Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

وقتي خاك با سر آشنا مي‌شود! چاپ ارسال به دوست
09 مرداد 1388 ساعت 00:40

خاك آشناباورنكردني بود و عجيب مايوس‌كننده. بهت‌زده نيستم چون پيش‌تر تيزر اين فيلم را ديده بودم و پيش‌درآمدي نگران‌كننده در ذهنم شكل گرفته بود. اما محال بود كه گمان كنم فيلم‌ساز پيشكسوت و توانمند ما تا اين حد خراب كرده باشد. يك نمونه‌ي عالي براي اثبات اين نكته كه تعهد پيام‌رسان هنرمند تا چه حد مي‌تواند به ضد خودش تبديل شود. مانده‌ام چرا بايد اين شعارهاي سطحي و پوسيده را به اسم "گفت‌و‌گو" در دهان بازيگرها گذاشت و آن‌ها را وادار كرد كه اين همه بي‌ربط بگويند. واقعا چه كسي باور مي‌كند كه فرمان‌آرا فيلم‌نامه‌اي تا اين حد بي سر و ته نوشته باشد و بخواهد از عشق هم بگويد و تابلو خوشنويسي هم به ديوار بزند كه "آي عشق چهره‌ي آبي‌ات پيدا نيست"و مدام هم نشان‌مان بدهد. مثلا فيلم قرار است مواخذه‌ي نسل تازه هم باشد و در عين حال از كوتاهي پدر و مادرها هم بگويد؛ اما فقط يك مشت حرف كلي و نخ‌نما‌شده مي‌زند كه ارزش گفته‌شدن در يك مصاحبه‌ي خياباني براي تلويزيون هم ندارد. من نمي‌دانم بر چه اساسي، مخاطب فيلم تا اين حد كم‌شعور و خرفت فرض شده كه اين گونه به او هشدار داده مي‌شود و اين طور او را نصيحت مي‌كنند. آن هم در قالبي كشكول‌گونه كه مي‌خواهد از رشد واردات و غارت عتيقه‌جات و اعتياد و ادبيات و مشكل جوانان و بازجويي فني و خرافات و رسوم... بگويد. مثلا انتظار داشته‌اند كه جوان‌ها با ديدن اين فيلم، شبيه بابك رفتار كنند و متنبه و متحول شوند؟!
واقعا چه كسي باور مي‌كند يك فيلم‌ساز با تجربه كه شازده‌احتجاب ساخته، تلقي‌اش از هنر و انديشه و روشن‌فكري در حد كتاب دست‌گرفتن و موسيقي كلاسيك گوش‌كردن و پاي بوم نقاشي نشستن باشد... و بعد آن تحول خلق‌الساعه و نامربوط كه نقاش از زيرزمين خانه به هواي آزاد بيايد و نقاشي كند! لوس‌ترين اعتياد و ترك اعتياد و عشق در لحظه را هم مي‌توان در اين فيلم ديد. همچنين اضافه كنيد حضور بي‌اثر و اضافه‌ي عشق قديمي را كه دچار بيماري بي‌درمان هم هست. اين آدم‌هاي رهاشده و خنثي و رخدادهاي ناپيوسته قرار است ما را به فرمان آرادنيا و ذهن اثر (و سازنده‌اش) جلب كنند يا صندلي ما را به برهوت ناباوري ببرند؟! واقعا گاهي حس مي‌كردم كه اين‌ها با اين رفتار و گفتارشان از سياره‌اي ديگر به اين دنيا پرتاپ شده‌اند و البته از طرز موهاي كيانيان و نگاه نونهالي بعيد هم نبود!  آن غار مرموز و احيانا معناشناسانه را هم  واقعا نمي‌دانم كجاي دل فيلم بايد گذاشت و تازه قرار است گره‌ي داستاني هم در آن جا باشد و ترجيع‌بند تصويري هم مي‌شود! همچنين براي كساني كه مي‌خواهند ببينند بازيگران حرفه‌اي و موفقي در حد كيانيان و نونهالي و حميديان و فرهي چه طور مي‌شود كه تا اين حد آماتوري و غيرقابل‌تحمل و نابلد مي‌شوند، اين فيلم را ببينند.
تاسف عميق‌تر اين كه خانه‌ي سينما در جشن سال گذشته‌ي خود، اين فيلم را به عنوان اثر برتر برگزيد!... چيزي در حد وامصيبتا و خاك آشنا بر سر ما كه فهم و درك و سليقه‌ي داوران خانه‌ي سينماي ما در اين حد است!

نظرات (34) | لینک ثابت

 
وقتي "كيلو" هم واحدي براي محاسبه است! چاپ ارسال به دوست
08 مرداد 1388 ساعت 10:48

در امتداد وقت

وقتي كه "كيلو" هم واحدي براي محاسبه است!

قرار است از امروز چند فيلم تازه و قابل اعتنا به موجودي اكران سينماي ايران اضافه شود. اما مدتي طولاني‌ست كه يك مشت فيلم خنثي روي پرده‌اند و باز مثل چند ماه قبل، ضعف بنيادين كيفي سينماي ايران را به رخ‌مان كشيدند. مي‌دانم كه اين حرف‌ها را قبلا هم گفته‌ام اما الان حرف ديگري دارم كه احتمالا باعث انبساط خاطر سازندگان فيلم‌هاي اخير خواهد شد. جز يكي از فيلم‌ها كه در جشنواره ديدم، هيچ كدام را نديده‌ام!... خب اين كه منتقدي بدون ديدن فيلم، تا اين حد مايوس و منفي باشد باعث خوشحالي فيلم‌ساز است كه "ببينيد!... اصلا فيلم ما را نديده‌اند و اعتراض مي‌كنند". چند روز پيش، از يك برنامه راديويي تماس گرفتند تا در باره‌ي يكي از اين فيلم‌ها صحبت كنم. گفتم نديده‌ام و البته نگفتم كه اصلا مايل نيستم در باره‌ي اين جور فيلم‌ها بنويسم يا بگويم. گفتند نمي‌شود تا پس فردا ببينيد؟ عذرخواهي كردم كه اصلا كم‌ترين رغبت و انگيزه‌اي براي ديدن آن‌ها ندارم. اين را بابت فضل‌فروشي و پز روشنفكري عرض نمي‌كنم و بسياري از دوستان منتقد ديگر كه اصلا كارشان فيلم ديدن است هم حوصله‌ي پي‌گيري ندارند. حس مي‌كنم كه اگر سردبير يك نشريه‌ي سينمايي بودم و قرار بود نقدي از اين فيلم‌ها زير نظرم منتشر شود هم باز حوصله‌ي وقت گذاشتن نداشتم. مي‌دانم عجيب به نظر مي‌رسد اما همين هم براي خودش موضوعي‌ست. خب مگر ما علم غيب داريم كه نديد مي‌دانيم اين‌ها چه جوري‌اند؟!
به نظرم مجموعه‌اي از نشانه‌ها و مولفه‌ها و پيش‌درآمدها هستند كه آدم دستش مي‌آيد با چه فيلمي طرف است. از نام فيلم گرفته تا عكس و تيزر و داستان و نام كارگردان و تهيه‌كننده. اين پيش‌گويي‌ها صددرصد نيست اما كم‌تر از 95 درصد هم نمي‌شود! منتقدان معمولا با كورسويي از اميد هم پي‌جويي احتمال تماشاي فيلمي خوب يا لاقل قابل قبول هستند . محض نمونه نگاه كنيم به مسعود كيميايي يا سيروس الوند يا عليرضا رئيسيان يا خيلي‌هاي ديگر كه مدت‌هاست فيلم بد ساخته‌اند و باز ما به اميد يك يا دو فيلم قابل اعتنا در گذشته‌هاي دور آن‌ها، كنجكاو فيلم بعدي‌شان هستيم و به اين اميد مي‌رويم كه اين يكي خوب است انشاءالله. برخي فيلم‌ها يا سازندگان شان هم به دلايل ديگري كنجكاوي‌برانگيزند؛ مثل سازنده‌ي اخراجي‌ها. اما فيلم‌هايي مثل پسر تهروني و خروس جنگي و هر چي تو بخواهي و.... واقعا هيچ لنگرگاه توجهي ندارند.
اي كاش كسي حوصله مي‌كرد و در باره‌ي رابطه‌ي نام‌ها و سطح كيفي فيلم‌ها تحقيق آماري مفصلي مي‌كرد. اين كه واقعا چند درصد ممكن است نامي مثل خروس جنگي و چارچنگولي و پاتو زمين نذار و پسر تهروني و عروس فراري و  هر چي تو بخواهي و كلاغ‌پر و... اندك احتمال بدرد بخوري را نويد مي‌دادند؛ اسم‌هايي كه درونه‌ي ابتذال‌شان را پيشاپيش جار مي‌زند. يا مثلا نگاه كنيم به بيلبوردها و پوسترهاي همين فيلم‌هاي روي پرده. هر چي تو بخواهي و پسر تهروني و خروس جنگي. همچنان در تكرار نحوه‌ي معرفي و عرضه‌ي فيلمفارسي‌هاي دهه‌ي چهل. بد‌شكل و شتاب‌زده و يك مشت كله و آدم كه كنار هم قرار گرفته‌اند و شلوغ!... تيزرها هم مثل خود فيلم‌ها و خوشبختانه در اين مورد همه چيزمان به همه چيزمان مي‌آيد و احيانا گول نمي‌خوريم. تحقيقات ميداني ديگري هم مي‌شود كرد. اين كه مثلا چند درصد ممكن است فيلمي با فلان نام به عنوان تهيه‌كننده يا بازيگر يا كارگردان، به ديدنش بيارزد. بهترين واكنش جريان نقدنويسي در برابر اين گروه آثار، سكوت است. نه براي تحقير كه اصلا براي آن‌ها مهم نيست كه تحقير شوند يا تعظيم. بيش‌تر به اين دليل كه ميان سينماي جدي، هم در مقام انديشه‌ورزي و هم به عنوان سرگرمي، با ابتذال ساده‌انديشانه و بسازبفروشي نقطه‌ي اشتراكي وجود ندارد. حرمت امامزاده را متولي‌اش نگاه مي‌دارد و به نظرم "نقد منفي" هم باعث جدي‌انگاري ابتذال مي‌شود... و اين در نهايت به نفع سينماي قابل اعتنايي نيست كه جريان نقدنويسي و نشريات معتبر سينمايي در پي آنند.

روزنامه اعتماد ملي، چهارشنبه 7 مرداد 88، شماره 980، صفحه 11 (+)

نظرات (2) | لینک ثابت

 
باور امن چاپ ارسال به دوست
05 مرداد 1388 ساعت 20:53

امن و عذاب و حصن علي

اين عكس را يك روز كه رفته بودم دركه انداختم. الان ديدمش و هنوز دوست دارمش. اين درها و خانه‌ها و قديم را كه انگار امنيت و آرامش و ايمان بيش‌تري با خود داشتند. كاشي‌هاي آبي بالاي خانه را هم دوست دارم و نوشته‌اش را. خدا بيامرزد دائي‌ام را. خيلي عمر نكرد اما در همه‌ي عمرش اهل معرفت بود و شعر و ايمان. چند كتاب شعر داشت و چند كتاب در باره‌ي عرفان. بالاي خانه‌اش همين جمله را نوشته بود. روي كاشي‌هاي آجري‌رنگ گمانم. يك بار برايم گفت كه اگر امن و عذاب را باور كنيم، هيچ خانه‌اي آرام‌تر از ايمان نيست... و اخلاص. همه‌ي مشكلات ما از بي‌باوري‌ست.  

نظرات (22) | لینک ثابت

 
آن سوي بودن چاپ ارسال به دوست
05 مرداد 1388 ساعت 00:22

در امتداد وقت

در باره‌ي "بودن يا نبودن" عياري

آن سوي بودن

همچنان بودن يا نبودن ‌عياري را بهترين كارش مي‌دانم و يكي از ارزنده‌هاي سينماي ايران كه به قدر كفايت قدر نديد. فيلم را خيلي وقت پيش ديده‌ام و مجالي نيافتم تا دوباره ببينمش. اما آن‌چه به عنوان شاخص اثر مي‌شناسم و اكنون در روزگار قريب هم متبلور است، خلق ملموس و پر از ريزه‌‌روابط انساني ا‌ست. بر خلاف بسياري فيلم‌ها كه شخصيت‌ها و رفتار و كردار آنها در خدمت داستان‌اند، اينجا آدم‌ها و خلق و خو و كردارشناسي آن‌هاست كه محوريت اثر را شكل مي‌دهد. مهرجويي نيز در آفرينش انسان، چيره‌دست است. اين الزاما به معناي شخصيت‌پردازي چند لايه و پيچيده نيست. يكي از ويژگي‌هاي رواج يافته در سينماي ايران، خلق و پرداخت شخصيت‌ها بر اساس مصالح شكلي يا محتوايي ا‌ست. روشي كه مي‌تواند به فيلم‌هاي فاخري هم منتهي ‌شود (مثل آثار بهرام بيضايي). در اين شكل ساز و ساخت، فضا و رخداد و حرف‌ها بر آدم‌ها محاطند و البته اين به معناي ناديده‌انگاري آن‌ها نيست. شايد براي همين است كه از سگ‌كشي يا مسافران، محيط را بيش از جزئيات واكاوانه‌ آدم‌ها به خاطر سپرده‌ايم. در مقابل مقايسه كنيم با ليلا و پري و ‌هامون مهرجويي. كه همه‌شان را با كلوزآپ ليلا و پري و ‌هامون به جا مي‌آوريم. يا بني‌اعتماد را كه جايي در ميانه‌ اين دو نگاه ايستاده است و البته قاب زنان او را افزون‌تر از متن اجتماعي كه در آن حضور دارند (و گاه در آن مي‌جنگند) بر طاقچه‌ ياد خود گذاشته‌ايم. اين قضاوت‌ها نه حُسن‌اند و نه عيب، الزاما. ويژگي‌هايي هستند كه گاه در ساختار اثر جواب مي‌دهند و گاه نمي‌دهند. در واقع سينما مجاز است كه آدم‌هاي خود را در خانه‌هاي نقره‌اي خود جا دهد و البته «زندگي» هم در بيرون خانه‌ها در جريان است. بر خلاف ظاهر سهل و ممتنعي كه به نظر مي‌رسد، هم‌جنس زندگي شدن كار دشواري ا‌ست و اين با بازسازي مستند زندگي تفاوت شگرفي دارد.
كيانوش عياري توانسته در برخي آثار خود به اين منزلت دست پيدا كند؛ از جمله آن سوي آتش، آباداني‌ها و روزگار قريب و همين بودن يا نبودن كه هر چه بيش‌تر زير خاك زمان مانده، ارزش‌دارتر شده است. از اين منظر، او را در قياس با داريوش مهرجويي نيز تواناتر مي‌بينم. در خلق آدم‌هايي كه عين زندگي‌اند. بايد سعي كنم كه با مثالي، اين تفاوت را توضيح دهم. مثلا فصل بالا رفتن آنيك از آن پله‌هاي طولاني (و حالا معروف شده) را در بودن يا نبودن مقايسه كنيم با خلوت ليلا در كنج اتاق و آن سايه روشن‌هاي استثنايي در ليلا. هر دو عالي‌اند. اما با يك تفاوت. ليلا من را به تماشا و تحسين دعوت مي‌كند اما اجازه نمي‌دهد تا در كنج ديگر آن اتاق بنشينم. اما در «شاهكار كوچك» عياري به هر آن‌چه دوست دارم دعوت مي‌شوم (و اين حرفم مطلقا معادل همذات‌پنداري نيست). حتي به دويدن روي پله‌ها يا كمك كردن به آنيك. خيلي‌ها به اين ويژگي، «حذف كارگرداني» مي‌گويند كه درست هم هست اما با «حذف كارگرداني» در آثار كيارستمي فرق دارد. مهارت زندگي‌آفريني در زندگي و ديگر هيچ كيارستمي بر رويه مبتني بر استناد استوار است اما در كارهاي عياري، در دل داستان و روايت جاري مي‌شود و اتفاقا با مصالحي كه به اسلوب كلاسيك و كليشه‌ها چراغ سبز نشان مي‌دهد. آنيك در آستانه‌ مرگ است. او به قلب جواني كه دچار مرگ مغزي شده نياز دارد. دختر ديگري هم در رقابت با او تلاش مي‌كند. خانواده‌ جوان هم مخالفند و زمان به نفع آنيك پيش نمي‌رود. به نظرتان انبوه فيلمسازان «بدنه»ي سينماي ايران با چنين قصه‌اي چه مي‌كردند؟ نهايتا به تعليق و صدور پيام‌هاي انسان‌دوستانه مي‌رسيدند. اما در اينجا مي‌توانيد به تماشاي آب پاشيدن آنيك در روز متبرك مسيحيان بنشينيد و آن‌چه اهميت دارد زندگي و آنيك است؛ نه الزاما زنده ماندن يا نماندن آنيك.
بودن يا نبودن كم‌ترين ارتباط را با عنصر تعليقي اثر دارد. عياري با نمايش كوتاه و چندباره‌ي‌ گزارش‌گر عجول و سطحي‌انديشي كه در پي پوسته‌ي‌ نازك بيروني ماجراست، قياسي فراهم مي‌كند تا ژرفناي نگاه محترم كليت اثر را دريابيم. حتي مي‌توان فراتر از اين ديد و هدف اصلي فيلم را «اهداي اعضاي مرده‌هاي مغزي» ندانست. چرا كه در اين صورت، ملودرام‌هايي شبيه از كرخه تا راين هم در دسترس بودند؛ بي آن‌كه قصد تحقير ملودرام را داشته باشم. مثل كار همان گزارشگر كه اشك آنيك را هم «نزديك بود در آورد!» جالب است كه شوهر عمه هم مثل بد و خوب‌هاي دور و بر خودمان مي‌شود و نه شبيه «آدم بده»هايي كه قرار است شر باشند و در مقابل خوب‌ها، درام قصه را پرلعاب كنند. اين‌كه تنها نقش‌آفريني موفق عسل بديعي در ايفاگري همين نقش است، اتفاق خرسندكننده‌اي نيست؛ اما به كار اثبات اين قضاوت مي‌آيد كه عياري به گونه‌اي ممتاز و بي‌شبيه، نقش‌ها را در دل زندگي اثر مي‌آفريند. همان كاري كه با نقش‌هاي ريز و درشت روزگار قريب كرد و پس از ناصرالدين شاه آكتور سينما اوج ديگري براي مهدي‌هاشمي رقم زد. بودن يا نبودن را مي‌توان به عنوان يك نمونه‌ اثر بي‌تكلف شكل‌گرفته بر اساس يك نگاه مينياتوري و زندگي محور، بر تارك برترين‌هاي سينماي ايران جا داد و درباره‌ چرايي و چگونگي شكل‌گيري‌اش كندوكاو كرد. از آن فيلم‌هايي‌ است كه عجيب به كار تدريس و يادگرفتن مي‌آيد. واقعا چطور مي‌شود فيلمي ساخت كه تا اين حد ملموس باشد؟

روزنامه اعتماد ملي، دوشنبه 5 مرداد 88، شماره‌ 978، صفحه‌ 11 (+)

نظرات (1) | لینک ثابت

 
مثل آب خوردن! چاپ ارسال به دوست
04 مرداد 1388 ساعت 23:24

شمع خاموش آب آشاميدني!

خب احتمالا شما هم در جريان شرح و دليل اين ضرب‌المثل معروف هستيد كه كاري "مثل آب خوردن" است و معنايش آساني و سهولت است. ماه‌هاست كه كاربرد اين گفتار نغز با شك و شبهه‌ي فراواني روبرو شده و با مَثل "كوه كندن" تشابه معنايي شگفت‌آوري پيدا كرده است. البته فعلا براي ما تهران‌‌نشين‌هايي كه متوقع آبِ "واقعا" آشاميدني هستيم. ماجرا از پاييز سال گذشته عيان شد كه مدیر عامل شرکت آب و فاضلاب شهر تهران به شوراي شهر رفت و هشدار داد كه نیترات آب تهران 4500 تن در سال افزایش می‌یابد(+)  چند ماه بعد مدیرکل محیط زیست استان تهران نيز گفت كه آب تهران بالاترین درصد نیترات را در تمام کشور دارد و افزایش درصد آلاینده نیترات در آب‌ها باعث عوارض شدید و گاه غيرقابل جبراني مي‌شود. مطالعات انجام شده نشان داده که رابطه معنی‌داری بین شیوع سرطان معده و غلظت نیترات در آب آشامیدنی برداشت شده از چاه‌ها وجود دارد(+) در اين ميان برخي مسئولان ديگر نيز خبر آلودگي و سرطان‌زايي آب تهران(+) را تكذيب كرده و از مردم خواستند تا نگران نباشند. در ارديبهشت‌ماه سال جاري بود كه مشاور زیست‌محیطی شهردار تهران، آلودگي آب را چالشي جدي و واقعي براي پايتخت دانست و از مردم خواست آب تهران را با احتياط بنوشند!(+)... ايشان البته توضيح ندادند كه نوشيدن محتاطانه‌ي آب چه شكلي‌ست اما مدیرعامل آبفای استان تاكيد كردند كه اين خبرها شايعه است. پس از آن رئیس اداره‌ي بهداشت آب و فاضلاب مرکز سلامت محیط و کار وزارت بهداشت بر وجود نيترات در آب تهران تصريح كردند و آن را باعث بيماري‌هاي مزمن و تهديد سلامت كودكان دانستند. همين چند روز پيش هم كه دوباره عده‌اي از كارشناسان سلامت در باره‌ي آب تهران هشدار دادند، مديرعامل شركت آبفا مجددا بر مجاز بودن ميزان نيترات در آب شرب پايتخت‌نشينان تاكيد كردند و البته افزودند كه: اين شركت متولي آلودگي آب نيست و اگر آب تهران آلوده شود به اين معنا نيست كه ما متولي آن هستيم."(+) و البته نفرمودند كه متولي سلامت آب آشاميدني كيست... اين كه آدم نتواند كار ساده‌اي مثل آب خوردن را با اطمينان انجام دهد، خب سخت است. تصميم گرفتم از اين پس فقط آب معدني مصرف كنم تا از شر اين آب چاه‌هاي آلوده در امان باشم... اما در اخبار واصله آمده است كه:"يك شركت آب معدني در شهرستان دماوند از آب چاه استفاده مي‌كرده است! (+)"

نظرات (16) | لینک ثابت

 
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 9 از 23
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS