Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

مثل يك نماي ضد نور چاپ ارسال به دوست
10 ارديبهشت 1388 ساعت 08:33

شهر زيرزميني كاريز

حيف است كه خاطره‌نويسي كيش بي تاريخ تمام شود. اين جزيره كه حالا توريستي  _ تجاري شده، زماني زادبوم مردماني بوده كه به اندازه‌ي يك تاريخ قدمت داشته‌اند. مثل شهر حريره كه هشتصد ساله است و سال به سال بيش‌تر كشف مي‌شود. وقتي از زير طاق‌ها مي‌گذشتم و جايي را مي‌ديدم كه روزگاري آب انبار بود و جايي ديگر پذيرايي و حمام و پشت‌بند نيم‌دايره‌اي، ياد فيلمي افتادم كه در باره‌ي كوير ساختم و قلعه‌هاي تاريخي‌اش. انگار آدمياني كه روزگاري نشانه‌ي حيات خانه بودند، همچنان به ديوار و ايوان‌ها تكيه داده‌اند؛ بي آن كه ديده شوند، مثل يك نماي ضد نور.
آب شيرين اين شهر از قنات كاريز تامين مي‌شده. شهر زيرزميني كاريز با قدمتي 2500 ساله، 16 متر زير زمين است و آرامشي دارد كه در سطح زمين كمياب است. سنگواره‌ي لاك‌پشتي با قدمت 110 ميليون سال نيز در يكي از دالان‌هاي قنات به چشم مي‌خورد. حوضچه‌ي كوچك قنات كه در ميان ديوار و سبزي و گل محصور شده، يك نقاشي خيال‌گون است. مسحور تماشا بودم كه دو مرغابي، شبيه خوشبخت‌ترين موجودات زمين از پشت ديواري بيرون آمدند. يكي سياه بود و ديگري سپيد و چنان مي‌خراميدند كه انگار بهشتي جز اين جا سراغ ندارند. بايد سپاس‌گذار دوستي باشم كه برايم كامنت گذاشت و پيشنهاد كرد كه به شهر زيرزميني هم سفر كنم.  

نظرات (23) | لینک ثابت

 
يقه‌ هاي حرمت چاپ ارسال به دوست
09 ارديبهشت 1388 ساعت 09:21

در امتداد وقت

يقه هاي حرمت

اتفاقي كه در برنامه‌ي‌ جمعه‌شب «سينما صدا» رخ داد، واقعه‌ي‌ تاسف‌باري‌ است كه گويا بخشي از يك همه‌گيري‌ است. اين كه تهمينه ميلاني تحمل پرسش فرزاد حسني را نداشته و برنامه‌ي‌ زنده را با خشم و عصبيت ترك كرده است، تنها رفتار ناشايست نسبت به حاضرين در آن جلسه نبود، بلكه توهين به انبوه مخاطباني بود كه در حال شنيدن يك بحث كارشناسي بودند. رفتار خردمندانه‌اي نيست كه كسي در برنامه‌اي با ساختار مشخص و ماهيتي چالشي شركت كند و ناگهان مدعي شود كه فريب خورده و عليه او توطئه به راه انداخته‌اند. اين كار، حقيرانگاري شعور مخاطب است. كسي ميكروفن خانم ميلاني را خاموش نكرده بود و ايشان مي‌توانست پاسخ و توضيح خود را بگويد و قضاوت را به مخاطبان بسپارد. شايد كساني باشند كه در آستانه‌‌ي مات‌شدن در شطرنج، ناگهان با بهانه‌جويي و برهم زدن مهره‌ها، بازي را ترك كنند؛ اما نقد فيلم بازي نيست و منتقد در پي برد و باخت نيست. تهمينه ميلاني پيش از اين نيز در واكنش به نقدهاي فيلمش، 90 درصد منتقدان را «كم‌سواد» دانست و البته توضيح ندادند كه اين آمار را از كدام مركز سنجش و بر اساس چه آزمون و معياري به دست آورده‌اند و احيانا چرا 99درصد نباشد؟! ايشان كار را به آن‌جا رساندند كه منتقدان خود را در جلسه‌ي مطبوعاتي جشنواره به فساد اخلاقي نيز متهم كردند. اتهامي كه پيگرد حقوقي دارد و حتما كساني كه در آن جلسه بودند، حوصله‌ي‌ پي‌جويي اين اتهامات خشمگين را نداشتند. ايشان در حالي كه فيلم خود را در نقد خودشيفتگي مي‌دانند، خوب بودن بازي‌ها، كارگرداني، نور، صدا، دكور، ميزانسن و... را «واضح و مبرهن» مي‌دانند و اصرار دارند كه مورد «حمله ايدئولوژيك» واقع شده‌اند و خانه‌هاي تيمي عليه ايشان و فيلم‌شان شكل گرفته است. اين‌كه در ابتدا نوشتم «همه‌گيري»، به اين دليل است كه واكنش‌هاي خانم ميلاني تازه‌ترين بروز بحراني ا‌ست كه در ماه‌هاي اخير فزوني يافته است.
سيروس الوند نيز مدعي شده بود كه منتقدان فيلم‌هايش خواستار دستياري يا بازيگري براي او بوده‌اند و چون نپذيرفته، آنان نقد منفي مي‌نويسند. محمدرضا اصلاني هم مدعي شد كه از تهيه‌كننده‌اش پول خواسته‌شده و چون اجابت نشده، فيلمش را نقد كرده‌اند. فيلم‌ساز ديگري نيز از «كوري چشم منتقدان» خوشحال بود و آقاي ده‌نمكي نيز با ارجاع به فروش پديده‌گونه‌ فيلمش، منتقدان را به صفاتي غيرمحترمانه ‌آراسته است _ و البته در اين حد ناشكيب نبود كه برنامه‌ راديويي را به هم بريزد- شبيه كاري كه سيامك شايقي در جلسه‌ي‌ مطبوعاتي دو سال قبل كرد و پرسشي در حد «چرايي كندي ريتم فيلم» را با ترك سالن پاسخ داد. كار تا حدي اسف‌بار شده كه شرح رفتارهاي اين‌گونه، مشروح را به درازا مي‌كشاند. يك جا و بر اساس يافته‌هاي علمي نوشتم كه اين ميل افراطي به شاهكارپنداري فيلم‌ها توسط سازندگان‌شان و دوري تعمدي از واقعيت متوسط _ يا نازل _ ساخته‌هاي‌شان، اختلال نارسيستيك به شمار مي‌آيد.
اشكال اساسي‌تر اين رويكرد تهاجمي و هجمه‌ توهين و تحقير و تهديد عليه منتقدان فيلم اين است كه فضاي نقد را عصبي و گل‌آلود و نامطمئن مي‌كند. اين كه منتقدان به دليل پرهيز از ناسزاگويي نقدشدگان، عطاي آن را به لقايش ببخشند و سرهاي بي‌درد را دستمال نبندند. نتيجه‌ چنين فرايندي، رشد محافظه‌كاري افراطي در نقد فيلم و گرايش تازه‌آمده‌ها به ارتباط با فيلم‌سازان و هراس از اتهامات بزرگ است. وقتي حرف‌هايي نظير «90 درصد كم سوادي» نيازي به ادله نداشته باشند و احيانا كسي از گوينده نپرسد كه سواد شما چه قدر است و اين درصدها درباره‌ فيلم‌سازان چگونه است، ساير رنجيدگان نقد هم دچار وسوسه‌ي‌ دشنام‌ها و دروغ‌هاي تازه عليه منتقدان مي‌شوند. در حالي كه گمان مي‌برديم فضاي درست و محترم اين است كه فيلم‌ساز فيلم خود را بسازد و منتقد هم نقد خود را بنويسد و احترام و شعور انساني هم محفوظ بماند، رفتارشناسي اخير نشان مي‌دهد كه منتقدان بايد مراقب يقه‌هاي حرمت خود باشند. در چنين آشوبي ا‌ست كه بايد قدر كساني چون فرمان‌آرا، مهرجويي، كيارستمي، بني‌اعتماد و صدرعاملي را بدانيم.

روزنامه اعتماد ملي، چهارشنبه 9 ارديبهشت 88، شماره 906، صفحه 13

نظرات (5) | لینک ثابت

 
كشتي يوناني و توتي‌فروتي چاپ ارسال به دوست
06 ارديبهشت 1388 ساعت 10:10

غروب كيش

حسابي خوابيده‌ام و حالا كه يك بامداد است، چنان سر حالم كه مي‌توانم تا فلق براي‌تان از اين دو روز كيش بنويسم. و كاش مجال بود تا اين همه عكس را كه دوست‌شان دارم با هم مي‌ديديم. بعضي از آن‌ها را در فيس‌بوك خواهم گذاشت... در حسرت بي‌دريايي سفر قبلم، همان شبي كه رسيدم، كوله بار خستگي‌ام را انداختم روي دوشم و رهسپار اسكله شدم. پهن بود و آدم‌ها آن‌قدر كم بودند كه انگار به خلوتي دعوت شده بودم. و واقعا چه قدر خوب است كه در موبايلم يك آهنگ فرانسوي هم دارم كه شك ندارم كنار موج‌هاي شب خوانده شده. نور كم بود اما با همان چند چراغ زرد كناره هم معلوم بود كه ريزموج‌ها، لابه‌لاي نور مي‌رقصند و ماهي‌هاي سياه كوچك _ كه پيدا بودند _ لاي لالايي موج خوابيده‌اند. اين بار كم‌تر به كارها دل‌مشغول بودم و حواسم بيش‌تر به هوا و نسيم و زمين و غروب بود. غروبي كه در كنار كشتي دل‌سپرده‌ي يوناني، شبيه دورنماي بهشت مي‌شود. مرتب عكس مي گرفتم و در برابر چشمانم، خورشيد در پشت پرده‌ي راز پنهان شد. نور در آخرين عشوه‌گري روزانه‌اش، آسمان كناره را به هزار جور رنگ طلايي و نارنجي و قهوه اي در هم تنيده بود و هر دقيقه، قابي ديگر نقاشي مي‌كرد. شايد اصلا كشتي يوناني هم دل به غروب سپرده كه اين همه سال همان جا مانده. اين غروب چنان مسخ مي‌كند كه من در رستوران ميرمهنا هم، هنوز با شكوه دوردست افق دمساز بودم. هر چند كه عده اي در آن جا با خواننده‌ي "موزيك زنده" دم گرفته بودند و سرخوش و توام با حركات موزون درجا، پشت ميز غذا. من محو ماهي‌هاي بزرگ آكواريم بزرگي بودم كه كنارم بود. و ياد كارتون نمو افتادم كه دوستش دارم و تا به حال چند باري ديده‌ام.  احيانا اگر گذارتان افتاد، پيشنهاد مي‌كنم كه ماهي گريل با سس ايتاليايي سفارش ندهيد. در عوض رستوران توتي‌فروتي كنار اسكله را از دست ندهيد. نه به خاطر پيتزاهاي نازك و كم‌پنيرش، به خاطر فضا و هوا و البته گارسون‌هاي نوجوان و مودب و خجالتي‌اش.

نظرات (25) | لینک ثابت

 
آغاز يك ارتباط ضروري چاپ ارسال به دوست
06 ارديبهشت 1388 ساعت 00:24

هنر، رسانه و سلامت

آغاز يك ارتباط ضروري

امسال نيز هفته سلامت گذشت و همچنان در رسانه‌هاي عمومي در حد و اندازه‌ي اهميت و گستردگي‌اش مورد توجه قرار نگرفت. با اين حال و در نگاه به باريكه‌ي پر ليوان، براي اولين بار شاهد توجه مقامات عالي سلامت به اين مقوله بوديم. روز پنجم هفته‌ي سلامت را به نام "سينما و سلامت" نامگذاري كردند (كه البته بهتر بود عنوان كلي‌تر "هنر و سلامت" را برمي‌گزيدند تا به همه‌ي ظرفيت‌هاي هنري موجود توجه شود). اين را مي‌توان آغازي براي يك ارتباط ضروري دانست كه سال‌هاست مورد اغفال واقع شده است. كاري كه نيروي انتظامي با جديت و استمرار و علاقه دنبال مي‌كند و نتايج قابل توجهي نيز در راستاي اهداف خود به دست آورده است.  
وزير بهداشت در يكي از سخنراني‌هايي كه در هفته سلامت داشتند، اثربخشي هنر سينما در مقوله‌ي سلامت را به مراتب بالاتر از اقدامات صرفا بهداشتي يا درماني دانستند و در نگاهي موردي به سه عامل اصلي مرگ در ايران اشاره كردند؛ حوادث، بيماري‌هاي قلب و عروق و بدخيمي‌ها. عواملي كه به شدت به سبك زندگي و فرهنگ سلامت وابسته‌اند و سينما مي‌تواند كمك شاياني در كاهش آن‌ها داشته باشد. ايشان بر نگاه كلان و جامعه‌گرا (نه فردگرا)  در "بازاریابی اجتماعی سینما" جهت افزایش میزان اثربخشی در مقوله سلامت تاكيد كردند و وقوع يك "حرکت جهشی" را در صورت مداخله‌ي موثر سينما در سلامت قابل تحقق دانستند. چون سلامت حد و مرزي ندارد و هر فعاليتي به نوعي با آن در ارتباط است، توانمندي سينما نيز در ارتقاء سلامت بالاست. حتي سينما مي تواند به اصلاح يا بهبود رابطه‌ي پزشك و بيمار نيز كمك كند. اشكالي كه در اكثر پرونده‌هاي قضايي نظام پزشكي ديده مي‌شود. وزير بهداشت همچنين به تجربه‌ي ارتقاء سلامت در دنيا اشاره كرد كه حدود 35 سال است آغاز شده است. اين كه
چه راه‌کارهايي براي توانمندي جامعه نياز است تا خود جامعه بتواند براي حل مشکلاتش مداخلات سلامت داشته باشد.
سينما مي‌تواند نقش مهمي در تغيير عادات و تحول در رفتار داشته باشد:" وزارت بهداشت صرف نظر از این که به ارتقا سلامت توجه دارد می‌خواهد نیازهای جامعه را به سینماگران کشور بگوید. ما توقع نداریم که سینماگران برای حوزه‌ي سلامت کار سفارشی انجام دهند، بلکه فقط می‌خواهیم طرح موضوع کنیم تا سینماگران با هنری که خودشان دارند بر روی مردم و به نفع سلامت آن‌ها، تاثیر بگذارند." اين نگاه عالي‌ترين مقام سياست‌گذاري سلامت كشور اميدواركننده است و  اجراي عملي و استمرار آن، بي‌شك نياز به يك سامانه‌ي هنر و سلامت دارد.
مركزي شبيه "خانه‌ هنر و سلامت" كه پيش‌تر در هفته‌نامه سپيد، طرح تاسيس آن ارائه شد. مينو فرشچي نيز به تازگي بر سامان‌دهي چنين ارتباطي تاكيد كرده و پيشنهاد داده تا يك كميته كاري مشترك با حضور سينماگران و جامعه‌ي پزشكي شكل گيرد. وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي ضمن اشاره به ضعف همكاري با سينماگران براي ارتقاء سلامت در گذشته، اين گونه نويد داد كه:"
ما اين طرز تفکر را قبول داريم؛ اما از امروز شروع کرده‌ايم و مي‌توانيم با همکاري هنرمندان و بهر‌ه‌گيري از تجربيات آن‌ها، در حفظ سلامت و جان مردم تلاش کنيم."

هفته نامه سلامت، شماره 216، شنبه 5 ارديبهشت 1388، صفحه 10

نظرات | لینک ثابت

 
داريم از جيب خرج مي‌كنيم! چاپ ارسال به دوست
02 ارديبهشت 1388 ساعت 07:14

در امتداد وقت

داريم از جيب خرج مي‌كنيم!

1
حتما شما هم تيزرهاي تلويزوني دو بانك‌ را در اين روزها ديده‌ايد. يكي كوشيده تا با كپي تنظيم آهنگ يكي از ترانه‌هاي ماندگار محمد نوري (سفر براي وطن)، شعر آن را به گونه‌اي تغيير دهد كه ما را به سپرده‌گذاري تشويق كند. بانك ديگري هم در يك اقدام ضد كپي‌رايت تمام عيار و بي‌اعتنايي به حقوق معنوي مولف، بخش‌هايي از مستند استراليايي "راز" را عينا و با همان دوبله‌ گذاشته و دست آخر با اضافه‌كردن جمله‌اي، آن را به هدف تجاري خود چسبانده است. در اين مستند كوشيده شده تا در باره‌ي "قانون جاذبه" به عنوان راز بزرگ هستي بگويد. اين اثر معتبر كه به عنوان يك مرجع تصويري روان‌شناسي نيز شناخته مي‌شود، در تمام دنيا نشان داده شده و كليت آن در پي طرح تفكري كلان و انديشه‌اي غيرمصداقي‌ست. در واقع اين مخاطب است كه حق دارد در ذهن خود مصاديقي بيابد و از اين اثر براي رهنمون شدن به اهداف خود بهره گيرد. نه اين كه يك بانك بيايد و مصداق تجاري خودش را از اين طريق به مخاطب القاء كند و چه بسا ماهيتي فريب‌كارانه پيدا كند. حتي اگر قانون كپي‌رايت هم نباشد و سازندگان اثر هم اعتراضي نكنند، استفاده سطحي و زودگذر و دم‌دستي از اين گونه آثار، توهين به درك و انتظار خودمان هست. چنين بهره‌هاي نابجايي كم نيستند. سال‌ها پيش بود كه "الهه‌ي ناز" بنان را كه خاطره‌ي يك نسل بود تا حد گلايه‌ي همسر يك معتاد از شوهرش تنزل دادند. محمد اصفهاني از محبوبيت كلاسيك چاپلين براي "نون و دلقك" خود بهره برد و حتي به نگاه محترم مردم به اين هنرمند جهاني شده نيز چندان پاي‌بند نبود. شاهرخ دولكو نيز در اويل دهه هفتاد توانست كليپ موفق "بازگشت" را با موسيقي اريك كلپتن بسازد اما چند ماه بعد و بر اساس همين ساختار و موسيقي، تيزري براي يك شركت نوشابه‌سازي ساخت!.. حتي كار به داستان‌هاي شاهنامه هم رسيد و سهراب را معتاد كردند تا رستم با او مبارزه كند و البته نوشدارو پس از مرگ سهراب برسد تا درس عبرتي باشد. اميدوارم كسي فكر نكند كه اين جور كپي‌سازي‌هاي بي‌ربط، اقتباس محسوب مي‌شود. وقتي ترانه‌ها و داستان‌هاي ملي و آثار كلاسيك و جهاني را بابت اهداف زودگذر مصرف مي‌كنيم، در واقع داريم از جيب خرج مي‌كنيم. يك جور حقارت دوسويه است. هم براي سازندگان‌شان كه فقر ايده و خلاقيت خود را نشان مي‌دهند و هم براي مخاطباني كه هوش‌شان در حد تامين اهداف تبليغاتي با چنين بيراه‌هايي فرض شده است.
2
عنوان "معناگرا"يي كه به سوپراستار داده شد، همچنان و در طول نمايش عمومي‌اش نيز مناقشه‌برانگيز باقي ماند. ظاهرا تهمينه ميلاني نيز از اين صفت خشنود است و در گفت‌و‌گويي كوشيد تا با خشم و اصرار، در مقام توجيه و توضيح آن برآيد. و البته كمي بعد فيلمش را در جست و‌جوي معنا دانست تا معناگرا! اين در حالي‌ست كه پيش از اين، او يكي از معترضين جدي به اين خط‌كشي‌هاي مضموني بود. مسعود ده‌نمكي نيز در گفت‌و‌گوهاي اخير خود اخراجي‌هاي2 را يك اثر معناگرا دانسته است. طبيعي‌ست كه بيضايي و كاهاني هم مي‌توانند در باره‌ي معناگرايي فيلم‌هاي اخير خود مدعي باشند و كسي نمي‌تواند آن را رد كند. چرا كه چنين عناويني فاقد تعريف پذيرفته‌شده‌يي هستند و ديگران هم دوست دارند تا از اين گشاده‌دستي اوصاف كلي بهره گيرند. اين جور تقسيم‌بندي با قاعده‌مندي به مثابه‌ي ژانر متفاوت است و در واقع داريم از جيب خرج مي كنيم. حتي كسي مي‌تواند نگران باشد كه اگر فيلمش معناگرا نيست، پس بي‌معناست و در مقام دفاع و جدل برآيد. وقتي اين جور تصور شود كه چنين لعاب خوش‌رنگي مي‌تواند راهي را هموار كند، مشتاقان و مدعيان كم نيستند. بدتر از همه اين كه برخي مي‌كوشند با قصدي ادويه‌گونه، كمي معناگرايي هم به كار خود "اضافه كنند" تا از فوايد احتمالي‌اش بهره‌مند شوند. درست شبيه همان عرفان شعاري كه مدتي در دهه‌ي شصت باب شد. حواس‌مان باشد كه تقسيم‌بندي‌هاي موضوعي چندان سهل و ممتنع نيستند.

روزنامه اعتماد ملي، چهارشنبه 2 ارديبهشت 88، شماره‌ي 900، صفحه 9

نظرات (1) | لینک ثابت

 
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 9 از 20
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS