|
فيلم ديدنهاي ما و انتخابهاي عمر |
|
|
|
16 آبان 1388 ساعت 07:16 |
قرار است بنويسيم كه چهگونه و چهقدر فيلم ميبينيم و اين يادداشت با "رسمالخط" خودمان چاپ خواهد شد. اين يعني لذت حذف همزه و برقراري دلچسب و كامل جدانويسي؛ كه رسم نوشتار سايت شخصي خودم هم هست و البته در ماهنامهي عزيز، هنوز همزه زورش بيشتر است. اين اعتراف تلخيست كه ديگر مثل قديم فيلم نميبينم. مثل آن روزها و سالها كه خودم را به هر قيمتي بود به سينما صحرا ميرساندم تا ببينم چه نصيبي از فيلمخانهي ملي ايران ميبرم. يا مثل آن سالها كه با دوستي، شريكي و هفتگي فيلم ميگرفتيم و اين فيلمبرهاي محترم چه خوشقول بودند. مثل آن سالها نيست كه همه فيلمهاي روي پرده را با هر ميزان ابتذال هم ميديدم؛ مبادا از تاريخ سينماي كشورم عقب بيفتم. مثل آن جواني زودرفته نيست كه آرشيو آثار برگمان و فليني و آنتونيوني و همهي اين بزرگان صدرنشين، حكم گنجهاي كوچك بازيافته را برايم داشتند... و تماشاي چندبارهي پرسونا كافي بود كه دنياي واقعي پيرامون به نظرم غريبه و كوچك بيايد و در درونم هذلولي با هزار پيچ و تاب متبلور شود. الان مثل قبلها نيست كه پنجاه بار كازابلانكا ببينم و هر باره تازه كشف كنم كه عشق عجب باشكوه است و سينما چه باشكوهتر... و هروقت دلم بگيرد دوباره سراغش را بگيرم و در فرودگاهش بغض كنم. نه!... الان فقط فيلمهايي را ميبينم كه به نظرم مهم بيايند و به دستم برسند و حوصله و وقتي باشد و هزار اما و اگر ديگر كه جور باشد. چرا حسرت نبرم به آنهايي كه شغلشان سينماست و براي سينما، وقت اضافهاي لازم ندارند. چرا براي پيرشدن خودم پيش از چهلسالگي و اين همه بيحوصلگي و اين همه كار و اين شبانهروزهاي لعنتي كه فقط 24 ساعتاند، آه نكشم. تنها شوق وصل من به همهي سينما، همين چند خط نوشتنهاست براي سينما و همين ماهنامهي عزيز كه دست از سر همزه برنميدارد و ما نيز دست از سر او!... اين درددل سيصد كلمهاي تقديم به بهزاد رحيميان كه گمان ميكنم هنوز به آداب نسل خود پايبند است و عاشقانه و مستمر فيلم ميبيند. ... و انتخاب هاي عمر توضيح: انتخاب عمر عنوان بزرگي ست. تن و بدن حافظهء آدم را ميلرزاند. چه بسا نامهاي مهمي كه در اين آشفتهبازار روزمرگي گم شوند و وقتي به ياد بيايند كه تنها گناه فراموشيشان بماند. فرصت نشد كه انتخابهاي پيشينم را هم دوباره ببينم. اين بار ميخواهم "عمر" را به عمر خودم محدود كنم و فقط فيلمهاي سه دههء اخير را انتخاب كنم... فقط فيلم ايراني. آن قدر جامع و كامل و مستمر فيلم خارجي نميبينم كه در حد انتخاب عمر جسور باشم. اين انتخابها را بدون ترتيب فرض كنيد؛ اما راستش اين است كه بدون ترتيب نيستند!... ترتيبگذاري آنها نياز به خيلي فكر كردن و شخمزدن حافظههاي دور دارد كه خب مقدور نيست. عجالتا در باره الي را "يك" فرض كنيد كه در حافظهء نزديك براي خودش تخت و بارگاهي مهيا كرده است؛ تا ببينيم ده سال بعد چه ميشود! در باره الي روبان قرمز درخت گلابي باشو غريبه كوچك سفر به چزابه آب باد خاك زير درختان زيتون پرده آخر ناخدا خورشيد خيلي دور، خيلي نزديك و (بدون ترتيب): من ترانه پانزده سال دارم، مسافران، لاك پشتها هم پرواز ميكنند، يادداشت بر زمين، مادر، ناصرالدينشاه اكتور سينما، بودن يا نبودن، دونده، اشك سرما، نرگس، ليلا، مصايب شيرين، طعم گيلاس، به همين سادگي، بودن يا نبودن، دستفروش، شايد وقتي ديگر، سرزمين خورشيد، فرزند خاك، رسم عاشقكشي، بوتيك، ماهيها عاشق ميشوند، زير پوست شهر، خاكستر سبز، اتوبوس شب، سايههاي هجوم، كافه ستاره، از كنار هم ميگذريم، نجات يافتگان، رنگ خدا، چه كسي امير را كشت؟، طلسم، ترديد ماهنامه سينمايي فيلم، مهرماه 1388، شماره 400
نظرات (1) | لینک ثابت |
|