی!!! |
نوشته شده توسط آرمین, در ساعت 06 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 سلام دکتر جان. روز به خیر و خسته نباشید از این همه نوشتن و فیلم دیدن . برای من یک سوالی پیش اومد:ببخشید جناب جنین از رنگ در و دیوار خوششان نمی آمده؟ خوب اگر تهران بود می خواستند چیکار کنند؟ طرح ترافیک رو بیست و چهار ساعته می کردند و تمام عوامل شهرداری رو به کار می گرفتند ؟ |
نوشته شده توسط علی, در ساعت 06 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 برهوت رو خیلی خوب اومدی دکتر. |
نوشته شده توسط ..., در ساعت 06 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 آقای تخته خاکستری ذوق نوشتن شما شکوفا شده که باشد مبارک است این روزها میل نوشتن دارید خوب داشته باشید اما این صفحه فرهنگ و آشتی چرا باز نمی شود گفته باشم ها سه بار کلیک کردم و هر سه بار ارور داد دیگه بیشتر از این نمی تونم این دایال آپ بینوا را سرپا نگاه دارم آیا صفحه شما باز بشود آیا نشود . شب به خیر |
نوشته شده توسط زنبق دره , در ساعت 08 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 خیلی جالب نوشته بودید دکتر. کلی کیف کردم. بیچاره لیالستانی و عوامل. و این نمایش بداههء روانپریشان در آسایشگاه روانی هم تکهء جالبی بود. خودشان بخوانند حتما از خوشی خودکشی می کنند بنده های خدا. |
نوشته شده توسط ///, در ساعت 09 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 آقای دکتر این عکس می زاک را دوست نداریم. می شود لطفا کمی عوضش کنید. _________________________________________ تخته خاكستري: چرا دوست نداريد؟!...در گوگل كه جست و جو كردم همين عكس بهتر از همه بود و البته بدون درج آدرس روي عكس!...صبور باشيد. مطلب تازه خواهد آمد و عكس تازه. |
نوشته شده توسط نونٍ سير , در ساعت 09 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 بلا به دور! |
نوشته شده توسط عادل , در ساعت 17 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 سلام دكتر... خسته نباشيد.دوستي را كه معترض به عكس بود به صبر توصيه كردهايد. حال سؤال دارم، مايي كه سالي 15-20 تا فيلم ايراني ميديديم و 7-8 تا فيلم قابل قبول در ميانشان بودند، تا كي بايد صبر كنيم كه در سال 2-3 تا فيلم(به معناي واقعياش) ببينيم. آيا بافت سينما به سمت فيلمهاي كمدي سطحي (لودگي) كشيده شده؟!!! ببخشيد! اما نگرانم كه سال آينده هم بيايد و باز هم .... دست ما كوتاه و خرما بر نخيل .... |
نوشته شده توسط مهشید , در ساعت 17 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 یعنی این آقای حسینعلی لیالستانی کلا" یه چیزیش میشه!!!سریال های تلویزیونیش که اون باشه دیگه خدا رحم کنه به فیلم سینمایی...کلا" خودش یه جوراییه!! شنیدم جلسه هم به مشکل برخورده؟؟؟!! |
نوشته شده توسط The Innovative Muse , در ساعت 17 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 از کوزه همان تراود که در اوست ... راستی خود این معناگرا یعنی چی؟!؟! |
نوشته شده توسط علي سنجري, در ساعت 03 به تاریخ 17 بهمن ماه سال 1387 سلام آقاي جلالي فخر صبح كسي كه هر روز نماز جماعتش ترك نمي شد (و نمي شود) كاري كردند كه مرا يك لحظه به فكر فرو برد و به اين فكر كردم كه "نماز را بايد به پا كرد" منظورم را كه متوجه شديد؟ يعني فقط نماز خواندن اهميتي نداره "عمل به فرامين نماز مهم است" خسته نباشيد |
نوشته شده توسط محسن, در ساعت 03 به تاریخ 17 بهمن ماه سال 1387 سلام دکتر جان! هنوز هم وقتی به کسی سلام میکنم یادت میافتم حرف هایی که در باره سلام کردن با هم زدیم. تعجب نکن، یه رفیق قدیمی ام که هنوز نتونسته از یادت بکاهه. بطور خیلی خیلی عجیب و اتفاقی پیدات کردم. بالطبع باید هم با شروع جشنواره فجر بیشتر به یادت بیفتم! چی شد؟ هنوز نشناختیام؟ بازم میام. یا حق. _________________________________________ تخته خاکستری: نه راستش یادم نیامد. البته یک رفیق قدیمی به نام محسن در یادم هست که الان باید روان پزشک شده باشد. اگر خودن هستی که احتمالا کارت پر رونق با این همه مجنون! |
نوشته شده توسط فرهاد خالدار , در ساعت 23 به تاریخ 16 بهمن ماه سال 1387 همه ي فيلم يك طرف،قضيه بادبادك هوا كردن پهلوان يك طرف! فعلاً كه تنها فيلم جشنواره كه مرا وادار به نوشتن كرده همين شاهكار جناب ليالستاني بوده! ... كارگرداني كه از همان پاسخ هاي عجيب و غريبش به سوالات نشست،مي توان به پريشان احوالي اش پي برد! |
نوشته شده توسط روزنامه , در ساعت 02 به تاریخ 18 بهمن ماه سال 1387 تعریف شما منو یاد فیلم نشانه هفتم کارل شولز انداخت (درست گفتم؟). خیلی موضوع ها هستن که با یه پرداخت خوب، فیلم خوبی می شن و برعکس. از آقای لیاستانی هزار سال پیش یه فیلمی دیدم که یه جای قشنگی فیلم برداری شده بود ... یه قصر مخروبه در شمال به نظر می اومد. اما خوب خود فیلم ... همین فاجعه و اینایی بود که می گید! |
نوشته شده توسط آ مثل کلمه , در ساعت 07 به تاریخ 18 بهمن ماه سال 1387 وای که من فیلم را ندیده چه لذتی بردم از این نقد تند و تیز شما. |
نوشته شده توسط تماشاچی غیر سینم, در ساعت 21 به تاریخ 18 بهمن ماه سال 1387 دوست عزیز: در برابر فیلمهایی مثل کار خانم میلانی یا آقای صدر عاملی، این فیلم چفت و بستهای داستانی بسیار قویتری دارد. داستان ساخت پیرنگ کامل را طی میکند. در لحظهی ورود مشایخی گند میزند و زیادی حرف میزند. اما سرانجام با پایانی خوشبینانه به فلسفهی یکپارچهگی جهان از دید فیلم ساز میپردازد و نتیجه هم میگیرد. موسیقی به خصوص در شش قطعهی آخر فابل شنیدن نبود و با صحنهها تنیده شده بود. استفاده از اخبار رادیو کمی زیادی بود. فیلم برداری فوق العاده بود. آدمهای روستا یا خیلی باشعور بودند یا عقبمانده. اما کاری بود که از چند سطح داستان (کشمکش درونی و برونی) به خوبی استفاده کرده بود. ضمنن چرنوویل نه و چرنوبیل. خوب و خوش باشید و قلمتان به صلاح بیاندازید. _______________________________________ تختخ خاکستری: ممنون از تذکرتان. اصلاح کردم. |
نوشته شده توسط ایران دخت , در ساعت 04 به تاریخ 19 بهمن ماه سال 1387 خدای من.... دیروز این فیلم رو دیدم.... اومدم خونه احساس کردم که انگار تو سالن یکی بهم گفته احمق...خیلی ناراحت بودم... |
کلیه حقوق این صفحه متعلق به سایت تخته خاکستری می باشد
|