Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 

در كنار بابانوئل‌ها چاپ ارسال به دوست
09 دی 1387 ساعت 07:53

قتل عام در غزه

اين كودكان به خون نشسته و تكه‌تكه شده، اين مردمان بي‌گناه و بي‌دفاعي كه ناجوانمردانه بي‌جان مي‌شوند، اين سران بزدل و عياش و مزدور كشورهاي عربي كه به تماشاي قتلگاه غزه مشغول‌اند و لبخند مي‌زنند و دست نفرت و نفرين را مي‌فشارند، عريان‌ترين واقعيت سياه جهان‌اند. خفت و كاسه‌ليسي كنوني شيوخ خليج فارس و مصر و بقيه، نفرين كودكان بي‌پناه فلسطين است. اكنون دنيا سوگوار بي شرمي سكوت خويش است. و اسرائيل دمل چركيني‌ست كه دنياي به چرك و دروغ نشسته، توان پنهان كردن آن را زير سيماچه‌هاي رنگي ندارد. صهيون‌ها بي‌رحم‌تر از آن‌اند كه چونان سلطه‌گران ديگر، توان پرده‌پوشي و ديگرفريبي داشته باشند. آنان قبيله‌اي متوحش و بدوي‌اند كه جز با جنگ و خون و كشتار، آرام نمي‌شوند. دلم به درد آمده و به خشم آمده‌ام. دلم مي‌خواهد كه توان كاري جز شعار و محكوميت و همدردي داشتيم. مي‌دانم كه بي‌فايده نيست؛ اما خون‌خواران را بايد با خون و گلوله پاسخ گفت. تعفن دروغ‌شان وقتي آشكارتر مي‌شود كه هر قتل‌عام و جنايتي را حق خود مي‌دانند و كم‌ترين پاسخي را تروريسم مي‌نامند... در حالي كه كودكان آسوده‌ي دنيا، هداياي بابانوئل‌ها را به خانه برده‌اند، كودكان گرسنه و بي‌خانمان غزه به خون نشسته‌اند.

نظرات (53) | لینک ثابت

 
ساكنان بولوار دل‌هاي شكسته چاپ ارسال به دوست
08 دی 1387 ساعت 03:55

چشمان يك عبور 

ساكنان بولوار دل‌هاي شكسته

1
هوشنگ گلمكاني در شبي با دواييشايد خبر داريد كه مجلسي كوچك و صميمي براي بزرگداشت پرويز دوايي برپا شد و بهانه‌اش كتاب تازه‌اش بود (و نه كتاب آخرش!) اين را احمدرضا احمدي يادآوري كرد كه دوايي تا وقتي زنده است، عنوان آخرين براي كارهاي تازه‌اش زيبا نيست. دوايي را قديمي‌ها به دليل نوع نگاه و نوشتار و نوستالژي و عيان‌سازي كودكانه‌ي احساسات‌اش دوست دارند؛ و البته برخي جوان‌ها. اين جور كارها خوب است و حتما لازم نيست كه كسي تا همسايگي مرگ فرتوت شود و چه بسا ساكن ديار باقي تا يادمان به نكوداشت و ياد او بيفتد. و اصلا چرا بايد پير و پيشكسوت شده باشد (الزاما)؟

 2
قرار بود تا حد محترم صميمت، جلسه‌اي به نقل و ياد برقرار باشد و كم‌تر كسي در باره‌ي ويژگي‌هاي ادبي و هنري آثار او سخن بگويد (چرا نگويد؟). شايد براي همين بود كه اجرا را نيز به منتقدي نام‌آشنا و معتبر سپرده بودند. جهانبخش نورايي و ملك‌منصور اقصي را جنتلمن‌هاي نقد فيلم مي‌دانم.

3
بيان خاص و ناچار جمشيد ارجمند، بيش از آن كه عوارض به جامانده‌ي يك بيماري سخت باشد، ساختارآفرين شده بود. ياد كليپ‌هايي افتادم كه با نماهاي كوتاه و تدوين ديناميك، ضربآهنگ دل‌پذيري خلق مي‌كنند. منقطع و كوتاه و گاهي بريده سخن مي‌گفت، اما خوب گفت و انگار براي سخنراني‌اش فيلمنامه نوشته بود؛ مثلا نامه دوايي كه در جيب پالتواش جامانده بود و بقيه ي ماجرا!

4
بهترين گوينده‌ي آن شب احمدرضا احمدي بود كه شاعر است و اهل سخن. برخلاف اين كه شنيده‌ام جزّ هر ناشر و فيلم‌ساز و كسي را كه با او كار دارد، درمي‌آورد؛ به هواي دوايي سرخوش بود و ظنز معركه‌اش گل انداخته بود و خاطره‌ساز شد. فقط نفهميدم چرا نشر نامه‌هاي خواندني دوايي را به ورثه‌اش سپرده و احيانا چرا خودش اين كار را نمي‌كند؟!

5
قرار بود مسعود كيميايي هم بيايد كه پيغام فرستاده بود دچار افت فشار شده و دست‌خطي به رفيق خود سپرده بود تا بخواند. البته ايشان علت نيامدن او را فشار 19 عنوان كرد و راستش متعجب شدم كه چرا كيميايي، فشار 19 را پايين اعلام كرده بود؟!...جواد طوسي كه آدم نازنين و محترمي‌ست، پس از شكوايه‌ي هميشگي‌اش از نبود رفاقت، به نكته‌ي جالب و ريزبينانه و قابل بحثي در نوشته‌هاي دوايي اشاره كرد:"اخلاق‌گرايي" و البته پس از حرف‌هاي خودش، نوشته‌ي كوتاه كيميايي را خواند كه آشفته بود و صرفا تعارف

 6
شايد طبيعي باشد كه بيش از همه منتظر حرف‌هاي گلمكاني بودم و شايد اگر آخرين نفر نبود، آن روز كم‌حوصله‌تر از آن بودم كه بتوانم تا آخر مجلس بنشينم. او قاطعانه اعلام كرد كه تاثيرگذارترين كس زندگي‌اش پرويز دوايي بوده و با شناختي كه از گلمكاني دارم، كسي نيست كه بي جهت و صرفا در حالات احساسي، نظراتي تا اين حد مهم بدهد. البته وقتي دخترش غزل، کلاس اول دبستان را با ديكته‌هاي پدر از كتاب "باغ" پرويز دوايي به ياد مي‌آورد، تاثيري تا اين حد شگرف هم دور از انتظار نيست. شايد بتوان شبيه‌ترين نويسنده معاصر را به دوايي، گلمكاني دانست. خيلي‌ها گفتند كه دوايي در سينماي ايران تاثيرگذار بوده (و ممكن است نتوانيم ثابت كنيم كه همچنان هست) اما هوشنگ گلمكاني در دو كرسي، يكي سردبيري ماهنامه فيلم و ديگري به عنوان يك نويسنده و منتقد صاحب اسلوب، بيش از دو دهه و نيم است كه بر سينماي ايران و به ويژه رشد جريان نقدنويسي تاثيرگذار است. بسياري از منتقدان صاحب‌نام شده كنوني، تحت تاثير مجله فيلم و نوشته‌هاي گلمكاني بوده و هستند. اين يك سليقه‌ي شخصي‌ست و اميدوارم كسي هوس پاسخ‌نويسي به سرش نزند، اما من نوشته‌ها و نقدهاي گلمكاني را بيش از آثار دوايي مي‌پسندم و البته او هم يكي از ساكنان قديمي بولوار دل‌هاي شكسته است. مثلا كافي‌ست كه يكي از خواب‌هايش را كه احيانا در مشهد يا گرگان مي‌گذرد بنويسد. شايد من دارم بدجنسي (و در واقع خوش‌جنسي) مي‌كنم كه به بهانه‌ي دوايي، در باره‌ي هوشنگ گلمكاني مي‌نويسم، اما او سزاوار يك نكوداشت تمام عيار است و حتما كه لازم نيست هفتاد ساله شود...

روزنامه فرهنگ آشتي،شنبه 7 دي 87، شماره 1629(دوره جديد)، صفحه آخر

نظرات (1) | لینک ثابت

 
جسم و روان تحليل يافته در ترافيك چاپ ارسال به دوست
08 دی 1387 ساعت 03:29

هنر ، رسانه و سلامت

جسم و روان تحليل يافته در ترافيك

فرسايش روان در ترافيكترافيك تهران در چند هفته‌ي اخير به يك بحران همه جانبه و ملي بدل شده است. به رغم اندك بهبودي‌اي كه پس از اجراي طرح جديد انضباطي مشهود شد، وضعيت بحراني كماكان باقي‌ست و علاوه بر صرف هنگفت وقت و انرژي، سلامت جسم و روان شهروندان را نيز به طور جدي – و چه بسا برگشت‌ناپذيري تحت تاثير قرار مي‌دهد. از سويي بحران آلودگي هوا كه هرازگاهي (به ويژه در نيمه‌ي دوم سال) به مرز هشدار نيز مي‌رسد، ارتباط مستقيمي با هيولاي دودزا و نفس‌بر ترافيك دارد. هم‌زماني شيوع بيماري‌هاي اضطرابي و افسردگي و كاهش چشم‌گير سن سكته قلبي و افزايش سرطان را نيز مي‌توان در تحليلي سبب‌شناسانه، به هر عامل ضد اعصاب و روان (و خب طبعا ترافيك) مرتبط دانست. ترافيك تهران در حال حاضر شبيه يك بيمار ديابتي در مراحل آخر است _ و چه بسا شبيه يك سرطان با متاستاز به بسياري ارگان‌هاي حياتي. نقد مديريت شهري و سامانه‌ي نقليه‌ي شهر در مجال اين يادداشت نيست اما توصيه به جلب مشاركت عملي شهروندان با ابزار هنر و رسانه يكي از راه‌هاي موثر است. در مواجهه با هر بحراني بايد به همه‌ي راه‌هاي كوتاه مدت و كلان فكر كرد و همه مسئول‌اند. با كاسه‌ي "چه كنم؟!" و ديگري را مقصر دانستن و غر زدن، راه به جايي نمي‌بريم و شمع سلامت ماست كه ذره ذره آب مي‌شود. درست است كه ورود بي‌رويه‌ي ماشين جديد (روزي 1500 تا) و آسان شدن خريد و گسترش صنايع خودروسازي در رو‌ي ديگرش به پاركينگ شدن كلان شهرها منجر خواهد شد؛ اما ما نيز مسئوليم. فرهنگ رفتار متعادل در مواجهه با وسايل نقليه شخصي و عمومي، يكي از اولويت‌هاي زيرساخت شهرنشيني ست. اعتراض رئيس "سازمان حفاظت از محيط زيست" به انبوه ماشين‌هاي تك سرنشين، آن هم در اوج بحران ترافيكي و آلودگي، واكنشي به‌جا و منطقي بود. واكنش ناكافي رسانه‌ها (به ويژه تلويزيون) در روزهاي اخير جاي شگفتي و پرسش دارد. اين در حالي‌ست كه اطلاع‌رساني و برنامه‌سازي متراكم در پاييز 84  در مواجهه با آلودگي آن وقت هواي تهران كاملا موثر واقع شد و افكار عمومي براي پذيرش طرح زوج و فرد آماده گرديد. اكنون اوضاع ترافيكي و آلودگي به مراتب نگران‌كننده‌تر است اما كوشش كم‌تري از سوي صدا و سيما ديده – و شنيده مي‌شود.  اين در حالي‌ست كه علاوه بر واكنش‌هاي فشرده و مبتني بر اهداف كوتاه مدت رسانه‌اي، هنر و رسانه بايد به اصلاح فرهنگ مردم در درازمدت نيز همت گمارد. اين كه مردم قانع شوند (و در رفتار شهري خود نيز رعايت كنند) كه كم‌تر از وسيله شخصي استفاده كنند و اين كار را براي نجات جان و روان خود ضروري بدانند. الان در خبرها و به نقل از رئيس اورژانس كشور خواندم كه آمار حملات قلبي در تهران طي هفته‌هاي اخير و پس از تشديد آلودگي هوا (و همچنين ترافيك) افزايش يافته و نسبت به تابستان امسال 64 درصد رشد داشته است. اين‌ها آسيب‌هاي مستقيم‌اند و محاسبه عوارض متعدد و غيرمستقيم ناشي از شخم‌زدگي اعصاب در ترافيك چندان ساده نيست. اما آن‌ها وجود دارند و  به صورت زنجيره‌اي شكل مي‌گيرند و زندگي را دشوارتر مي‌كنند. بياييد بيش‌تر در باره‌ي ترافيك بگوييم و كاري بكنيم. قبل از اين كه خيلي بيش‌تر از الان دير شده باشد.

هفته‌نامه سلامت، شماره 201، 7 دي 1387، صفحه 30

نظرات (1) | لینک ثابت

 
دچار يك طعم ناشناس چاپ ارسال به دوست
07 دی 1387 ساعت 05:32

دچار ادراك چشمه

تازه سي ساله شده بود و حس مي‌كرد كه با لذت درك يك كشف ناشناس محشور شده. انگار در حال فهم طعم زنانگي‌ بود. تنها. دل‌اش براي جنگل‌هاي سبز و دشت‌هاي پهن حوالي روستا هم تنگ نشده بود. و حتي براي چشمه‌اي كه شبيه زلالي نگاه پسرك چوپان بود. خيلي سال پيش آمده بود تا براي خودش كسي شود. تنها. و حالا شده بود و چه فرقي مي‌كرد كه نقاش شده باشد يا شاعر يا سفال‌گر. او در كنج چشمان‌اش مي‌نشست و تنها تماشا بود كه نثارش مي‌شد. و حتي يك‌بار هم دل‌اش نخواست كه نگاه پسرك را نقاشي كند، يا چند خط شعر در باره‌اش بنويسد. يا مثلا سفالي را به ياد او فيروزه‌اي كند. تنها وقتي خوابش را ديد كه فهميد طعمه‌ي گرگ‌ها شده. پسرك در كنار چشمه نشسته بود. تنها. و او از خيلي دور، پشت يك درخت خشكيده به تماشا ايستاده بود... كه ماه‌بانو سررسيد. با همان لباس‌هاي بلند و رنگي...همه‌ي خوابش را همين‌جا مه گرفت و يادش آمد كه ماه‌بانوي هيچ كس نيست. هيچ كس... اما حس مي‌كرد كه دچار ادراك يك طعم ناشناس است.    

نظرات (20) | لینک ثابت

 
در راه كارزار رسانه‌اي چاپ ارسال به دوست
05 دی 1387 ساعت 08:18

هنر، رسانه و سلامت

در راه كارزار رسانه‌اي

كمپين رسانه‌اي سازمان مللدفتر مقابله با مواد مخدر و جرم سازمان ملل و ستاد مبارزه با مواد مخدر، در اقدامي مشترك در پي ساماندهي كارزار رسانه‌اي جهت فرهنگ‌سازي هدف‌مند هستند. به همين منظور قرار است جلسات مشاوره‌اي جهت ارزيابي نيازها براي اجراي اين كارزار برگزار شود. نخستين جلسه در 21 آذرماه برگزار شد و برخي از كارشناسان و فعالان اين حوزه حضور داشتند. من هم به دليل نگارش مستمر همين ستون در هفته‌نامه سلامت و كارشناسي برنامه "صدا،دوربين،سلامت" راديو سلامت در اين جلسه حضور داشتم. آن چه در مجموع نظرات كارشناسان مشترك بود، نابسندگي فعاليت رسانه‌ها (به خصوص تلويزيون) بود. راه‌كار جامع اين است كه در همه‌ي راه‌ها گام برداريم (مثلا امكاني كه وبلاگستان دارد)  اما همه هم‌نظر بودند كه اثر تلويزيون چنان موثر و شگرف است كه اصلا قابل قياس با بقيه نيست. اين ويژگي مختص ايران هم نيست و در همه‌ جاي دنيا همين است و نمونه‌ي آشكارش اين كه جنگ خليج فارس را CNN به پا كرد. پس بايد فرهنگ‌سازي را بر ابزار رسانه متمركز كنيم. در ريشه‌يابي علل كم‌كاري صدا و سيما در اين زمينه، دلايل محتلف و چه بسا متناقضي مطرح است و همه‌ي ماجرا به مسئولين رسانه باز نمي‌گردد. مراكز موازي و عدم ساماندهي موضوع، تلويزيون را هم بلاتكليف كرده. ضمن اين كه انشعابات موضوعي نيز زياد و گاهي غير قابل تمركز است. براي همين است كه مثلا بهزيستي با انگيزه‌ي كاهش تقاضا مبلغ قابل توجهي به تلويزيون كمك مي‌كند تا سريال "بزنگاه" توليد شود؛ اما به دليل ضعف كارشناسي و شتاب‌زدگي، به عكس خودش تبديل مي‌شود. يكي از فوايد كمپين رسانه‌اي، هدف‌گرايي موردي و فشرده است. و البته به شرطي كه در گام نخست بتوانيم به هفت پرسش پاسخ دهيم: چه گروه هدفي؟ نحوه‌ي نيازسنجي؟ چه پيامي؟ چه رسانه‌هايي؟ نحوه‌ي ارزيابي؟ تداوم تعهد؟
در اين جلسه قرار شد كه حوزه‌ي كار را كوچك و البته متمركز كنند. در واقع الويت بندي بر اساس ميزان خطر و گروه هدف. با توجه به گسترش روزافزون شيشه (مواد محرك/آمفتامين‌ها) و اثرات تخريبي سريع، برگشت ناپذيري پس از اعتياد، جامعه‌ي پرشمار و آسيب‌پذير هدف و اهمال رسانه در برابر موضوع، پيشنهاد شد كه آگاهي‌رساني در اين زمينه را در ارجحيت قرار دهند. ضمن اين كه بر پيام‌رساني غيرمستقيم و مستمر تاكيد شود و تيزرها را تنها به عنوان يكي از ده‌ها ابزار متنوع رسانه لحاظ كنند (و البته كوتاه). توجه‌ي بيش‌تر برنامه‌سازان به نوجوان و دانش‌آموزان نيز با توجه به شيوع مواد مخدر شيميايي در اين گروه سني، يكي ديگر از ضرورت‌هاي طرح‌شده در اين جلسه بود. با توجه به گسترش جهاني مواد مخدر و ايدز، چنين توجه ويژه‌اي از سوي دو مركز مهم و تاثيرگذار مايه‌ي اميدواري‌ست و ضروري ست كه تلويزيون نيز با اهتمام و علاقه‌ي افزون‌تر، در كنار اين دو مركز قرار گيرد و مثلثي شكل گيرد كه نتيجه‌اش افزايش آگاهي مردم و كاهش مشهود تقاضاي مواد مخدر و كنترل گسترش ايدز باشد.

هفته‌نامه سلامت، شماره 200، 30 آذر 1387، صفحه 30

نظرات | لینک ثابت

 
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 9 از 22
 
Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS